خبر فوری
شناسه خبر: 57825

رازهای تلخ زندگی فوزیه فواد؛ پرنسس غمگینی که ملکه ایران شد

سرگذشت پرفرازونشیب فوزیه فواد؛ از زیبایی خیره‌کننده و ازدواج سیاسی با محمدرضا پهلوی تا تنهایی در دربار تهران و ماجرای بازگشت به مصر را بخوانید.

رازهای تلخ زندگی فوزیه فواد؛ پرنسس غمگینی که ملکه ایران شد

۱۴ آبان یادآور زادروز زنی است که تاریخ معاصر خاورمیانه نامش را با ترکیبی از شکوه، زیبایی خیره‌کننده و اندوهی پایدار به خاطر سپرده است؛ فوزیه فواد، شاهزاده‌ای از کاخ‌های اشرافی اسکندریه که روزگاری سر مایلز لامپسون، سفیر وقت بریتانیا در مصر، با دیدن چشمان نافذش نوشت: «من در او زیباترین زن روی زمین را دیدم.» زنی که تقدیرش در تقاطع دو دربار مهم رقم خورد؛ سقوط رضاشاه را در تهران دید، هفت سال پس از جدایی از محمدرضا پهلوی فروپاشی خاندان پادشاهی خودش در مصر را به تماشا نشست و با این حال، سال‌ها دور از غوغای قدرت، در آرامش زیست.

رازهای تلخ زندگی فوزیه فواد1

از کاخ راس‌التین تا سوئیس؛ ریشه‌های شاهدخت اشرافی مصر

شاهزاده فوزیه در ۱۴ آبان ۱۳۰۰ (۵ نوامبر ۱۹۲۱) در کاخ تاریخی راس‌التین اسکندریه چشم به جهان گشود؛ فرزند ملک فواد اول و ملکه نازلی صبری، و خواهر تنی ملک فاروق. تبار او پیوندی چندملیتی از ریشه‌های آلبانیایی خاندان محمدعلی پاشا و اصالت فرانسوی و چرکسی از سمت مادری بود؛ تباری که هم اشرافیت عثمانی را در خود داشت و هم نگاه نوساز خدیو اسماعیل را.

فوزیه همراه خواهرانش—فائزه، فائقه و فتحیه—بزرگ شد، اما رابطه‌اش با فاروق نزدیک‌تر از بقیه بود. او در سوئیس تحصیل کرد و به زبان‌های عربی، فرانسوی و انگلیسی تسلطی کامل داشت؛ زنی با ظرافت اروپایی و اصالت شرقی که بعدها مجلات غربی به او لقب «پرنسس غمگین» دادند.

 

ازدواج سیاسی قرن؛ ورود فوزیه فواد به دربار پهلوی

زمستان ۱۳۱۷ بود که خبر نامزدی ولیعهد ۱۹ ساله ایران با شاهدخت ۱۷ ساله مصر در رسانه‌های بین‌المللی پیچید. این پیوند بیش از آنکه حاصل یک عشق زودهنگام باشد، مهندسی دیپلماتیک رضاشاه و ملک فواد برای تثبیت روابط تهران و قاهره و پیوند زدن دو دودمان پادشاهی در منطقه بود.

عروسی مجلل ابتدا در ۲۵ اسفند ۱۳۱۷ در قاهره برگزار شد و سپس با ورود کاروان سلطنتی به تهران، جشنی پرزرق‌وبرق و سه‌روزه در پایتخت به راه افتاد. دو سال بعد، در میانه اشغال ایران توسط متفقین در شهریور ۱۳۲۰، با کناره‌گیری رضاشاه، همسر جوانش به سلطنت رسید و فوزیه فواد عنوان ملکه ایران را گرفت؛ جایگاهی که آغازگر روزهایی سخت و فرساینده برای او بود.

 

سایه سنگین کاخ مرمر؛ چرا ملکه جوان در تهران دوام نیاورد؟

در پشت درهای بسته کاخ، زندگی آن‌طور که در عکس‌های رسمی مجلات به تصویر کشیده می‌شد، پیش نمی‌رفت. تهران دهه بیست و فضای محافظه‌کار دربار پهلوی برای شاهزاده‌ای که به آزادی و شب‌های روشن قاهره خو گرفته بود، محیطی سرد و بیگانه به نظر می‌رسید.

چالش‌های اصلی که اقامت فوزیه را در تهران ناممکن کرد، چند محور مشخص داشت:

  • اختلافات ریشه‌دار خانوادگی: تنش‌های مستمر میان ملکه جوان با تاج‌الملوک (مادر شاه) و خواهران شوهر، به‌ویژه اشرف پهلوی.
  • خیانت‌های عاطفی دربار: درز خبر ارتباطات پنهانی شاه، از جمله ماجرای حاشیه‌ساز پری دیوانسالار.
  • انزوای فرهنگی و افسردگی حاد: بی‌تفاوتی ساختار دربار به شرایط روحی ملکه که در نهایت او را در سال ۱۹۴۴ به بستر بیماری و شروع درمان پزشکی کشاند.

با وجود تولد تنها فرزند این پیوند—شاهدخت شهناز پهلوی در آبان ۱۳۱۹—ملکه جوان دیگر توانی برای ماندن در تهران ندید. او در اردیبهشت ۱۳۲۴ چمدان‌هایش را برای همیشه به مقصد قاهره بست.

 

طلاق پردردسر و شرط تلخ واگذاری شهناز

پایان رسمی این ماجرا آسان نبود. اگرچه دربار مصر طلاق را به سرعت ثبت کرد، اما تهران تا آبان ۱۳۲۷ (حدود سه سال) در برابر رسمیت بخشیدن به آن مقاومت کرد. سرانجام در ۲۴ مهر ۱۳۲۷ طلاق به‌طور رسمی در ایران اعلام شد، به این شرط سنگین که شهناز در ایران بماند و زیر نظر دربار پهلوی بزرگ شود؛ بهایی تلخ که فوزیه برای رهایی از فشارهای دربار پرداخت.

 

آرامش پس از طوفان؛ ازدواج دوم با اسماعیل شیرین‌بک

چند ماه پس از طلاق رسمی، فوزیه در اسفند ۱۳۲۷ با سرهنگ اسماعیل شیرین‌بک، از دیپلمات‌های برجسته مصری و وزیر جنگ پیش از انقلاب ژوئیه، ازدواج کرد. این پیوند دوم، برخلاف ازدواج اول، کانون آرامش و رضایت درونی برای فوزیه شد. حاصل این زندگی دو فرزند به نام‌های نادیا و حسین بود.

با پیروزی جنبش افسران آزاد در سال ۱۹۵۲ و سرنگونی خاندان محمدعلی، تمام اموال و املاک سلطنتی فوزیه مصادره شد و او بار دیگر از عرش قدرت به زیر کشیده شد؛ با این تفاوت که این‌بار، ترجیح داد در کشورش بماند و زندگی بی‌حاشیه را بر تبعید ترجیح دهد.

 

تعهد خاموش به انسانیت؛ از خیریه تا پرستاری داوطلبانه جنگ

تصویر فوزیه فواد در تاریخ تنها به القاب سلطنتی محدود نمی‌شود. او در دوران کوتاه حضورش در ایران، بنیان‌گذار و رئیس «انجمن حمایت از زنان باردار و کودکان» شد؛ بنیادی که در آن سال‌ها گامی پیشرو در حوزه سلامت مادران بود.

پس از بازگشت به مصر نیز ریاست «بنیاد خیریه محمدعلی» را عهده‌دار شد و در جریان جنگ ۱۹۴۸ اعراب و اسرائیل، شخصاً با لباس داوطلبانه پرستاری در بیمارستان‌های نظامی به مراقبت از مجروحان پرداخت؛ چهره‌ای که نشان می‌داد ملکه سابق ترسی از رفتن به دل واقعیت‌های سخت جامعه ندارد.

 

غروب آرام در اسکندریه

فوزیه فواد سرانجام در ۱۱ تیر ۱۳۹۲ در سن ۹۱ سالگی در زادگاهش اسکندریه چشم از جهان فروبست و در قاهره به خاک سپرده شد. درگذشت او در بحبوحه ناآرامی‌های سیاسی مصر در سال ۲۰۱۳ رخ داد و همین امر باعث شد رسانه‌ها کمتر به پایانِ کار زنی بپردازند که روزگاری خیره‌کننده‌ترین چهره مطبوعات جهان و یکی از سرنوشت‌سازترین شخصیت‌های تاریخ معاصر ایران و مصر بود.

دیدگاه تان را بنویسید

چندرسانه‌ای