سه علیه دو
بررسی تحولات سیاسی اسرائیل، نقش دونالد ترامپ در منازعه با ایران، تقابل تیم جنگطلب و صلحطلب در واشنگتن و چشمانداز آینده روابط ایران و ایالات متحده.
با مشخصشدن ترکیب احتمالی نهایی آرا در انتخابات اسرائیل، اکنون احتمال کنارزدن بنیامین نتانیاهو از قدرت و سپردهشدن دولت به ائتلافی از یهودیان و فلسطینیها بیشتر شده است. البته رایزنیهای رسمی و اصلی پس از ۱۳ آبان که نتایج این انتخابات بهطور رسمی اعلام میشود، آغاز میگردد؛ اما در همین روزها که ناظران و روزنامهنگاران اسرائیلی یا مقیم اسرائیل، نتایج اظهارشده را تغییرناشدنی ارزیابی میکنند، گمانهزنیها و گفتوگوها برای تشکیل دولت و عدمبرگزاری مجدد انتخابات شروع شده و انتظار میرود که بالاخره مخالفان نتانیاهو، اعم از یهودیان و مسلمانان، برای حذف نخستوزیر کنونی اقدامی مشترک انجام دهند. با این وضع و اگر «بیبی» از قدرت کنار زده شود، تا حد زیادی فشار صهیونیستها برای آغاز مجدد جنگ علیه ایران کاهش مییابد و ممکن است کاهش اصرار برای توسل به جنگ مجدد از سوی اسرائیلیها — با توجه به اینکه IDF (ارتش اسرائیل) و مشخصاً ایال زمیر، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، توسل مجدد به جنگ را کارساز و تأثیرگذار نمیداند و از مشارکت در نظریه آغاز و تجدید جنگ با ایران برای حصول پیروزی نهایی پرهیز میکند — به کاهش انگیزه کاخ سفید جهت درگیرشدن در یک جنگ دیگر علیه کشورمان بینجامد. در این صورت، پرسش مهم آن است که با توجه به اظهارات ترامپ در مورد لزوم بهرهگیری از کمک نتانیاهو در جنگ علیه ایران، آیا با کناررفتن وی از قدرت، دوباره جنگ علیه کشورمان آغاز خواهد شد؟
رفتار دونالد ترامپ، حتی در زندگی شخصی و فعالیتهای تجاریاش، حرکت در فضای خاکستری بوده و هست. در دو کتابی که نوشتنش را به دونالد ترامپ نسبت میدهند («هرگز تسلیم نشو» و «هنر معامله»)، استراتژی حرکت در ابهام و بهرهگیری از فضای خاکستری تئوریزه و توصیه شده است. در همین ماههای قبل و بعد از جنگ نیز، دونالد ترامپ حرکتهای پرابهام و اظهارات ضدونقیض را در صدر سیاستهای رفتاریاش قرار داده و بهگونهای سخن گفته و میگوید که هیچکس جز خودش نمیداند که بالاخره رئیسجمهور ایالات متحده چگونه و چه موقع تصمیم خواهد گرفت و این تصمیم با چه مکانیسمی به عمل خواهد رسید. درباره اینکه اتخاذ چنین رفتاری بر اساس آگاهی و انتخاب صورت گرفته یا بنبست حاضر و گرفتارشدن در موقعیتی غیرقابلپیشبینی، ترامپ را به چنین ورطهای کشانده، نمیتوان بهدقت و با قاطعیت سخن گفت. قدر مسلم آن است که تا آیندهای که پایان آن معلوم نیست، رفتار رئیسجمهور ایالات متحده همین خواهد ماند و سردرگمیها درباره پایان منازعه در خلیج فارس تداوم مییابد.
برخی معتقدند که اگر در انتخابات آینده کنگره و سنای آمریکا، ترکیب مخالفان دولت بتواند اکثریت را بهدست آورد و مجالس آمریکا در اختیار دمکراتها قرار گیرد، رفتارها و تصمیمگیریهای غیرقابلکنترل ترامپ مهار شده و از تندرویهای او کاسته میشود؛ بهویژه در تهران باور بر این است که با اکثریتیافتن دمکراتها در مجالس آمریکا، موضوعاتی مانند تصویبنشدن بودجه، احتمال استیضاح دونالد ترامپ و برکناری احتمالی وزرای جنگ و امور خارجه آمریکا در دستورکار قرار خواهد گرفت و همین امر شرایط واقعی را بر جامعه آمریکا حاکم کرده و از اعمال تصمیمهای خیالی و توهمی که دولت کنونی آمریکا به آن دچار است، جلوگیری میکند. اما حتی با وجود پیروزی دمکراتها بر جمهوریخواهان در انتخابات پیشرو و کسب کرسیهای بیشتر در کنگره و سنا، باز هم چندان دور از ذهن نیست که ترامپ به انجام و دنبالکردن همین رویهها ادامه دهد و با توسل به حرکت در فضای خاکستری و غیرقابلپیشبینی، برنامهها و اهدافی را که دنبال میکند، پیگیری نماید. در این صورت، حتی تغییر ترکیب در مجالس آمریکا هم نمیتواند و نخواهد توانست اصول کلی و راهبردهای حاکم بر وضعیت فعلی منازعه ایران و ایالات متحده و بحران جاری در خلیج فارس را تغییر دهد.
گمان غالب این است که مثلث اسکات بسنت، مارکو روبیو و پیت هگست با دادن مشورتهای نهچندان واقعی، دونالد ترامپ را برای باقیماندن در مدار خصومت علیه ایران تقویت و راهبری میکنند و مخالفتهای محور جیدی ونس و استیو ویتکاف بینتیجه بوده است. اظهارات روزهای گذشته اسکات بسنت بعد از گذشت چهار هفته از اجرای طرح طرد اقتصادی ایران، نشان میدهد که بسنت و همکارانش پس از ناکامی در فروپاشی اقتصاد ایران ظرف دو هفته از اجرای طرح طرد، هنوز امیدوارند که این فروپاشی در هفتههای آینده روی دهد؛ اما بسنت ضربالاجلی برای حصول این نتیجه تعیین نکرده؛ چراکه واقعاً نمیداند آیا این فروپاشی سرانجام رخ خواهد داد یا نه. حمایت دونالد ترامپ از بسنت حاکی از آن است که رئیسجمهور نیز از اقدامات و راهبردهای وزیر خزانهداری خود دفاع و حمایت میکند و به سرنوشتی که او برای ایران ترسیم کرده، امیدوار است. در عین حال، پیت هگست هم برای تشدید درگیریها با ایران و شروع مجدد جنگ تلاش میکند و معتقد است پس از نتیجهدادن راهبردهای اقتصادی و تحریمهای آمریکا علیه ایران، حالا نوبت آن است که با تهدید یک حمله سهمگین و آنی که گستردگی لازم را داشته باشد، دولت تهران به پای میز مذاکره آورده شده و مجبور به تسلیم در برابر خواستهای ایالات متحده گردد. دقیقاً به همین دلیل است که ترامپ در اظهارات خویش بهروشنبینی حمله نظامی به ایران را محتمل میداند و بر انجام آن پای میفشارد. از این منظر، محور جیدی ونس در مقابل ترامپ قرار دارد؛ چراکه معاون رئیسجمهور ایالات متحده معتقد است که آغاز مجدد جنگ علیه ایران، تنها جنگ بیپایان واشنگتن علیه تهران را تداوم میبخشد و احتمال رسیدن به نقطه پایان را ضعیفتر میکند.
معاون رئیسجمهور ایالات متحده البته بارها در مورد درگیرشدن ایالات متحده در یک جنگ بیپایان هشدار داده و خواستار خروج از جنگ و بحران حاضر در خلیج فارس شده است. نامهای که گفته میشود از سوی این مقام ایالات متحده خطاب به محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران نوشته شده، هم در همین راستا و رابطه نگاشته شده و معاون ترامپ خواسته است که ابتکار عمل را در منازعه و بحران حاضر در خلیج فارس بهدست گیرد. ترامپ در ابتدا ارسال این نامه از سوی واشنگتن به تهران را تکذیب کرد؛ اما بعداً گفت که در پی درخواست معاونش، به او اجازه داده تا برای پایاندادن به جنگ ابتکاری به خرج دهد و نامهای را برای رسیدن به یک مصالحه در این منازعه بنگارد و ارسال کند. البته دونالد ترامپ بلافاصله تأکید کرد که درخواست نگارش و ارسال نامه خطاب به مقامات ایرانی، ابتدا از سوی جیدی ونس صورت گرفته و او آن را مطرح کرده است. این موضع ترامپ شاید به این معنی باشد که رئیسجمهور ایالات متحده نمیخواهد خود را علاقهمند یا دنبالکننده صلح با ایران نشان دهد و از موضع گذشته خود مبنیبر پیروزی ایالات متحده بر ایران و التماس تهران برای رسیدن به توافق با ایالات متحده عدول کند.
با این حال، اگر مثلث بسنت، روبیو و هگست به پیروزی برسند، حملهای که هماکنون علیه ایران تمهید و مقدمات آن هرروز بیش از پیش مهیا میشود، در آیندهای نهچندان دور آغاز میگردد؛ اما اگر ونس به موفقیت دست پیدا کند، ممکن است ترامپ به مصالحه با ایران نزدیک شود.