بیابانزایی در ایران و راهکارهای علمی احیای سرزمین
بیابانزایی در ایران با چرای بیرویه، خشکسالی و تغییر کاربری تشدید شده است. این گزارش راهکارهای علمی احیای زمین و مراتع را بررسی میکند.
بیابانزایی در ایران، تنها یک مسأله محیطزیستی نیست؛ این پدیده مستقیماً امنیت غذایی، منابع آب، تولید کشاورزی، دامداری، اشتغال روستایی و حتی سکونتپذیری مناطق مختلف کشور را تهدید میکند.
بیابانزایی به معنای پیشروی ساده تپههای ماسهای نیست، بلکه فرایندی است که در آن خاک، پوشش گیاهی، منابع آب و توان تولیدی زمین در مناطق خشک، نیمهخشک و خشک نیمهمرطوب کاهش مییابد.
نتیجه این روند، زمینی است که توان سابق خود را برای کشاورزی، چرای دام، ذخیره آب و حفظ تنوع زیستی از دست میدهد.
برآوردهای بینالمللی درباره وسعت زمینهای تخریبشده، بسته به روش محاسبه، متفاوت است. برخی ارزیابیهای گسترده از تخریب بیش از دو میلیارد هکتار سخن میگویند؛ در عین حال، دادههای رسمی گزارششده به کنوانسیون مقابله با بیابانزایی ملل متحد، دستکم ۱٫۲۲ میلیارد هکتار زمین تخریبشده را ثبت کرده که به دلیل ناقص بودن گزارش کشورها، برآوردی محافظهکارانه محسوب میشود.
همچنین ارزیابیهای جهانی نشان میدهد ۲۰ تا ۴۰ درصد اراضی جهان با درجات مختلفی از تخریب روبهرو هستند.
بیابانزایی چگونه شکل میگیرد
بیابانزایی معمولاً محصول یک عامل منفرد نیست. خشکسالی، افزایش دما و کاهش بارندگی زمینه طبیعی را فراهم میکنند، اما نحوه بهرهبرداری انسان تعیین میکند که یک سرزمین از خشکسالی عبور کند یا وارد چرخه تخریب شود.
برداشت بیش از ظرفیت از منابع آب، شخم نامناسب، حذف پوشش گیاهی، تغییر کاربری زمین، چرای بیرویه و توسعه بدون ارزیابی محیطزیستی، مهمترین عوامل تشدیدکننده بیابان زایی در ایران هستند.
خشکسالی با کاهش رطوبت خاک، محدود کردن رشد گیاهان و کم کردن تولید علوفه آغاز میشود.
اگر همزمان تعداد دام کاهش نیابد، دامها بقایای پوشش گیاهی را مصرف میکنند و فرصت بذردهی و تجدید حیات از مرتع گرفته میشود.
خاک بدون پوشش نیز در برابر باد و روانآب آسیبپذیر میشود. در چنین شرایطی، حتی یک بارندگی شدید میتواند بهجای نفوذ در خاک، فرسایش و سیلاب ایجاد کند.
چرای بیرویه و تخریب خاموش مراتع
مرتع، زمانی پایدار میماند که تعداد دام، فصل چرا و مدت حضور دام با ظرفیت واقعی آن هماهنگ باشد.
چرای زودرس، ورود دام پیش از استقرار کامل گیاهان، حضور طولانیمدت دام و تمرکز دام در اطراف آبشخورها، ریشه و اندام هوایی گیاه را تضعیف میکند.
این روند بهتدریج گونههای خوشخوراک را حذف و گیاهان مهاجم یا کمارزش را جایگزین میکند.
کنوانسیون مقابله با بیابانزایی اعلام کرده است که مراتع، بیش از نیمی از سطح خشکیهای زمین را تشکیل میدهند و تا ۵۰ درصد آنها درجاتی از تخریب را تجربه کردهاند.این وضعیت معیشت دامداران، ذخیره کربن خاک و امنیت غذایی را همزمان تهدید میکند
راهحل، حذف دامدار از مرتع نیست؛ بلکه اجرای مدیریت پایدار مراتع با مشارکت بهرهبرداران است.
تعیین ظرفیت چَرا بر اساس پایش سالانه پوشش گیاهی، تنظیم تقویم ورود و خروج دام، ایجاد دورههای استراحت مرتع، توزیع مناسب آبشخورها، بیمه دام و حمایت از تأمین خوراک دستی در سالهای خشک از مهمترین اقدامات اجرایی است.
بدون تأمین معیشت جایگزین، ممنوعیتهای اداری نهتنها مؤثر نیست، بلکه ممکن است تعارض میان جوامع محلی و دستگاههای اجرایی را افزایش دهد.
تغییر کاربری زمین و هزینهای که دیده نمیشود
تبدیل مراتع، جنگلها، تالابها و اراضی کشاورزی به ویلا، معدن، جاده، صنعت یا سکونتگاه، فقط سطحی از خاک را از چرخه تولید خارج نمیکند؛ بلکه پیوستگی اکولوژیک سرزمین را نیز برهم میزند.
جادهسازی غیراصولی، مسیر روانآب را تغییر میدهد. معدنکاری، پوشش خاک را از بین میبرد و توسعه شهری در دشتها، تغذیه سفرههای زیرزمینی را کاهش میدهد.
یکی از الزامات کنترل بیابانزایی در ایران آن است که هرگونه تغییر کاربری بر اساس ظرفیت اکولوژیک و حسابداری واقعی آب انجام شود.
استانی که با کسری آب و فرونشست روبهروست، نباید محل استقرار صنایع پرمصرف یا توسعه کشاورزی آببَر باشد.
ارزیابی محیطزیستی نیز باید پیش از صدور مجوز انجام شود، نه زمانی که سرمایهگذاری صورت گرفته و توقف پروژه دشوار شده است.
خشکسالی تنها مقصر نیست
ایران کشوری خشک و کمبارش است، اما خشکسالی زمانی به بحران سرزمین تبدیل میشود که برداشت آب از میزان تغذیه طبیعی بیشتر باشد.
بر اساس گزارش بانک جهانی، اضافهبرداشت از آبهای زیرزمینی در حدود ۷۷ درصد قلمرو ایران رخ میدهد و کاهش سطح آب زیرزمینی، شوری خاک، افت کیفیت آب و فرونشست زمین را تشدید میکند. کشاورزی نیز بزرگترین مصرفکننده آب کشور است؛ بنابراین اصلاح الگوی تولید بدون اصلاح مدیریت آب ممکن نیست.
مقابله با خشکسالی نباید به توسعه بیضابطه چاه، انتقال آب یا ساخت سازههای جدید محدود شود.
راهکار اصلی، کاهش مصرف واقعی آب در مقیاس حوضه است. افزایش راندمان آبیاری زمانی مؤثر خواهد بود که آب صرفهجوییشده دوباره برای توسعه سطح زیرکشت مصرف نشود.
تعیین سقف برداشت، نصب کنتورهای قابل پایش، محدود کردن محصولات پرآببَر و حمایت از کشتهای متناسب با اقلیم باید بهصورت همزمان اجرا شود.
احیای سرزمین از کجا آغاز شود
احیای سرزمین با کاشت گسترده نهال در هر منطقهای مترادف نیست. در بسیاری از مناطق خشک، نخستین اقدام باید توقف عامل تخریب باشد.
اگر چرای بیرویه، برداشت آب یا تغییر کاربری ادامه داشته باشد، نهالکاری نیز به اتلاف منابع منجر میشود. احیا باید بر پایه ویژگیهای خاک، بارندگی، منابع آب، گونههای بومی و مشارکت جامعه محلی طراحی شود.
آبخیزداری و آبخوانداری علمی، حفاظت از خاک، مدیریت بقایای گیاهی، کشت حفاظتی، تناوب زراعی، حفظ پوشش مرتعی و بازگرداندن حقابه تالابها از پایههای احیای سرزمین هستند.
عملیات آبخیزداری نیز باید متناسب با هر حوضه اجرا شود؛ زیرا ساخت سازههای متعدد بدون مطالعه رسوب، زمینشناسی و جریان آب میتواند مسأله را از نقطهای به نقطه دیگر منتقل کند.
در بخش کشاورزی، افزایش ماده آلی خاک، کاهش شخم عمیق، جلوگیری از سوزاندن بقایای محصول، استفاده هدفمند از کود و توسعه بادشکنهای زنده میتواند مقاومت زمین را در برابر خشکسالی افزایش دهد.
در مراتع نیز قرق موقت، چرای تناوبی، بذرکاری گونههای بومی و مدیریت پایدار مراتع باید در قالب قراردادهای بلندمدت با بهرهبرداران اجرا شود.
نقشه راه عملی برای ایران
کنترل بیابانزایی در ایران، نیازمند مدیریت یکپارچه سرزمین است. نخست باید نقشههای تخریب زمین، فرسایش، شوری، فرونشست و وضعیت پوشش گیاهی بهصورت عمومی و سالانه بهروزرسانی شود.
در مرحله بعد، بودجهها باید از پروژههای پراکنده به حوضههای بحرانی هدایت شوند. پرداخت تسهیلات و یارانه نیز باید به رعایت الگوی کشت، ظرفیت چَرا و حفاظت از خاک وابسته باشد.
اجرای موفق احیای سرزمین بدون حضور کشاورزان، دامداران، عشایر و ساکنان محلی امکانپذیر نیست.
تجربه جهانی نشان میدهد حفاظت دستوری، بدون ایجاد درآمد پایدار، دوام محدودی دارد. توسعه گردشگری مسئولانه، صنایع کوچک روستایی، کشت گیاهان دارویی سازگار و پرداخت برای خدمات اکوسیستمی میتواند فشار اقتصادی بر زمین را کاهش دهد.
در نهایت، مدیریت پایدار مراتع، اصلاح مصرف آب، توقف تغییر کاربریهای پرخطر و تقویت معیشت روستایی باید اجزای یک سیاست واحد باشند.
بیابانزایی با یک پروژه کوتاهمدت متوقف نمیشود؛ اما اگر پیشگیری بر درمان مقدم شود، دادههای علمی مبنای تصمیمگیری قرار گیرد و مردم محلی از منافع احیا سهم داشته باشند، میتوان سرعت تخریب را کاهش داد و توان تولیدی سرزمین را بازگرداند.