پایان بازی فشار حداکثری؛ تهران در دوراهی توافق یا تنش؟
آیا سیاست فشار حداکثری واشنگتن تهران را به تسلیم وامیدارد؟ نیویورکتایمز و بلومبرگ ابعاد تازهای از بنبست دیپلماتیک و ریسکهای نظامی را تحلیل کردهاند.
هفت ماه پس از آغاز درگیریها، واشنگتن همچنان بر طبل «فشار حداکثری بر ایران» میکوبد؛ استراتژیای که کاخ سفید امیدوار است تهران را به پای میز مذاکره با شروطی جدید بکشاند. اما گزارشهای اخیر نیویورکتایمز و بلومبرگ نشان میدهد که این بازیِ «لبه پرتگاه»، فرسنگها با نتیجهای که واشنگتن انتظارش را داشت فاصله دارد.
در حالی که دیپلماسی در بنبست گیر کرده، پرسش حیاتی اینجاست: آیا این فشارها منجر به عقبنشینی تهران میشود یا منطقه را به سوی یک درگیری نظامی گستردهتر سوق میدهد؟
هزینههای «بومرنگ»؛ وقتی فشار علیه ایران، به واشنگتن برمیگردد
دولت ترامپ در حالی از موفقیت سیاستهای خود سخن میگوید که گزارشهای میدانی نیویورکتایمز تصویری متفاوت را ترسیم میکنند. فشار اقتصادی بر ایران، تنها یک سوی ماجراست؛ سوی دیگر، هزینههایی است که شهروندان آمریکایی در حال پرداخت آن هستند. قیمت سوخت در کالیفرنیا به سقف قیمتی پمپبنزینها رسیده و افکار عمومی آمریکا به شدت نسبت به هزینههای میلیارد دلاری این رویارویی حساس شدهاند.
تحلیلگران بلومبرگ اشاره میکنند که «فشار حداکثری بر ایران» نه تنها هزینههای گزافی روی دست مالیاتدهندگان آمریکایی گذاشته، بلکه باعث فرسایش توان نظامی و کاهش اعتبار راهبردی ایالات متحده شده است. مارک زاندی، اقتصاددان برجسته آمریکایی، تأکید میکند که افزایش قیمتهای ناشی از این درگیری، تنها برای هر خانواده آمریکایی به طور میانگین ۱۰۰۰ دلار آب خورده است؛ رقمی که میتواند به مثابه یک کارت قرمز از سوی رایدهندگان در انتخابات پیش رو عمل کند.
چرا دیپلماسی در کماست؟
هرچند مقامات تهران و واشنگتن گهگاه از تمایل به گفتگو سخن میگویند، اما شکاف میان طرفین عمیقتر از آن است که با دیدارهای دیپلماتیک معمولی پر شود. مشکل اصلی، «ترتیب گامها» و «سطح امتیازات» است. تهران حاضر نیست از شروط اولیه خود عدول کند و واشنگتن نیز نمیخواهد از موضعِ «پیروزیِ فشار» کوتاه بیاید.
در این میان، نزدیک شدن انتخابات میاندورهای آمریکا، عملاً دست دولت ترامپ را بسته است. واشنگتن نمیتواند در آستانه انتخابات، چهرهای سازشکار از خود نشان دهد و از سوی دیگر، تداوم وضعیت فعلی نیز هزینههای اقتصادی سنگینی را به بدنه رایدهندگانش تحمیل کرده است.
کابوس نظامی؛ آیا جنگ اجتنابناپذیر است؟
بعد نظامی بحران، خطرناکترین بخش معادله است. اعزام ناو هواپیمابر «تئودور روزولت» به منطقه، تنها یک مانور قدرت نیست؛ بلکه نشانهای از آمادهباش برای سناریوهای تهاجمیتر است. اما کارشناسان هشدار میدهند که این سیاست میتواند نتیجه معکوس داشته باشد.
بدر السیف، استادیار دانشگاه کویت، معتقد است این فشارها آستانه تحمل ایران را هدف گرفته، اما ممکن است به واکنش «پیشدستانه» منجر شود. او در تحلیل خود میگوید:
«ایران نیز رویکردی مشابه ایالات متحده در پیش گرفته است؛ یا توافق، یا درگیری مستقیم. اگر هیچیک از طرفین از مواضع خود عقبنشینی نکنند، بازگشت به جنگ دیگر یک احتمال نیست، بلکه یک مسیر اجتنابناپذیر خواهد بود.»
عبور از مرز سیاست و ورود به حوزه امنیت
سیاست فشار حداکثری بر ایران، در حال عبور از فاز اقتصادی و ورود به مرحلهای خطرناک از تنشهای نظامی است. آنچه واشنگتن ممکن است نادیده گرفته باشد این است که فشار شدید الزاما به معنای شکست یا تسلیم طرف مقابل نیست. ترکیب محاصره اقتصادی و تهدید نظامی، ممکن است تهران را به این نتیجه برساند که باید هزینه درگیری را برای واشنگتن و متحدانش در خلیج فارس به شدت افزایش دهد.
در مقطع کنونی، سوال اصلی این نیست که کدام طرف فشار بیشتری را تحمل میکند؛ بلکه این است که آیا این فشار میتواند به یک توافق سیاسی منجر شود یا طرفین را به سمت نقطهای بیبازگشت هدایت میکند که پیامدهایش، بازارهای جهانی انرژی و امنیت منطقه را به طور مستقیم تحت شعاع قرار خواهد داد.