توقف پاکسازی پارک ملی گلستان؛ وقتی «حفاظت مشارکتی» به سد اداری میخورد
۸ سال پاکسازی داوطلبانه زنان محلی در پارک ملی گلستان با دستور اداره محیطزیست متوقف شد. آیا حفاظت مشارکتی در ایران به بنبست رسیده است؟
پارک ملی گلستان، نگین طبیعت ایران، این روزها درگیر چالشی است که آینده «حفاظت مشارکتی» را به پرسش کشیده است. ۸ سال حضور مستمر زنان محلی برای پاکسازی حاشیه جاده این پارک، با دستور توقف از سوی اداره کل محیطزیست گلستان مواجه شد؛ تصمیمی که حالا روایتهای متفاوتی از ایمنی و مدیریت اداری را به میان آورده است.
در حالی که جهان به سمت الگوهای موفقِ مشارکت مردم در حفظ محیطزیست حرکت میکند، در ایران هنوز کوچکترین همکاریها برای حل معضلات محیطزیستی با بروکراسیهای پیچیده و گاه بازدارنده گره میخورد. ماجرای پاکسازی جاده پارک ملی گلستان توسط ۴۰ زن روستایی که حالا نیمهتمام مانده، زنگ خطری برای تمامی فعالان مدنی و محیطزیستی است که دغدغهی حفظ میراث طبیعی کشور را دارند.
۸ سال تلاش؛ از انگیزه محلی تا تامین معیشت
همه چیز از سال ۱۳۹۷ آغاز شد. علی گودرزی، فعال محیطزیستی که پیشتر با آموزش دیدن زیر نظر کارشناسان ارشد، تلاش کرده بود جامعه محلی را از شکار به سمت حفاظت سوق دهد، ایدهای داشت که هم به پاکیزگی پارک کمک میکرد و هم معیشتی حداقلی برای زنان کمبضاعت روستایی فراهم میکرد.
او در این باره میگوید: «از سال ۱۳۹۷ تصمیم گرفتیم با کمک ۴۰ نفر از زنان روستاهای اطراف، حاشیه جادهای که از دل پارک میگذرد و بهشدت آلوده به زبالههای مسافران است را پاکسازی کنیم.»
این طرح، نمونه عینی حفاظت مشارکتی بود؛ جایی که بومیان منطقه نه به عنوان تهدید، بلکه به عنوان ناجیان طبیعت عمل میکردند. گودرزی با اشاره به هزینههای شخصی این مسیر میگوید: «پارسال ۱۷۰ میلیون تومان برای این کار هزینه کردم، در حالی که کمکهای دریافتی بسیار ناچیز بود. تنها انگیزه ما، دیدن زیبایی پارک و حفاظت از حیاتوحشی است که با خوردن پلاستیکها، روزهای سختی را سپری میکنند.»
چرا چراغ سبز محیطزیست قرمز شد؟
دلیل توقف این پویش محیطزیستی در میانه کار، صدای اعتراض مدیران استانی را بلند کرده است. مجید حسینی، معاون محیط طبیعی اداره کل حفاظت محیطزیست گلستان، با تأکید بر اینکه مدیریت منطقه با این اداره است، مسئله را از زاویه «ایمنی و قانون» میبیند.
او میگوید: «نگران سلامت شرکتکنندگان هستیم. اگر برای یکی از این زنان در حاشیه جاده حادثهای رخ دهد، چه کسی پاسخگو خواهد بود؟ این کار نیازمند مجوز، هماهنگی و بیمه شخص ثالث است.»
این پاسخ، اگرچه در ظاهر رنگ و بوی دلسوزی دارد، اما در دیدگاه فعالان مدنی، نوعی «سنگاندازی» محسوب میشود. سوال اینجاست: اگر هدف، حفاظت از پارک است، چرا به جای توقف قهری فعالیت، اداره محیطزیست به عنوان متولی، با تسهیلگری و سادهسازی فرآیند بیمه یا آموزشهای ایمنی، در کنار مردم قرار نمیگیرد؟
حفاظت مشارکتی؛ رویایی که در کاغذبازی گم میشود
پارک ملی گلستان قرار بود الگوی ملی ایران در حفاظت مشارکتی باشد. اما اتفاقات اخیر نشان میدهد که شکاف عمیقی میان «حفاظت از بالا» و «مشارکت از پایین» وجود دارد.
- ضعف زیرساختهای اجرایی: هنوز ساختار مشخصی برای تعریف نقش جوامع محلی در مدیریت پسماند مناطق حفاظتشده وجود ندارد.
- بروکراسی اداری: مدیریت به جای تعامل، به کنترل و مجوزمحوری تقلیل پیدا کرده است.
- نبود اعتماد متقابل: در حالی که مردم بومی دست یاری به سوی دستگاههای دولتی دراز میکنند، پاسخِ ناشی از ترسِ مسئولیتپذیری، باعث دلسردی فعالان میشود.
خروجی این چالش؛ چه کسی برنده است؟
وقتی از جاده پارک ملی گلستان عبور میکنید، پلاستیکهای رها شده و باقیمانده غذاها همچنان خودنمایی میکنند. گونههایی مانند گرازها در کمین این زبالهها هستند و اکوسیستم منطقه در معرض آسیب است.
ادامه این کشمکش میان فعالان محلی و مدیران محیطزیست، بیش از آنکه برنده یا بازندهای در میان انسانها داشته باشد، تنها به طبیعت آسیب میزند. برای اینکه پارک ملی گلستان به یک الگوی موفق تبدیل شود، لازم است دولت و مردم نه در مقابل هم، بلکه در کنار هم قرار بگیرند.
سخن پایانی
حفاظت مشارکتی پارک ملی گلستان نیازمند بازنگری در ساختار مدیریت است. اگر قرار است از تجربیات موفق جهانی استفاده کنیم، باید درهای مشارکت را به روی مردم باز کنیم و به جای توقف فعالیتهای داوطلبانه، برای آنها «چهارچوبهای تسهیلگر» تعریف کنیم. آیا محیطزیست گلستان حاضر است راهکاری برای ادامه این ۸ سال مشارکت مردمی بیابد، یا این آخرینباری خواهد بود که زنان محلی در این جاده دیده میشوند؟/ پیام ما