درسهایی از جنگ رمضان
نکاتی برای ثبت در تاریخ
تحلیلی بر «جنگ رمضان» و پیامدهای آن؛ بررسی آغاز درگیری آمریکا و اسرائیل با ایران، واکنش ایران و درسهایی که این رخداد برای تاریخ و تحلیلهای آینده برجای گذاشته است.
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران که با حملهای پیشدستانه به نقاط حساس و چهرههای ارشد کشور آغاز شد، اگرچه تا حدی قابل پیشبینی بود و دونالد ترامپ مدتها پیش از آن برای وقوع چنین درگیریای مقدمهچینی کرده بود، اما همچنان برای بسیاری از ناظران و تحلیلگران غیرقابل باور به نظر میرسید.
این ناباوری بهویژه در میان ایرانیانی که در میانه ماه مبارک رمضان خود را برای برگزاری مراسم میلاد امام حسن مجتبی(ع) آماده میکردند، بیشتر بود. با این حال، در صبح دومین شنبه اسفندماه، خبر آغاز حمله هوایی نیروهای آمریکایی و اسرائیلی منتشر شد.
بلافاصله پس از این حمله، خبر شهادت کودکانی در میناب که مدرسهشان هدف قرار گرفته بود بهطور رسمی اعلام شد. همزمان، رسانههای فارسیزبان خارج از کشور بهطور غیررسمی از شهادت مقام رهبری و جمعی از فرماندهان ارشد نظامی خبر دادند؛ خبری که بعدتر تأیید شد و تلخی روزهای پایانی سال را برای شهروندان ایرانی دوچندان کرد.
در همان ساعات نخست حمله، دونالد ترامپ با لحنی متکبرانه در برابر خبرنگاران حاضر شد و تأکید کرد که جنگی برای نابودی جمهوری اسلامی در ایران آغاز کرده است.
در همان زمان، بنیامین نتانیاهو نیز بیانیهای صادر کرد و شخصاً آن را قرائت نمود. او در این بیانیه بر قطع کردن آنچه «سرِ بار» خوانده بود تأکید داشت؛ اصطلاحی که در واقع به معنای نابودی کامل حاکمیت جمهوری اسلامی در ایران به کار گرفته شده بود.
با توجه به این مواضع و لحن متکبرانه ترامپ و نتانیاهو، بسیاری از تحلیلگران و حتی شماری از مقامات کشورهای دوست و دشمن ایران انتظار داشتند که طبق وعدههای مقامات سیاسی و نظامی آمریکا و اسرائیل، ظرف چند روز و حداکثر کمتر از یک هفته، خاک ایران توسط گروههای نفوذی و همکار ایالات متحده و اسرائیل اشغال شود و همانگونه که ترامپ احتمال داده بود، نقشه جغرافیایی ایران تغییر کند.
میزان اطمینان به موفقیت ترامپ و نتانیاهو در دستیابی به اهداف جنگ، بهویژه پس از حذف ارشدترین مقامات سیاسی و نظامی ایران، چنان بالا بود که برخی شیوخ حاشیه جنوبی خلیج فارس حتی خواستار دریافت بخشی از خاک ایران شدند. از جمله گفته میشد شیخ ابوظبی از ترامپ خواسته است بخشی از نوار ساحلی یا جزایر ایران به ابوظبی الحاق شود.
اگر در جنگ دوازدهروزه حدود چهارده ساعت طول کشید تا ایران به حملات پاسخ دهد، این بار و با وجود شهادت مقامهای ارشد، تنها حدود دو ساعت زمان برد تا پاسخ داده شود و به تعبیر مقامات ایرانی «خیانت آمریکا به روند مذاکره» تلافی گردد. در پی آن، ایران بلافاصله به تعدادی از اهداف تعیینشده در بانک اهداف خود در اسرائیل و همچنین کشورهایی که میزبان پایگاههای آمریکا بودند حمله کرد.
این پاسخ اگرچه شگفتانگیز بود، اما مقامهای سیاسی و نظامی کشورهای مهاجم و همپیمانان آنان همچنان امیدوار بودند که نیروهای آمریکایی از جنوب و همدستانشان از شمالغرب و از طریق کردستان عراق وارد ایران شوند و روند تجزیه کشور آغاز شود. با این حال، نه خاک ایران اشغال شد، نه تجزیهای رخ داد و نه مرزهای کشور تغییر کرد.
در نتیجه، آنچه تصور شده بود تحقق نیافت و حتی حاکمیت ایران نیز دچار فروپاشی نشد. حکومت به سرعت به ترمیم نقاط آسیبدیده پرداخت و هواداران خود را به صحنه و خیابان آورد و عملاً فضایی در شهرهای کشور برای مخالفان جمهوری اسلامی باقی نماند و به تدریج، با تعیین رهبری جدید، ثبات بیشتری برای ادامه حیات سیاسی نظام شکل گرفت.
اکنون و پس از سخنرانی ترامپ در پنجشنبه گذشته و تهدید او مبنی بر وادار کردن ایران به تسلیم از طریق هدف قرار دادن زیرساختها، مراکز مهم مواصلاتی، نیروگاهها و مراکز اقتصادی، هنوز روشن نیست که این جنگ در چه نقطهای و چگونه پایان خواهد یافت.
دستکم بر اساس شرایط موجود و واقعیتهای میدانی جنگ ـ آنگونه که برخی رسانههای اروپایی و آمریکایی تحلیل میکنند ـ ترامپ برای خروج از این درگیری با دشواریهای فراوان و نوعی بنبست مواجه شده است. از یک سو حاضر به اعلام یا پذیرش شکست نیست و از سوی دیگر نیز نمیتواند ایران را به پذیرش خواستههای خود وادار کند.
در چنین وضعیتی، به نظر میرسد ایران همچنان دست بالا را در میدان دارد و بعید است شکست را بپذیرد. در نتیجه نه ایالات متحده و نه ایران حاضر به پذیرش شکست و عقبنشینی از نبرد نیستند.
پرسش مهم این است که آیا در چنین وضعیت سردرگم و بنبستی، و در صورتی که حمله به زیرساختها و مراکز اقتصادی ایران نیز به نتیجه نرسد، ترامپ ممکن است به آخرین گزینه خود متوسل شود و با استفاده از سلاح هستهای سطح حماقت را به بالاترین حد برساند؟ برخی جریانهای افراطی در آمریکا و اسرائیل چنین پیشنهادی را مطرح کردهاند.
در این صورت مشخص نیست این جنگ چه زمانی و چگونه پایان خواهد یافت. با این حال، تا همین مقطع نیز جنگ رمضان درسهایی به همراه داشته است؛ درسهایی که نگارنده برای ثبت در تاریخ و تبدیل این وقایع به مستندهایی قابل رجوع، آنها را مینگارد تا در آینده مورد توجه و بررسی عمیقتری قرار گیرد.