گتاپاردیسم سیاسی (گربه پلنگی سیاست)
گتاپاردیسم سیاسی چیست؟ بررسی پدیده تغییر موضعهای فرصتطلبانه برای حفظ قدرت و آسیبهای آن بر اعتبار سیاسی و اعتماد عمومی جامعه.
گتاپاردیسم سیاسی پدیدهای است که در آن، فرد برای حفظ جایگاه خود، ظاهر و گفتمان سیاسیاش را تغییر میدهد، بیآنکه در مبانی رفتاریاش تغییری بنیادین رخ داده باشد.
در این میان، تغییر موضع نه برآمده از اندیشه و تجربه، که واکنشی منفعلانه به جابهجایی قدرت است. فرد بهجای آنکه اصول خود را با شرایط جدید محک بزند، خود را با صاحبان قدرت تطبیق میدهد.
این پدیده زمانی آشکارتر میشود که فردی با پیشینه و تعلق به یک جریان سیاسی شناختهشده، با تغییر مناسبات قدرت، بهجای دفاع از مطالباتی که پیشتر پرچمدار آنها بوده، خود را به ظاهر در رقیب سیاسی ذوب میکند. شعارها ممکن است همچنان باقی بمانند، اما رفتار سیاسی چیز دیگری میگوید. در چنین وضعیتی، مرز میان «تغییر دیدگاه» و «پاچهخواری سیاسی» بهتدریج رنگ میبازد.
تغییر موضع سیاسی فینفسه مذموم نیست. یک سیاستورز میتواند با تغییر شرایط یا کسب تجربیات جدید، دیدگاههای خود را اصلاح کند. اما این تغییر زمانی اعتبار دارد که بر پایه استدلال باشد و فرد، مسئولیت موضع تازه خود را بپذیرد. مشکل از جایی آغاز میشود که موضع جدید نه با «استدلال»، بلکه با «میزان نزدیکی به کانون قدرت» سنجیده شود.
پاچهخواری سیاسی شاید در کوتاهمدت دسترسی به امتیازات یا موقعیتها را فراهم کند، اما هزینه گزاف آن، فروپاشی اعتبار است. جامعه حافظه دارد و رفتار امروز را در کنار سخنان دیروز میگذارد. کسی که دیروز از یک جریان و مطالبات آن دفاع میکرد و امروز برای جلب رضایت رقیب، همان مطالبات را نادیده میگیرد یا توجیه میکند، نمیتواند انتظار داشته باشد که این تناقض از نگاه جامعه پنهان بماند.
گتاپاردیسم فرد را در موقعیتی پارادوکسیکال قرار میدهد؛ جریان پیشین دیگر او را نمایندهای قابلاعتماد نمیداند و جریان جدید نیز لزوماً او را از خود نمیشمارد. او ممکن است برای نزدیکی به قدرت، فاصلهاش را با پایگاه اجتماعی خود بیشتر کند، بیآنکه در مقصد جدید نیز جایگاهی پایدار به دست آورد.
بحران عمیقتر زمانی شکل میگیرد که معیار داوری نیز همراه با قدرت تغییر کند؛ یعنی فردی که زمانی سیاستی را نقد میکرد، پس از تغییر مناسبات، همان سیاست را توجیه کند. چنین رفتاری تنها اعتبار شخصی فرد را فرسوده نمیکند، بلکه وقتی جامعه شاهد تغییر رنگ چهرههای سیاسی با هر جابهجایی قدرت باشد، اعتماد عمومی به کلیت امر سیاست آسیب میبیند.
البته سیاست نیازمند انعطاف است، اما «انعطاف» با «بیاصولی» تفاوت ماهوی دارد. سیاستورزی خردمندانه یعنی توانایی اصلاح خطا بدون معامله کردن با هویت فکری. آنچه اعتبار را نابود میکند، تغییر عقیده نیست، بلکه تغییر موضع برای حفظ موقعیت است.
گتاپاردیسم در نهایت به فرسایش شخصیت سیاسی میانجامد. فردی که برای ماندن در حاشیه قدرت، گذشته خود را انکار یا آرمانهای پیشین را توجیه میکند، شاید مدتی بیشتر دیده شود، اما بهتدریج سرمایه اجتماعی خود را از دست میدهد.
در سیاست، هر نزدیکی به قدرت نشانه اعتبار نیست. گاهی فاصله گرفتن از قدرت و ایستادن بر سر اصول، بیش از هر منصب و جایگاهی به یک کنشگر اعتبار میدهد. سیاستمدار یا کنشگری که هر روز متناسب با جهت باد سیاسی تغییر رنگ میدهد، ممکن است مدتی مورد توجه باشد، اما در واقع، اعتبار سیاسی خود را به مزایده گذاشته است.
گتاپاردیسم از همینجا شکست میخورد؛ جایگاه را شاید حفظ کند، اما اعتماد را فرسوده میسازد. فرد را شاید به قدرت نزدیک کند، اما از جامعه دور میکند و در نهایت، آنچه از او باقی میماند، اعتبارِ بربادرفتهی یک شخصیت سیاسی است.
به قلم: دکتر حمید سیمیاری (دانشآموخته علوم سیاسی)