خبر فوری
شناسه خبر: 54069

عراقچی می‌گوید دشمنی نداریم!/ پس این همه نشانه خصومت چیست؟

اظهارات عراقچی درباره نبود دشمنی با آمریکا، بار دیگر تناقض میان گفتار دیپلماتیک و رفتار عملی ایران را به کانون توجه رسانده است.

عراقچی می‌گوید دشمنی نداریم!/ پس این همه نشانه خصومت چیست؟

وقتی وزیر خارجه ایران صریحاً می‌گوید «ما آمریکایی‌ها را دشمن خود نمی‌دانیم»، یک سؤال جدی و افکار عمومی را رها نمی‌کند: اگر دشمنی با آمریکا در کار نیست، پس این همه رفتار، نماد و پیام متناقض از کجا می‌آید؟

اخبار سبز کشاورزی؛ فاصله میان گفتار رسمی و رفتار عملی، بار دیگر به یک چالش جدی در سیاست خارجی ایران تبدیل شده است.

 

 «دشمنی با آمریکا»؛ یک گزاره یا یک سیاست؟

اظهارات اخیر عباس عراقچی در گفت‌وگو با شبکه آمریکایی، بار دیگر بر این گزاره تأکید داشت که ایران با «مردم آمریکا» دشمنی ندارد و مشکل، سیاست‌های خصمانه دولت آمریکاست. اما در عمل، دشمنی با آمریکا چگونه تعریف و اجرا می‌شود؟ آیا این تفکیک در میدان واقعیت هم قابل مشاهده است یا صرفاً در سطح دیپلماسی کلامی باقی می‌ماند؟

 

تناقض میان گفتار و رفتار

اگر واقعاً دشمنی با آمریکا وجود ندارد، این پرسش‌ها بی‌پاسخ می‌مانند:

  • آیا یک شهروند آمریکایی می‌تواند با اطمینان برای سرمایه‌گذاری وارد ایران شود؟
  • آیا امکان اجرای پروژه یا همکاری اقتصادی بدون موانع امنیتی و سیاسی وجود دارد؟
  • آتش زدن پرچم آمریکا، ساخت تابوت‌های نمادین و شعارهای تهدیدآمیز چه پیامی به جهان مخابره می‌کند؟
  • نخستین پرسش جدی آن است که در چنین شرایطی، آیا یک شهروند آمریکایی می‌تواند با اطمینان خاطر به ایران سفر کند یا برای سرمایه‌گذاری وارد کشور شود؟
  • آیا تضمینی وجود دارد که یک توریست یا سرمایه‌گذار آمریکایی، صرفاً به دلیل تابعیت خود با محدودیت، بازداشت یا برخوردهای امنیتی پیش‌بینی‌ناپذیر مواجه نشود؟

نبود پاسخ شفاف به این پرسش‌ها، هرگونه ادعای نبود دشمنی را با تردید مواجه می‌کند.

 

نبود سفارت آمریکا؛ خلأیی پرهزینه برای سرمایه‌گذاری و گردشگری

یکی از موانع جدی در مسیر حضور احتمالی شهروندان آمریکایی در ایران، نبود سفارت یا نمایندگی رسمی ایالات متحده است. در فقدان سفارت، سرمایه‌گذاران و گردشگران آمریکایی به خدمات کنسولی پایه مانند حمایت حقوقی، پیگیری مشکلات قضایی، صدور اسناد اضطراری یا حتی ارتباط رسمی با دولت متبوع خود دسترسی ندارند. این خلأ، ریسک حضور در ایران را به‌طور چشمگیری افزایش می‌دهد و عملاً ایران را از فهرست مقاصد امن سرمایه‌گذاری و گردشگری برای آمریکایی‌ها خارج می‌کند.

در شرایطی که حتی کشورهای دارای روابط سرد سیاسی نیز حداقلی از ارتباطات کنسولی را حفظ می‌کنند، نبود سفارت آمریکا در ایران نه‌تنها پیام بی‌اعتمادی متقابل را مخابره می‌کند، بلکه هرگونه سخن از جذب سرمایه‌گذار یا توریست آمریکایی را با واقعیت‌های میدانی ناسازگار می‌سازد.

 

سرمایه‌گذاری آمریکایی و چالش‌های اجتماعی ـ فرهنگی

از سوی دیگر، در صورت ورود سرمایه‌گذاران آمریکایی به حوزه‌های زیربنایی، نفت، انرژی و صنایع بزرگ، ناگزیر از به‌کارگیری نیروی کار ایرانی خواهند بود. اینجاست که یک چالش عمیق‌تر خود را نشان می‌دهد: کارگرانی که بیش از چهار دهه در فضای رسمی و آموزشی با شعارهای ضدآمریکایی، از جمله «مرگ بر آمریکا»، تربیت شده‌اند، چگونه می‌توانند در یک رابطه حرفه‌ای و عادی، حقوق‌بگیر یک کارفرمای آمریکایی باشند؟

آیا سازوکار اجتماعی و فرهنگی لازم برای این تغییر تعریف شده است؟ آیا قرار است این تناقض به‌سادگی نادیده گرفته شود یا برنامه‌ای مشخص برای عبور از آن وجود دارد؟ بدون پاسخ به این پرسش‌ها، ورود سرمایه‌گذار خارجی ـ به‌ویژه از آمریکا ـ می‌تواند به تنش‌های پنهان در محیط‌های کاری و اجتماعی منجر شود.

 

اگر تغییر مسیر واقعی است، باید شفاف باشد

اگر تصمیم حاکمیت بر کاهش تنش و بازتعریف رابطه است، این مسیر نیازمند: اعلام رسمی و شفاف تغییر رویکرد؛ سپردن تصمیم‌سازی به عقلای حاکمیت؛ حذف دوگانگی میان میدان و دیپلماسی و پرهیز از پیام‌های متناقض داخلی و خارجی.

واقعیت آن است که نمی‌توان هم‌زمان از نبود دشمنی سخن گفت و در عمل، با نمادسازی‌های خصمانه، تهدیدهای لفظی و سیاست‌های بازدارنده، پیام متضاد ارسال کرد. تعامل واقعی نیازمند تصمیمی شفاف، هماهنگ و مبتنی بر عقلانیت حکمرانی است؛ تصمیمی که هم در گفتار و هم در رفتار، یک مسیر واحد را دنبال کند.

 

پرونده هسته‌ای؛ گفت‌وگو در کنار بی‌اعتمادی

عراقچی در بخش دیگری از گفت‌وگوی خود تأکید کرده که آمریکا درخواست «غنی‌سازی صفر» نداشته و مذاکرات بر صلح‌آمیز ماندن برنامه هسته‌ای متمرکز است. اما حتی در این پرونده نیز، شکاف میان گفتار و رفتار، اعتمادسازی را دشوار کرده است.

اعتماد، محصول تداوم رفتار منطقی است، نه صرفاً تکرار مواضع دیپلماتیک.

پیام اصلی روشن است: دشمنی با آمریکا یا باید به‌عنوان یک سیاست رسمی پذیرفته شود و تبعاتش مدیریت گردد، یا اگر واقعاً تصمیم بر عبور از آن است، باید در عمل، نمادها، رفتارها و رویه‌ها نیز تغییر کند. ادامه این وضعیت خاکستری، نه به نفع دیپلماسی است و نه به نفع منافع ملی.

اگر واقعاً اراده‌ای برای بازتعریف رابطه و کاهش تنش وجود دارد، این اراده باید در قالب تضمین‌های حقوقی، سازوکارهای کنسولی، اصلاح رفتارهای نمادین و آماده‌سازی اجتماعی بروز پیدا کند. در غیر این صورت، ادعای «دشمن نبودن آمریکایی‌ها» صرفاً در حد یک جمله دیپلماتیک باقی خواهد ماند؛ جمله‌ای که در برخورد با واقعیت‌های میدانی، به‌سرعت فرسوده می‌شود.

دیدگاه تان را بنویسید

چندرسانه‌ای