جنگ دوم، زخمهای کهنه را بیدار کرد: روایت جامعه دردمند ایران
وضعیت روانی جامعه پس از دو جنگ؛ از تروماتیزاسیون مضاعف و بیداری خاطرات کهنه تا فرسایش سرمایه اجتماعی. راهکارهای بازیابی همدلی و ساخت روایتهای مشترک.
ایران، در آستانه تابستان ۱۴۰۵، نه در صلح کامل است و نه در جنگی تمامعیار. اما صدای انفجارهایی که تازه در سکوت آتشبسش فرو نشسته، و خاطره تلخ دو درگیری پرتنش در فاصلهای کوتاه، جامعهای را برجای گذاشته که در لایههای پنهانِ خود، با زخمهای عمیقی دست و پنجه نرم میکند؛ زخمهایی که اغلب از نگاه تیزبین خبرها دور میمانند.
تروماتیزاسیون مضاعف: جامعهای در شوکِ تکرار
جنگ چهل روزه اسفند ۱۴۰۴، تنها خسارات جسمی و اقتصادی به بار نیاورد؛ بلکه «تروماتیزاسیون مضاعف» را در جامعه تشدید کرد. این پدیده روانشناختی زمانی رخ میدهد که جامعهای که هنوز فرصتِ سوگواری و التیامِ زخمهای جنگ اول را نیافته، ناگهان با موجی تازه از وحشت، فقدان و بیثباتی مواجه میشود. اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)، افسردگی، اضطراب فراگیر و اختلالات خواب، پیامدهای شناختهشدهای هستند که بخشی از جامعه ایران، بهویژه کودکان و نوجوانانِ در معرضِ بحران، اکنون با آن دست و پنجه نرم میکنند.
بیداری خاطراتِ جنگ: نسلی که دو بار جنگید
وضعیت سالمندان و افرادی که خاطره تلخ جنگ هشتساله را در ذهن دارند، پیچیدهتر است. جنگ تازه، خاطراتِ دفنشده دههها پیش را دوباره زنده کرده و «بیدار شدن خاطره» در این نسل، ابعاد تازهای به دردهای کهنه افزوده است. جامعهای که بارها تجربه جنگ را زیسته، اکنون با فرسودگی روانیِ مضاعفی مواجه است.
فرسایش سرمایه اجتماعی: شکافهایی که عمیقتر میشوند
سلامت روان جامعه، تنها یک مسئله فردی نیست؛ بلکه مستقیماً بر «سرمایه اجتماعی» تأثیر میگذارد. جامعهای که دچار اضطراب مزمن، بیخوابی و احساس بیقدرتی است، ظرفیت اعتماد، مشارکت و تحمل خود را از دست میدهد. در ایران، شکافهای اجتماعی موجود در دوران جنگ اخیر عمیقتر شد؛ تقابل روایتها، تخریب متقابل در فضای مجازی و فروپاشیِ برخی روابط، نشانههایی از این گسست است.
راهکارهای بازیابی: از همدلی تا ساختن روایتهای مشترک
چگونه میتوان در چنین فضایی، انسجام اجتماعی را بازسازی کرد؟ کارشناسان معتقدند اولین گام، جدا کردن «قضاوت سیاسی» از «همدردی انسانی» است. مردمی که خانههایشان ویران شده یا عزیزانشان را از دست دادهاند، بیش از هر چیز نیازمند شنیدهشدن و حمایت هستند.
نقش رسانهها و شبکههای محلی: رسانهها میتوانند با تمرکز بر روایتهای انسانی و جلوگیری از تشدیدِ شکافها، نقش مهمی در کاهش خشم ایفا کنند. همچنین، شبکههای محلی و گروههای مردمی که در بحرانها نقش حیاتی ایفا کردهاند، باید تقویت شوند.
گسترش خدمات سلامت روان: دسترسی رایگان و گسترده به خدمات مشاوره روانشناختی، بهویژه در مناطق کمتر برخوردار، ضرورتی انکارناپذیر است. فعالسازی خطوط اورژانس اجتماعی و آموزش روانیاران داوطلب، گامهایی مؤثر در این زمینه خواهند بود.
ساخت روایتهای مشترک: شکلگیری روایتهای متکثر و انسانی از تجربه جنگ، در ادبیات، سینما و حافظه شفاهی، به جامعه کمک میکند تا تجربههای خود را معنا کرده و از آن عبور کند. این امر، زمینه را برای همبستگی و بازیابیِ پیوندهای انسانی فراهم میآورد.
پرسشِ ناگفته: سرمایه واقعیِ روزهای آینده
ایران در آستانه دورانی پرتنش قرار دارد، جایی که «آتشبس» تنها یک وقفه موقتی است. پرسش بنیادین این است: آیا جامعه ایران میتواند پیش از وقوعِ بحرانهای احتمالیِ آینده، پیوندهای همدلی و سرمایه اجتماعیِ فرسوده خود را بازیابی کند؟ تجربه نشان داده که در دورانِ سخت، تنها «پیوندهایی که مردم میان خود حفظ کردهاند»، ارزشمندترین دارایی جامعه خواهد بود.