کوچ زیر آتش و خشکسالی؛ شهرهایی که دیگر جا ندارند
تلاقی جنگ و تغییر اقلیم، رکورد آوارگی را به ۱۱۷ میلیون نفر رساند. چرا چادرهای امدادی دیگر پاسخگوی بحران مسکن و بیپناهی شهرها نیستند؟
تصویر سنتی آوارگی با ردیفهای بیپایان چادرهای سفید و صفهای توزیع غذا در مرزها پیوند خورده بود؛ اما این پرده سالهاست کنار رفته است. امروز چهره مهاجرت اجباری عوض شده: خانوادههایی چمدانبهدست که در حاشیه کلانشهرهای شلوغ، بتنی و بیپناه گم میشوند. تلاقی کمسابقه درگیریهای مسلحانه و تنشهای اقلیمی، جمعیت بیخانمانهای جهان را به نقطهای بیبازگشت رسانده و بار اصلی این فاجعه حالا روی شانههای زیرساختهای فرسوده شهری افتاده است.
دادههای تازه برنامه اسکان بشر ملل متحد (UN-Habitat) از شکسته شدن یک رکورد هولناک خبر میدهد: بیش از ۱۱۷ میلیون انسان در سراسر زمین وادار به ترک خانه و کاشانه خود شدهاند؛ آماری که طی یک دهه گذشته عملاً دو برابر شده است. این تنها یک عدد نیست، بلکه روایت نسلی است که همزمان با بحران جهانی سقف و مسکن، با دست خالی راهی شهرهایی میشوند که خودشان پیش از این در تأمین آب، برق و سرپناه درمانده بودند.
از خطوط مقدم نبرد تا حاشیههای خاموش شهرها
بیش از ۶۰ درصد پناهندگان بینالمللی و نیمی از آوارگان درونمرزی دیگر در کمپها اسکان ندارند؛ مقصد نهایی آنها شهرهاست. این جابهجایی عظیم انسانی، پیش از هر چیز معادله مسکن را برهم زده است. پناهجویی که همه دارایی و شغلش را جا گذاشته، چارهای جز خزیدن به سکونتگاههای غیررسمی و بافتهای ناکارآمد شهری ندارد؛ مناطقی که نه امنیت مالکیتی دارند و نه شبکهای پایدار از خدمات بهداشتی و درمانی.
دو کانون داغ بحران انسانی در ماههای گذشته، عمق این تراژدی را عریانتر کرده است:
- سودان؛ فروپاشی بزرگ درونمرزی: از میان ۱۲.۸ میلیون آواره جنگ سودان، نزدیک به ۸.۸ میلیون نفر در داخل خاک این کشور جابهجا شدهاند. این تودههای جمعیتی به شهرکها و روستاهایی هجوم بردهاند که حتی پیش از شلیک نخستین گلولهها، از فقر زیرساختی رنج میبردند.
- غزه؛ محو کامل سرپناه: ویرانی یا آسیب ساختاری بیش از ۹۲ درصد واحدهای مسکونی در نوار غزه، مفهوم «بیخانمانی» را بازتعریف کرده است. نزدیک به دو میلیون آواره در این باریکه دیگر خانهای ندارند که پس از پایان جنگ به آن بازگردند؛ فاجعهای که سالها حل بحران مسکن را ناممکن خواهد کرد.
طوفانهای اقلیمی و ۳ میلیارد انسانِ در جستجوی سقف
جنگ تنها رانه فرار نیست؛ دگرگونیهای خشن آبوهوایی دومینووار به صف پناهجویان اضافه میکند. سیلابهای ویرانگر، خشکسالیهای فرسایشی و ریزگردها سالانه دهها هزار سازه اساسی را تخریب میکنند. براساس برآوردهای بینالمللی، هر سال دستکم ۹۲ هزار تأسیسات زیربنایی در دنیا به کام بلایای اقلیمی میرود و سالانه بالغ بر ۱.۶ میلیون بار خدمات حیاتی شهروندان قطع میشود.
این تلاطمها به پیکرهای وارد میشود که از قبل زخمی بوده است؛ امروز نزدیک به سه میلیارد نفر در جهان با بحران مسکن دستوپنجه نرم میکنند و فراتر از یک میلیارد و ۱۰۰ میلیون نفر در حاشیهها، آلونکها و سکونتگاههای ناایمن روزگار میگذرانند. هر شوک اقلیمی یا سیاسی جدید، هزاران نفر دیگر را از روستاها به ته دره این محلههای غیررسمی پرتاب میکند.
فراتر از جیره و پتو؛ چرا چادرها راهکار نهایی نیستند؟
رویکرد سنتی امدادرسانی که بر رساندن نان، پتو و برپایی چادرهای موقت استوار است، دیگر جوابگوی ابعاد این ابربحران نیست. گزارش اسکان بشر سازمان ملل هشداری صریح به سیاستگذاران جهان میدهد: کمکهای بشردوستانه حیاتیاند، اما درمان این درد به شمار نمیروند.
وقتی آوارگی به پدیدهای بلندمدت و شهری تبدیل میشود، راهکارها هم باید تغییر کنند:
۱. تضمین امنیت سکونت: جلوگیری از تخلیه اجباری و حمایتهای حقوقی اولیه برای کسانی که مدارک هویتی خود را در بمباران یا سیل از دست دادهاند.
۲. توسعه مسکن استطاعتپذیر: ادغام پروژههای ساختوساز تابآور با بودجههای بازسازی شهری به جای اردوگاهسازیهای ایزوله.
۳. تجهیز زیرساختهای مقصد: تزریق منابع مالی به شهرداریهای میزبان برای تقویت سامانههای آب و انرژی، پیش از آنکه تنشهای اجتماعی میان مهاجران و جامعه میزبان شعلهور شود.
بیپناهی قرن بیستویکم دیگر یک شوک گذرا نیست؛ آیینهای است از جهانی که شهرهایش زیر بار همزمان جنگ، فقر و طبیعت خشمگین در حال فرونشست انسانی هستند.