سوراخ کردن کشتی ایران
نگاهی انتقادی به تقابل جریانهای تندرو با سیاست خارجی دولت پزشکیان؛ بررسی چرایی مخالفت محافظهکاران با دیپلماسی و تحلیل رفتارهای دوگانه آنان در قبال منافع ملی.
در حالی که توافق میان ایران و ایالاتمتحده دور از دسترس به نظر میرسد و تهران و واشنگتن خواستههایی را مطرح کردهاند که طرف مقابل آن را قابلقبول نمیداند و به آن تمکین نخواهد کرد، چهرههای محافظهکار در ایران برای افزایش شکاف و جلوگیری از هرگونه نزدیکی میان خواستهها و اهداف این دو طرف تلاش میکنند. همین چند روز پیش، هنگامی که مسعود پزشکیان در نیویورک به خبرنگاری گفت که ایران برای کشتن دونالد ترامپ اقدامی نخواهد کرد، چهرههای دلواپس و محافظهکار او را مورد انتقاد قرار دادند که چرا و بر چه اساسی از عدم اقدام ایران برای ترور دونالد ترامپ سخن گفته است؟
بر اساس این انتقاد، احتمالاً محافظهکاران و دلواپسان انتظار داشتهاند که رئیسجمهور ایران بهطور واضح و آشکار، خبر از تلاش برای ترور رئیسجمهور ایالاتمتحده دهد و تایید کند که ایران در پاسخ به صدور فرمان ترامپ برای بمباران مناطق غیرنظامی کشورمان —از جمله منطقه بیت رهبری که به شهادت شماری از ارشدترین مقامات نظام انجامید— عملیاتی تلافیجویانه در دست اجرا دارد و برای کشتن دونالد ترامپ اقدام خواهد کرد.
برخی محافظهکاران میگویند مسعود پزشکیان میتوانست در مقابل این پرسش سکوت اختیار کند یا پاسخی دوپهلو دهد و از دادن پاسخ صریح طفره رود. اما وقتی سوال بهطور صریح پرسیده میشود که آیا ایران برای کشتن ترامپ اقدامی انجام خواهد داد یا خیر، آیا دادن پاسخ غیرشفاف، تلویحی و چندپهلو، بهمعنای تایید ضمنی انجام اقدام تلافیجویانه علیه رئیسجمهور ایالاتمتحده نیست؟ این در حالی است که ترامپ همچنان ماجرای ترور خود –که انجام آن را به ایران نسبت داده– را برای افزایش محبوبیت خود هزینه میکند و اگر پزشکیان موضعی دوپهلو یا مبهم میگرفت، حتماً برای آمریکاییها به خوراک تبلیغاتی تبدیل میشد.
البته برخی محافظهکارانی که از پزشکیان بهخاطر عدم تایید اقدام به ترور ترامپ انتقاد میکنند، معتقدند که دستاندرکاران نظام جمهوری اسلامی واقعاً باید برای نابودی ایالاتمتحده و اسرائیل، کشتن مقاماتی همچون نتانیاهو و ترامپ و غرق کردن شناورها و سربازان آمریکایی در آبهای دریای عمان، تمام توان خود را هزینه کنند و حتی از نابودی خود نیز نهراسند. از دید این عده، جمهوری اسلامی باید برای کشتن مقامات آمریکایی و اسرائیلی عوامل انتحاری اعزام کند، ناوهای ایالاتمتحده در دریای عمان و اقیانوس هند را با هر وسیلهای –حتی قایقهای باسرنشین و انتحاری– نابود سازد و حتی به قیمت تبدیل ایران به سرزمین سوخته، انتقام شهدا را بگیرد. از نگاه این گروه، ایران بر ایالاتمتحده و اسرائیل پیروز شده است و اگر جنگ چند روز دیگر ادامه مییافت، این پیروزی تکمیل میشد و ارتش دو کشور یادشده نابود میشدند. دقیقاً به همین خاطر است که دلواپسان از چهرههایی چون پزشکیان و عراقچی انتقاد میکنند که چرا با بازی ترامپ همراهی کرده و توقف جنگ را پذیرفتهاند. روشن است که افراطیها در کشورمان هرگونه نزدیکی به پایان جنگ و معامله یا مذاکره با ایالاتمتحده را نمیپذیرند و آن را خیانتی به کشور، آرمانهای رهبر شهید و خون شهدا میدانند. آنان در مقابل این استدلال که رهبری، انجام مذاکره و توافق را پذیرفته و از مجریان آن حمایت کرده، میگویند همانطور که برجام در زمان ریاستجمهوری حسن روحانی به رهبر وقت تحمیل شد و ایشان بعدها عدم موافقت خود را با برخی مفاد آن اظهار کرد، توافقنامه اسلامآباد که ترامپ آن را زیر پا گذاشت نیز به رهبری تحمیل شد و ایشان توضیح داد که علیالاصول با برخی مفاد آن مخالف است.
در چند هفته گذشته که موضوع مذاکره ایران و ایالاتمتحده دوباره مطرح و دیداری غیرمستقیم میان دو طرف انجام شد، توپخانههای محافظهکاران دوباره فعال شد و مقامات وزارت خارجه و دولت را بهخاطر تبادل پیام با آمریکاییها مورد انتقاد قرار دادند. این انتقادها در نزد برخی نمایندگان محافظهکار مجلس شدیدتر بود و آنان خواستار استیضاح و برکناری عباس عراقچی شدند؛ امری که از سوی مقامات ارشد، رهبری و سران سه قوه چندان حمایت نشد و حتی اکثریت مجلس نیز از آن پشتیبانی نکرد. با اینهمه، محافظهکاران معتقدند که باید اقدامی انجام شود تا احتمال هرگونه توافق یا نزدیکی ایران به ایالاتمتحده نه تنها به صفر برسد، بلکه پلهای احتمالی آن چنان تخریب شود که ترمیم این روابط دیپلماتیک تا مدتهای مدید امکانپذیر نباشد. در همین باره، محافظهکاران پیشنهادهایی نیز دارند که از جمله آن خروج از معاهده NPT و تلاش تبلیغاتی و آشکار برای کشتن رئیسجمهور ایالاتمتحده، نخستوزیر اسرائیل و سایر مقامات ارشدِ دستاندرکارِ جنگ با ایران است.
موضوعی که بهتازگی محافظهکاران را آشفته و عصبانی کرده، تایید حکم زندان حمید رسایی و انتقال او به زندان است. در واقع محافظهکاران میگویند رسایی بهخاطر حقگویی و حقطلبی مجازات شده و در حکومت اسلامی نباید پاداش حقطلبی، زندان باشد. این در حالی است که حمید رسایی اخیراً بهخاطر توهین و افترا –آن هم نه با شکایت مدعیالعموم، بلکه با شکایت محمدباقر قالیباف– محاکمه و محکوم شد. در این پرونده، حمید رسایی نتوانست از تهمتها و توهینهایی که علیه قالیباف بیان کرده دفاع کند. یعنی او بهخاطر اظهار حرفهای دروغ و خلاف واقع علیه یک همکار پارلمانیاش مجرم شناخته شده است. پرسش مهم اینجاست که چگونه فردی که به همکار خود نسبت ناروا داده، میتواند مورد حمایت یک قوه عدالتگستر قرار گیرد و آزاد باشد؟ آیا محافظهکاران انتظار دارند که بهخاطر نزدیکی دیدگاهها، دروغهای بیانشده علیه قالیباف، راست انگاشته و رسایی تبرئه شود؟ آیا این خواسته با عدالت و برابری شهروندان در مقابل قانون همخوانی دارد؟
قالیباف با وجود همه حملاتی که علیهاش صورت گرفت، از پیگیری شکایت خود دست نکشید و پس از صدور حکم نیز شکایتش را پس نگرفت. از این بابت بود که دستگاه عدلیه ایران هم حمید رسایی را بر اساس شکایت شخصی روانه زندان کرد. اما حتی این برخوردِ قضایی، باعث عقبنشینی محافظهکاران و دلواپسان از حمله علیه دولت و دستاندرکاران سیاست خارجی نشده است؛ با این تفاوت که اکنون محافظهکاران به کسانی حمله میکنند و با توهین و افترا شخصیتشان را تخریب میکنند که شانس کمتری برای شکایت کردن یا به نتیجه رساندن شکایتشان دارند. دقیقاً به همین دلیل است که در هفتههای گذشته دوباره موضوع «خیانت» در مورد حسن روحانی و محمدجواد ظریف مطرح شده و محاکمه ایشان با تقاضای صدور و اجرای حکم اعدام، درخواست شده است.
در مقابل ادعاهای تندروها برای ادامه جنگ یا کشتن دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو، این ابهام وجود دارد که در تمام این مدت، چرا مقام رهبری –که علیالقاعده برای خانواده خود ولیدم محسوب میشود و بیش از همه صلاحیت خونخواهی دارد– تاکنون دستور صریح و علنی برای اعدام مقامات آمریکایی صادر نکرده است؟ آیا این سکوت به این معنی نیست که دولت و حاکمیت جمهوری اسلامی نمیخواهد یا نمیتواند چنین تمایلی را علنی کند؟ در این صورت، چرا آنچه رهبری از بیان آن پرهیز کرده، رئیسجمهور باید علنی و رسانهای کند؟ پرسش دیگر آن است که اگر محافظهکاران خود در مقام دیپلمات یا تصمیمگیر بودند، آیا دست به اسلحه میبردند و علناً اراده خود را برای کشتن رئیسجمهور ایالاتمتحده اظهار میکردند؟ تجربه عملیِ دولتها و مقامات محافظهکار هنگامی که خود در مصدر قدرت بودند، نشان میدهد که این اظهارات ماجراجویانه فقط برای دیگران تجویز میشود و هنگامی که محافظهکاران به قدرت میرسند، سکوت پیشه کرده و نسخههای ماجراجویی را کنار میگذارند.
این رفتار دوگانه و ریاکارانه، باعث بهرهبرداری تبلیغاتی دشمنان ایران میشود و در اردوگاه مخالفان، کسی به ریاکاری رویکرد محافظهکاران توجه نمیکند. همین عملیات روانی مخالفان، به روشنی افکار عمومی جهان را علیه ایران تحریک میکند.