سناریوی تازه دولت برای یارانه نان؛ کالابرگ میتواند جای نان یارانهای را بگیرد؟
ادغام یارانه نان در کالابرگ، بدون شفافیت و زیرساخت دقیق، میتواند گرانی نان و فشار بر دهکهای پایین را تشدید کند.
در شرایطی که فشار تورم و رشد مداوم قیمت کالاهای اساسی، معیشت خانوارها را بیش از هر زمان دیگری تحت فشار قرار داده است، مطرح شدن ایده ادغام یارانه نان در کالابرگ الکترونیک، به یکی از بحثبرانگیزترین سناریوهای تازه در حوزه رفاه و امنیت غذایی تبدیل شده است.
اگرچه هدف اعلامی چنین طرحی میتواند هدفمندتر شدن یارانهها و جلوگیری از هدررفت منابع باشد، اما منتقدان هشدار میدهند که هرگونه تغییر در سازوکار حمایت از نان، بدون شفافیت، اقناع افکار عمومی و طراحی اجرایی دقیق، ممکن است به گرانی بیشتر این کالای حیاتی و افزایش فشار بر دهکهای پایین منجر شود.
گزارش روزنامه اطلاعات که توسط خبرآنلاین بازنشر شده است، از بررسی طرحی در دولت و وزارت جهاد کشاورزی خبر میدهد که بر اساس آن، یارانه نان به جای آن که در زنجیره تولید و توزیع آرد و نان پرداخت شود، در قالب کالابرگ الکترونیک به مردم اختصاص یابد.
در ظاهر، این ایده میخواهد یارانه را از ابتدای زنجیره به انتهای آن منتقل کند؛ یعنی بهجای آن که دولت به آرد یارانه بدهد، مستقیماً به مصرفکننده اعتبار خرید بدهد.
این تغییر، از منظر اقتصادی، یک منطق مشخص دارد: دولت سالهاست برای حفظ قیمت نان، یارانه سنگینی پرداخت میکند و همزمان با مشکلاتی مانند قاچاق آرد، انحراف در مصرف، اتلاف منابع و دشواری نظارت روبهروست.
در چنین شرایطی، انتقال یارانه به سمت مصرفکننده، روی کاغذ میتواند راهی برای دقیقتر کردن حمایتها باشد؛ اما مسأله اصلی اینجاست که نان، کالایی معمولی نیست که بتوان درباره آن صرفاً با محاسبات بودجهای تصمیم گرفت.
نان؛ فراتر از یک قلم کالای مصرفی
نان در سبد مصرفی خانوار ایرانی، فقط یک ماده غذایی نیست؛ برای بخش بزرگی از جامعه، بهویژه اقشار کمدرآمد، نان یکی از اصلیترین پایههای امنیت غذایی است. به همین دلیل، هر تغییری در قیمت، دسترسی یا شیوه حمایت از آن، بهسرعت به زندگی روزمره مردم منتقل میشود.
برخلاف برخی اقلام دیگر که کاهش مصرف آنها ممکن است با جایگزینهایی همراه باشد، نان برای بسیاری از خانوارها، کمهزینهترین و در دسترسترین بخش سفره است.
از همین رو، حساسیت اجتماعی نسبت به آن به مراتب بالاتر از بسیاری کالاهای دیگر است و هر تصمیم شتابزده در این حوزه میتواند پیامدهایی فراتر از یک اصلاح اقتصادی صرف داشته باشد.
پرسش اصلی: کالابرگ قرار است چه چیزی را جبران کند؟
اگر سناریوی مطرحشده اجرایی شود، احتمالاً به هر فرد یا خانوار، اعتباری معادل خرید مقدار مشخصی نان در ماه اختصاص مییابد و مصرف بیش از آن باید با قیمت آزاد تأمین شود. درست در همین نقطه است که ابهامها آغاز میشود.
چه کسی و با چه معیاری قرار است تعیین کند هر خانوار، ماهانه به چه میزان نان نیاز دارد؟!
الگوی مصرف نان در خانوادهها یکسان نیست. تعداد اعضا، سن افراد، محل سکونت، سطح درآمد، سبک زندگی، دسترسی به دیگر اقلام غذایی و حتی تفاوت شهر و روستا، همه در این الگو مؤثرند.
در نتیجه، اگر دولت بخواهد یک الگوی استاندارد و ثابت برای همه تعریف کند، احتمال زیادی وجود دارد که بخشی از خانوارها ناچار شوند مازاد نیاز خود را با نرخ آزاد تهیه کنند؛ و این دقیقاً همان نقطهای است که نگرانی درباره افزایش واقعی هزینه معیشت شکل میگیرد.
خطر پنهان در دل «هدفمندی»
هرچند ممکن است از این طرح با عنوان هدفمند کردن یارانه نان دفاع شود، اما تجربه سیاستهای مشابه در سالهای گذشته نشان داده است که فاصله معناداری میان «طراحی روی کاغذ» و «اثرات واقعی در سفره مردم» وجود دارد.
اگر اعتبار کالابرگ، متناسب با مصرف واقعی خانوارها نباشد یا در برابر تورم بهروز نشود، آنچه در عمل رخ میدهد، نه حمایت هدفمندتر، بلکه انتقال بخشی از هزینه نان به مردم خواهد بود.
به بیان دیگر، حتی اگر دولت رسماً از حذف یارانه سخن نگوید، کاهش پوشش مؤثر این یارانه میتواند به معنای گرانتر شدن نان برای بخش مهمی از جامعه باشد.
این نگرانی زمانی پررنگتر میشود که طرح در فضایی اجرا شود که مردم پیشاپیش، تجربه تلخی از رشد قیمت کالاهای اساسی دارند و نسبت به هر اصلاح یارانهای، با دیده شک و تردید نگاه میکنند.
گره اصلی در اجراست، نه فقط در ایده
یکی از جدیترین چالشهای این سناریو، به حوزه اجرا مربوط میشود. انتقال یارانه نان به کالابرگ، برخلاف ظاهر سادهاش، نیازمند زیرساخت اطلاعاتی و اجرایی دقیق است: از دهکبندی قابل اتکا گرفته تا دسترسی پایدار به سامانهها، پوشش کامل نانواییها، رفع خطاهای ثبت و جلوگیری از تبعیض میان مناطق مختلف.
در شرایطی که هنوز درباره دقت بانکهای اطلاعاتی، نحوه شناسایی مشمولان، خطاهای دهکبندی و کیفیت اجرای برخی طرحهای مشابه پرسشهای جدی وجود دارد، اجرای یک سیاست جدید در حوزه نان میتواند با اختلالهای متعدد همراه شود.
این اختلالها فقط فنی نیستند؛ اثر مستقیم آنها بر زندگی روزمره مردم است. تأخیر در شارژ اعتبار، مغایرت در سهمیه، تفاوت در دسترسی بین شهر و روستا، یا حتی ناهماهنگی در پذیرش طرح توسط نانواییها، میتواند نارضایتی گسترده ایجاد کند.
نانواییها؛ حلقهای که نباید نادیده گرفته شود
در هر طرح اصلاحی مربوط به نان، نقش نانواییها نیز تعیینکننده است. اگر قرار باشد بخشی از نان با نرخ یارانهای و بخشی با قیمت آزاد عرضه شود، نانواییها در عمل به یکی از اصلیترین مجریان و در عین حال محل بروز تنش تبدیل خواهند شد.
پرسش اینجاست که آیا سازوکار اجرایی به اندازهای روشن است که از صف، اختلاف، تخلف، افت کیفیت یا فشار مضاعف بر نانواییها جلوگیری کند؟
هرچه نظام قیمتگذاری و سهمیهبندی پیچیدهتر شود، احتمال بروز فساد، بینظمی و نارضایتی نیز بیشتر میشود.
از این منظر، مسأله فقط این نیست که مردم چه میزان اعتبار دریافت میکنند؛ بلکه این هم مهم است که این اعتبار، در میدان واقعی خرید نان، چقدر بدون اصطکاک و عادلانه، قابل استفاده خواهد بود.
افکار عمومی، بیش از هر چیز به شفافیت نیاز دارد
در موضوعی به این حساسیت، دولت پیش از هر اقدامی باید روشن کند که دقیقاً چه چیزی را میخواهد اصلاح کند:
- آیا مسأله، جلوگیری از هدررفت یارانه است؟
- آیا هدف، کاهش بار بودجهای دولت است؟
- آیا قرار است الگوی مصرف مدیریت شود؟
- یا این که بخشی از منابع به سمت حمایتهای دیگر منتقل شود؟
بدون پاسخ روشن به این پرسشها، هرگونه طرح تازه بهسادگی در افکار عمومی بهعنوان مقدمهای برای گرانی تعبیر خواهد شد. بهویژه آن که جامعه در سالهای اخیر بارها با سیاستهایی مواجه شده که در ابتدا با ادبیات «اصلاح»، «هدفمندی» و «حمایت» معرفی شدهاند، اما در عمل به افزایش قیمت و کاهش قدرت خرید منجر گشته است.
بنابراین، حتی اگر نیت سیاستگذار، اصلاح ساختار یارانه باشد، فقدان اعتماد عمومی میتواند اجرای طرح را با بحران مواجه کند.
آیا زمان اجرای چنین طرحی مناسب است؟
حتی اگر فرض کنیم اصل ایده از نظر کارشناسی قابل بررسی باشد، زمان طرح آن نیز محل سؤال است. در دورهای که تورم مزمن، افزایش هزینههای زندگی و نااطمینانی اقتصادی، قدرت تحمل خانوارها را کاهش داده است، ورود به حوزه نان ـ آن هم بدون جزئیات روشن و اقناع افکار عمومی ـ ریسک بالایی دارد.
سیاستگذار ممکن است این طرح را گامی به سوی کارآمدی بیشتر بداند، اما از نگاه جامعه، نان آخرین خط دفاعی معیشت است.
به همین دلیل، هرگونه اصلاح در این حوزه باید تدریجی، آزمایشی، شفاف و قابل بازبینی باشد؛ نه دفعی، مبهم و مبتنی بر الگوهای یکسان برای همه.
نتیجه راهبردی
سناریوی ادغام یارانه نان در کالابرگ الکترونیک، اگرچه میتواند با منطق کنترل انحراف یارانه و هدفمندتر شدن حمایتها مطرح شده باشد، اما در عمل با مجموعهای از ابهامهای اقتصادی، اجرایی و اجتماعی روبهروست.
مسأله اصلی این نیست که دولت حق اصلاح سازوکار یارانهها را دارد یا نه؛ مسأله این است که اصلاح نان، بدون تضمین دسترسی واقعی، حفظ قدرت خرید مردم و ایجاد اطمینان عمومی، میتواند به یکی از پرهزینهترین اصلاحات معیشتی بدل شود.
در چنین شرایطی، هر تصمیمی درباره نان باید بر یک اصل استوار باشد:
«پیش از اصلاح بودجه، باید از امنیت غذایی خانوارها صیانت شود.»