بسترسازی برای سوءتفاهم؛ هزینه پنهان نادیده گرفتن شفافیت در عصر ارتباطات
در بزنگاههای پرتنش اجتماعی، رویکرد غالب بر بستن مجاری ارتباطی، تلاشی است که اغلب با نیت حفظ نظم کوتاهمدت انجام میشود
در بزنگاههای پرتنش اجتماعی، رویکرد غالب بر بستن مجاری ارتباطی، تلاشی است که اغلب با نیت حفظ نظم کوتاهمدت انجام میشود؛ اما دادههای تاریخی و روندهای جاری نشان میدهد که این رویکرد، بهجای مهار بحران، ناخواسته مسیری دوگانه را تقویت میکند: یکی تقویت جریانهای تندروِ خواهان کنترل مطلق و دیگری، اعطای قدرت بلامنازع به روایتهای خارج از مرزها. اما آیا استراتژی «کنترل دروازهها»، ضامن امنیت پایدار است یا صرفاً فاصلهی اعتماد عمومی را عمیقتر میسازد؟
نقد تاکتیک «انسدادگرایی» و توهم «اینترنت ملی»
اخبار سبز کشاورزی؛ جریانهای فکری که موقعیت خود را در گرو حذف صداهای بدیل و تضعیف امکانات ارتباطی میبینند، بار دیگر پس از هر واقعهای، بر طبل انسداد میکوبند. آنان به درستی تشخیص دادهاند که در دنیای امروز، «اطلاعات» و «ارتباطات»، ستونهای اصلی شکلگیری افکار عمومی هستند.
تلاش برای مهندسی ارتباطات و جایگزینی شبکههای جهانی با سامانهای محدود تحت عنوان «اینترنت ملی»، نه تنها یک جایگزین فنی کارآمد نیست، بلکه از منظر اقتصادی و اجتماعی، وعدهای است که پیامدهای آن میتواند خسارتبارتر از هر طرح توسعهای باشد که پیش از این اجرا شده است. این رویکرد، عملاً مسیر را برای افزایش نارضایتیهای انباشته هموار میکند.
تقابل شفافیت و روایتهای رقیب: بازی نانوشتهای که باخته میشود
یکی از مهمترین پیامدهای تداوم اختلال در دسترسی آزاد به اطلاعات، تقویت روایتهای رقیب است. در خلأ دادههای رسمی و شفاف، فرصت برای بزرگنمایی و حتی تحریف وقایع توسط منابع بیرونی فراهم میآید. زمانی که نهادهای داخلی در ارائه آمار دقیق و قابل راستیآزمایی از حوادث اخیر تعلل میکنند، این اقدام بهطور ناخواسته، پایههای اعتماد عمومی را سستتر میسازد.
دو راهی سرنوشتساز برای تصمیمسازان کلیدی
این مقطع، آزمونی برای رویکرد حکمرانی کشور است. انتخاب یکی از دو مسیر، آیندهی تعامل دولت و ملت را ترسیم خواهد کرد.
مسیر اول، همراهی با لابیهای انسدادگرا و تداوم بستن فضا در سایه بهانههای امنیتی است؛ مسیری که شکاف اجتماعی را عمیقتر کرده و در بلندمدت، امنیت کاذب را جایگزین امنیت واقعی میسازد.
مسیر دوم، باز کردن تدریجی فضای ارتباطی، فراهم آوردن امکان راستیآزمایی اطلاعات و پذیرش شفافیت بهعنوان بخشی از فرآیند مدیریت بحران است. این مسیر میتواند این پیام را به جامعه مخابره کند که اولویت، مقابله با تهدیدات بیرونی است، نه سرکوب جریانهای فکری داخلی.
در نهایت، امنیت پایدار نه با ایجاد دیوار اطلاعاتی، بلکه با ایجاد پلی از اعتماد میان حاکمیت و شهروندان حاصل میشود؛ اعتمادی که تنها با صداقت و گشایش کامل در حوزه ارتباطات به دست میآید.