دلشورههای «بیبی» و «ترامپ» برای انتخاباتهای پیشرو
بررسی ابعاد دلشورههای انتخاباتی دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو در مواجهه با چالشهای منطقهای، بحران سوخت، تقابل با ایران و تلاش برای حفظ کرسیهای قدرت.
ضربالاجل جدیدی برای پایان جنگ اعلام شده است. با اینکه به باور مقامات ارشد کاخ سفید، اقتصاد ایران در لبه پرتگاه و فروپاشی قرار دارد و ظرف کمتر از دو هفته آینده نابود خواهد شد، از نظر اقتدار منطقهای چیزی برای حکومت ایران باقی نمانده، تسلط ایران بر آبراه تنگه هرمز و خلیج فارس بهکلی از دست رفته و ترددی عادی و حتی روانتر از گذشته بر این گذرگاه حاکم است و از دیدگاه نظامی نیز تهران تمام داراییها و توان رزمی خود را ازدسترفته میبیند؛ اما واقعیت صحنه چیز دیگری میگوید.
هنوز نهتنها نیروهای ایالات متحده و نظامیان سنتکام ناچارند پشت خط ایمنی در دریای عمان مستقر بمانند، بلکه با وجود انبوه مشکلات پیچیده، جمهوری اسلامی همچنان در ایران پابرجاست، مناسبات اقتصادی و تجاری فعالی با چین، روسیه و کشورهای حوزه CIS دارد و تسلط حاکمیت بر اوضاع به اندازهای تثبیتشده است که دونالد ترامپ بار دیگر ناچار شده برای پیروزی کشورش و پایان این جنگ ضربالاجل تعیین کند و به رأیدهندگان آمریکایی اطمینان دهد که این منازعه بهزودی خاتمه مییابد. علاوه بر این، قیمت بنزین و گازوئیل نیز—که با وجود مصرف ذخایر راهبردی آمریکا و ادعای باز بودن مسیرهای کشتیرانی همچنان صعودی است—بنا به وعده او، با پایان جنگ بهشدت سقوط خواهد کرد و ثبات به روندهای اقتصادی جهان بازخواهد گشت.
اما هدف این اطمینانبخشیها و دلداری دادن به افکار عمومی آمریکا و در گام بعد، جامعه جهانی چیست؟ از دید ترامپ، او پیشتر پیروزی در انتخابات ریاستجمهوری و اعتماد رأیدهندگان را به دست آورده؛ بنابراین، نمیتوان انگیزه شخصی در این انتخابات را محرک اصلی این سخنان دانست. از سوی دیگر، انتخابات مجالس آمریکا که کمتر از چهار هفته دیگر برگزار میشود، موضوعی کاملاً معطوف به درون مرزهاست و جامعه جهانی نقشی در آن ندارد.
با این حال، اگرچه بخشی از مخاطبان سخنان ترامپ در سطح بینالمللی حضور دارند و دولتمردان کاخ سفید از بازتاب جهانی مواضع خود آگاهند، اما کانون اصلی این پیامها جامعه و رأیدهندگان آمریکایی هستند و آنان در اولویت اثرگذاری قرار گرفتهاند.
درمجموع چنین به نظر میرسد که ترامپ و همراهانش در دولت آمریکا نسبت به ناکامیهای نظامی و سیاسی در تقابل با ایران و همپیمانانش بهشدت نگران شدهاند؛ امری که خطری جدی برای محبوبیت ترامپ و جایگاه بینالمللی ایالات متحده به شمار میرود. گزارشهای متعدد اخیر از افت یا حتی سقوط محبوبیت ترامپ در میان شهروندان آمریکایی و کاهش اعتبار این کشور حکایت دارد. برخی از تحلیلهای رسانهای نیز افول قدرت هژمونیک آمریکا را مورد توجه قرار دادهاند؛ ارزیابیهایی که نقطه اتکای آنها ناکامی واشنگتن در پیشبرد اهداف خود در منطقه خاورمیانه و ناتوانی در مهار و غلبه بر ایران است.
ایران شاید نخستین و تنها نمونهای باشد که ایالات متحده با بهکارگیری تمام ابزارهای نظامی و غیرنظامی خود، هنوز نتوانسته آن را وادار به تسلیم کند. آخرین تجربه موفق آمریکا در تسلیم ساختن یک حاکمیت، به ماجرای ونزوئلا مربوط میشود که ترامپ پس از بازداشت رئیسجمهور و همسرش، سرمستانه از آن یاد کرد. اما اکنون ترامپی که با شعار «اول آمریکا» روی کار آمد، با این پرسش جدی در محافل داخلی و خارجی روبهروست که آیا راهبردهای اتخاذشده توانستهاند شعار اولیه او را تأمین کنند؟ دستکم بخش عمدهای از رسانههای آمریکایی پاسخ منفی به این پرسش میدهند و افکار عمومی معتقد است رئیسجمهور در بنبستهای سنگینی گرفتار آمده و وعدههای او چندان قابل اتکا نیستند.
گواه این مدعا سخنرانی اخیر ترامپ است؛ او در حالی از افت قریبالوقوع بهای سوخت سخن گفت که همزمان در همان میتینگ انتخاباتی، از کشورهای اروپایی خواست ذخایر راهبردی نفت خود را آزاد کنند و حتی تهدید کرد در صورت امتناع، صادرات گازوئیل به اروپا را کاهش داده یا متوقف میکند.
این تهدید آشکار نشان میدهد ترامپ برخلاف مواضع علنی، اطمینانی به تثبیت قیمت انرژی و بازگشت امنیت به آبراههای خلیج فارس ندارد و توان ریسک ادامه روند تخلیه ذخایر نفتی کشورش را ندارد. به گفته تحلیلگران، ذخایر راهبردی نفت آمریکا به کمی بیش از ۲۷۰ میلیون بشکه رسیده و در صورت عبور از خط قرمز ۲۵۰ میلیون بشکهای، اضطراب و هراس فزایندهای تمام تصمیمگیران حوزه اقتصاد واشنگتن را فرا خواهد گرفت.
از سوی دیگر، با وجود اظهار بیتفاوتی نسبت به کارزار پیشرو، دونالد ترامپ هیچیک از گردهماییهای حزبی را در مراکز ایالات از دست نداده و در بیشتر آنها به ایراد سخنرانی پرداخته است. حتی اگر شخص او به این رأیگیری بیاعتنا باشد، حزب جمهوریخواه هرگز مایل نیست با واگذاری بازی به دموکراتها، از کانون قانونگذاری و تصمیمسازی ایالات متحده کنار گذاشته شود. از این رو، ترامپ هم برای بازسازی پرستیژ شخصی و هم به جهت بقای حزب متبوعش ناگزیر به میدان آمده و با تمام توان میکوشد.
مشابه چنین تنگنایی، با تغییراتی در شکل و قالب، برای نزدیکترین متحد واشنگتن در خاورمیانه نیز در جریان است؛ احزاب رقیب در تلآویو با تمام توان برای سرنگونی بنیامین نتانیاهو صفآرایی کردهاند. نتانیاهو خود به خوبی واقف است که بر لبه تیغ حرکت میکند و ناچار به قماری سرنوشتساز است: یا باید با برافروختن آتش جنگی فراگیر انتخابات را به تعویق بیندازد و کرسی نخستوزیری را حفظ کند، یا تسلیم برگزاری انتخابات شده و خطر شکستی سنگین را به جان بخرد. رفتارها و مواضع اخیر او در هفتههای گذشته زیر تیغ نقد رسانههایی چون هاآرتص و آماج حملات منتقدان بوده است؛ از جمله در پرونده پرواز ۱۰۸۷ هواپیمایی دولتی «فلایدبی». تنها چند روز پیش از ماجرای این پرواز، نتانیاهو در دیداری محرمانه با رهبران امارات به گفتوگو نشسته و سپس در نطقی تلویزیونی نسبت به وقوع سناریوی تروریستی علیه اسرائیل هشدار داده بود.
شگفتی ماجرا آنجاست که او حتی پیش از اعلام نظر رسمی مدیران شرکت هواپیمایی و بدون دسترسی به جزئیات، واقعه را تروریستی اعلام کرد. همین شتابزدگی سبب شد مخالفان نتانیاهو این پرسش را مطرح کنند که آیا این اتفاق، سناریویی از پیشطراحیشده برای کاستن از فشار سنگین احزاب رقیب و نجات او بوده است؟ آیا امارات در جلسات پشتپرده حاضر به همکاری برای تضمین بقای نخستوزیر اسرائیل شده بود؟
هرچند نتانیاهو کوشید با منتسب کردن موضوع به تروریستها، تقدیر از مسافران به بهانه پیشگیری از ربایش و فاجعهای نظیر ۱۱ سپتامبر، و در نهایت مقصر جلوه دادن دشمن دیرینهاش، ایران، خود را قهرمان ماجرا معرفی کند، اما این نمایش نیز آوردهای برای او به همراه نداشت. حزب لیکود و شخص نتانیاهو به خوبی میدانند که در انتخابات کنست موقعیتی بهشدت متزلزل و پرتنش را تجربه خواهند کرد.
تا حدود یک ماه دیگر، انتخابات در ایالات متحده و اسرائیل به سرانجام میرسد. هرچند پارهای از ناظران بر این باورند که نتایج صندوقها—صرفنظر از برندگان—دست تلآویو و واشنگتن را برای ماجراجوییهای پرخطرتر و ورود به نبردی تمامعیار با ایران بازتر خواهد کرد، اما مدافعان این فرضیه هرگز پاسخ نمیدهند که ورود به باتلاق چنین جنگ گستردهای، در ازای چه دستاورد تضمینشدهای رخ خواهد داد و کدامین منفعتِ حتمی نصیب آمریکا و اسرائیل خواهد شد؟