قسمت چهاردهم:
از امت عقیدتی تا ملت حقوقی؛ بستر تاریخی تکوین مفهوم شهروند
روایت تاریخی شکلگیری حقوق شهروندی؛ از امت عقیدتی در قرون وسطی تا ملت حقوقی در عصر مدرن و نقش آن در تولد شهروند برابر.
تحول مفهوم «حقوق شهروندی» یک رخداد ناگهانی در تاریخ نبود، بلکه نتیجه قرنها کشاکش میان هویتهای دینی، سیاسی و سرزمینی است.
بررسی تجربه اروپا نشان میدهد که شهروندی زمانی به معنای مدرن خود نزدیک شد که وفاداری به «امت عقیدتی» بهتدریج جای خود را به عضویت در «ملت حقوقی» داد. این گذار، نه فقط ساختار دولتها را تغییر داد، بلکه تعریف انسان از حق، قانون و برابری را نیز دگرگون کرد.
اگر بخواهیم ریشههای تاریخی حقوق شهروندی را بفهمیم، باید به همین نقطه حساس بازگردیم؛ جایی که مرزهای عقیده، آرامآرام جای خود را به مرزهای قانون دادند.
از امت عقیدتی تا ملت حقوقی؛ بستر تاریخی تکوین مفهوم شهروند
مفهوم «حقوق شهروندی» در خلأ شکل نمیگیرد. هر جامعه سیاسی، پیش از آنکه از حق و تکلیف شهروندان سخن بگوید، باید مشخص کند چه کسانی عضو آن جامعه هستند و این عضویت بر چه اساسی تعریف میشود. از همینجا، یکی از مهمترین مباحث در تاریخ سیاست و حقوق پدیدار میشود: نسبت میان «امت» و «ملت».
در این چارچوب، «امت» به یک جامعه فراملی و مبتنی بر اشتراک عقیدتی اشاره دارد؛ در حالی که «ملت» بیشتر به یک واحد حقوقی، سرزمینی و مدنی مرتبط است. فهم تفاوت این دو، برای تحلیل روند شکلگیری حقوق شهروندی اهمیت اساسی دارد.
هویت سیاسی در قرون وسطی؛ تقدم امت بر ملت
در اروپای قرون وسطی، هویت سیاسی انسانها بیش از آنکه بر پایه سرزمین و قانون ملی تعریف شود، درون ساختار «امت مسیحی» قرار داشت. این الگو که با عنوان Res Publica Christiana شناخته میشد، نوعی جامعه بزرگ فراملی بود که تحت اقتدار معنوی کلیسای کاتولیک معنا پیدا میکرد.
در چنین نظمی، وفاداری اصلی افراد نه به یک دولت سرزمینی، بلکه به جامعهای عقیدتی تعلق داشت. به همین دلیل، حدود برخورداری از حق، منزلت و مشارکت اجتماعی نیز بر اساس میزان نزدیکی افراد به این نظم دینی تعیین میشد.
در این وضعیت، حقوق شهروندی به معنای برابر و فراگیر هنوز وجود نداشت، زیرا مبنای شمول حقوق، عقیده بود نه عضویت برابر در یک ملت.
چگونه مرزهای عقیده جای قانون را گرفته بودند؟
در الگوی امتمحور، کسانی که بیرون از قلمرو رسمی عقیده قرار میگرفتند، از بسیاری از حقوق مدنی و اجتماعی محروم میشدند. دگراندیشان مذهبی و پیروان ادیان دیگر، عملاً در حاشیه نظم حقوقی قرار داشتند. این یعنی حق، بهجای آنکه یک اصل عمومی باشد، امتیازی وابسته به هویت دینی تلقی میشد.
همین ویژگی، یکی از موانع اصلی در مسیر تولد حقوق شهروندی بود. زیرا تا زمانی که انسانها بر اساس تعلق عقیدتی رتبهبندی شوند، برابری حقوقی نمیتواند بهصورت واقعی و پایدار شکل بگیرد.
فرانسه پیشامدرن؛ نمونهای روشن از نظم امتمحور
تجربه فرانسه پیش از عصر مدرن، تصویری واضح از این وضعیت ارائه میدهد. در آن دوره، پادشاه فرانسه خود را «مسیحیترین شاه» مینامید و مشروعیت حکومت نیز به دفاع از دین رسمی گره خورده بود. در نتیجه، هویت سیاسی مردم با تعلق آنها به کلیسا و نظام دینی تعریف میشد.
در این ساختار، خبری از حقوق شهروندی برابر نبود. حقوق افراد بر پایه جایگاه طبقاتی، موقعیت مذهبی و نسبت آنها با نظم رسمی دینی تعیین میشد. به بیان دیگر، انسانها نه بهعنوان شهروند برابر، بلکه بهعنوان اعضای یک نظم طبقاتی-مذهبی شناخته میشدند.
جنگهای مذهبی؛ آغاز بحران در الگوی امت عقیدتی
تحول بزرگ از دل بحران بیرون آمد. جنگهای مذهبی اروپا در سدههای شانزدهم و هفدهم نشان داد که اتکا به هویت صرفاً عقیدتی برای اداره جوامع متنوع، میتواند پیامدهایی سنگین داشته باشد.
درگیریهای طولانی، از جمله جنگهای سیساله، نهتنها ثبات سیاسی را از بین برد، بلکه ضرورت بازاندیشی در مبنای نظم اجتماعی و سیاسی را نیز آشکار کرد.
این بحران تاریخی، یک پرسش بنیادین را پیش کشید: آیا میتوان جامعهای پایدار ساخت که در آن، ملاک عضویت سیاسی فقط عقیده باشد؟ پاسخ تجربه تاریخی اروپا، منفی بود. همین شکست، راه را برای تقویت مفهوم حاکمیت سرزمینی و ملت حقوقی باز کرد.
صلح وستفالی؛ نقطه آغاز دولت سرزمینی
صلح وستفالی در سال ۱۶۴۸ را میتوان یکی از مهمترین ایستگاههای این تحول دانست. این توافق تاریخی، اقتدار فراملی کلیسا را تضعیف کرد و به دولتهای مستقل سرزمینی وزن بیشتری داد. از این مقطع، «قلمرو جغرافیایی» و «حاکمیت سیاسی مستقل» به عناصر اصلی سازمان سیاسی بدل شدند.
این تغییر، زمینهساز تحولی عمیقتر در مفهوم عضویت شد. وقتی دولت بر پایه سرزمین تعریف میشود، امکان آن فراهم میشود که افراد نه صرفاً بهعنوان پیروان یک عقیده، بلکه بهعنوان اعضای یک جامعه سیاسی مشترک شناخته شوند. این همان مسیری است که بعدها به گسترش حقوق شهروندی انجامید.
انقلاب فرانسه؛ تولد ملت حقوقی و شهروند مدرن
نقطه عطف واقعی در این مسیر، انقلاب فرانسه در سال ۱۷۸۹ بود. با انتشار «بیانیه حقوق بشر و شهروند»، تعریف تازهای از هویت سیاسی شکل گرفت. در این نگاه، ملت دیگر مجموعهای از رعایا یا پیروان نظم دینی نبود؛ بلکه جامعهای از انسانهای برابر در برابر قانون به شمار میرفت.
انقلاب فرانسه، مفهوم «شهروند» را به مرکز سیاست آورد. از این پس، افراد فارغ از تفاوتهای مذهبی، طبقاتی و عقیدتی، باید از حقوق اساسی یکسان برخوردار میبودند. این چرخش، سنگ بنای مدرن حقوق شهروندی شد و نظم سیاسی را از وابستگی کامل به هویت دینی دور کرد.
تفکیک ساحت عمومی از ساحت خصوصی؛ شرط گسترش حقوق شهروندی
یکی از مهمترین پیامدهای ملت حقوقی، تفکیک میان ساحت عمومی و ساحت خصوصی بود. در این الگو، اعتقاد دینی یا باور شخصی افراد، موضوع حوزه خصوصی به شمار میرفت؛ اما در حوزه عمومی، آنچه اهمیت داشت، برابری حقوقی همه شهروندان در برابر قانون بود.
همین تفکیک، امکان شکلگیری نظامی را فراهم کرد که در آن، حق شهروندی به تفاوتهای اعتقادی وابسته نباشد. به این ترتیب، حقوق شهروندی از امتیازی محدود برای گروهی خاص، به اصلی عمومی برای همه اعضای ملت تبدیل شد.
چرا این تجربه تاریخی هنوز مهم است؟
بررسی این گذار تاریخی فقط یک بحث نظری درباره اروپا نیست. این تجربه نشان میدهد که شکلگیری پایدار حقوق شهروندی، رابطه مستقیمی با نوع تعریف جامعه سیاسی دارد. هرجا عضویت سیاسی بر پایه اشتراک حقوقی، قانون و سرزمین تعریف شود، امکان گسترش برابری بیشتر است؛ و هرجا مرزهای عقیده معیار اصلی شمول و exclusion باشند، حقوق برابر با چالش روبهرو میشود.
البته این گذار در همه جوامع مسیر یکسانی نداشته و ندارد. در برخی کشورها، هویتهای فراملی و عقیدتی همچنان نقشی پررنگ در نظم سیاسی ایفا میکنند. در برخی دیگر، ملت حقوقی توانسته است با پذیرش تنوع، چتری گستردهتر برای حقوق شهروندی فراهم آورد.
جمعبندی
تاریخ شکلگیری شهروند مدرن، تاریخ عبور تدریجی از «امت عقیدتی» به «ملت حقوقی» است. این گذار، به انسان امکان داد تا نه بر اساس تعلق مذهبی یا جایگاه طبقاتی، بلکه بر پایه عضویت برابر در جامعه سیاسی تعریف شود.
به همین دلیل، فهم نسبت میان امت، ملت و حقوق شهروندی، همچنان یکی از کلیدهای اصلی تحلیل دولت، قانون و عدالت در جهان امروز است.
مهندس عبدالله حاتمیان
نماینده دوره دهم مجلس شورای اسلامی و دانشآموخته کارشناسی ارشد اقتصاد کشاورزی و حقوق بینالملل
دکتر شیما کاظمنیا
دانشآموخته کارشناسی ارشد حقوق بینالملل و دکتری مدیریت عالی