خبر فوری
شناسه خبر: 56122

بخش شصتم: وقایع اتفاقیه روستایی و کشاورزی در ایران معاصر

مداخله گری روستایی، سپاه صلح، لژیون خدمتگزاران بشر و اصلاحات ارضی ایران

بررسی پیامدهای اصلاحات ارضی و انقلاب سفید در ایران؛ از تغییر ساختار مالکیت زمین تا ضعف تعاونی‌ها، مهاجرت روستاییان و بحران کشاورزی.

مداخله گری روستایی، سپاه صلح، لژیون خدمتگزاران بشر و اصلاحات ارضی ایران

مارک گازیوروسکی؛ در کتابش تحت عنوان "سیاست خارجی آمریکا و شاه" و مقاله اش راجع به کودتای سرلشکر قرنی، درباب فعالیت های سرهنگ "یاتسویچ"، رئیس قرارگاه سیا در تهران، و نقشی که وی در انتصاب علی امینی به نخست وزیری و حمایت از اصلاحات ارضی و انقلاب سفید ایفا کرده، این چنین پاسخ می دهد:"...شواهد نشان می دهد که در آن مقطع امریکایی ها هر گونه کمک اقتصادی و نظامی به ایران را مشروط به انتصاب نخست وزیری کرده بودند که اولا طرفدار غرب باشد، ثانیا به اصلاحات عمیق اقتصادی و اجتماعی و مبارزه با فساد مبادرت کند و سرانجام ضمن اعتقاد به مقام سلطنت، شاه را به سلطنت مشروطه تشویق کند.

دکتر امینی واجد این شرایط بود زیرا طرفداری خود را از نزدیکی ایران و غرب هیچ گاه انکار نمی کرد؛ در زمان حکومت علاء از عضویت ایران در پیمان بغداد جانبداری کرده بود؛ متخصص اقتصاد به شمار می رفت و در سخنرانی های خود به مناسبت انتخابات دوره بیستم مجلس شورای ملی بارها به ضرورت اصلاحات مالی و اقتصادی، اصلاحات ارضی و مبارزه با فساد، افزایش سکولاریزاسیون جامعه، از جمله آوردن آموزش دولتی به روستاها و اعطای حق رأی به زنان، اشاره کرده بود.

گزارش رابرت کومر، مسئول امور خاورمیانه در شورای امنیت ملی امریکا، به رئیس جمهور جان اف. کندی نیز به این مهم اشاره شده بود:"... ما باید ازاصلاحات دولت جدید امینی به مثابه ی بهترین و شاید آخرین شانس مناسب برای جلوگیری از فرو رفتن ایران در هرج و مرج و کمونیزم قاطعانه حمایت کنیم".

مداخله-گری-روستایی،-سپاه-صلح،-لژیون-خدمتگزاران-بشر-و-اصلاحات-ارضی-ایران1

بی تردید اصلاحات ارضی و مبارزه با فساد از اقدامات مهم دولت امینی بود. در دوره او احزاب و مطبوعات سیاسى تا حدودى آزادى عمل یافتند و حتى جبهه ملى توانست میتینگ بزرگى را در جلالیه ترتیب دهد اما کوشش‌های او در کاهش نقش شاه در اداره امور کشور با حمایت بخشی از دستگاه ریاست جمهوری آمریکا، خیلی زود با عدم همراهی اپوزیسیون شاه مواجه شد و او پس از ناامیدی از همراهی جبهه ملی مجبور به کناره‌ گیری شد. امینی در دوره نخست وزیری خود، بویژه برای اجرای اصلاحات ارضی که نهاد روحانیت با آن مخالف بود، تلاش زیادی کرد تا به آنها نزدیک شده و حمایت آنها را جلب کند. چنانکه تا زمانی که آیت الله العظمی بروجردی در قید حیات بود، مخالفت وی با اصلاحات ارضی موجب شد که لایحه ی اصلاحات ارضی مصوب بیستمین دوره ی مجلس شورای ملی اجرا نشود. در خاطرات آیت الله طاهری خرم آمده که آقای بروجردی علمایی را که اهل فکر و نظر بودند، دعوت کرد و در خصوص مسئله ی اصلاحات ارضی با آن ها مشورت کرد و بعد هم کسی را خواست و پیام های تندی داد. از جمله ی چیزهایی که معروف بود آقای بروجردی به فرستاده رژیم گفت: "... کشورهایی که این کارها را انجام داده اند اول به جمهوری تبدیل شدند و بعد دست به چنین کارهایی زدند. در واقع معنای این حرف، این بود که ابتدا باید سلطنت از ایران برچیده شود و بعد چنین کاری (اصلاحات ارضی) صورت پذیرد".

پس از در گذشت آیت الله بروجردی در فروردین ماه 1340، زمنیه برای جلب نظر مساعد مراجع تقلید برای اجرای اصلاحات ارضی تا حدودی فراهم شد. دکتر امینی، چندی پس از تصدی مقام نخست وزیری، به اقدام بی سابقه ای در تاریخ مشروطیت ایران دست زد و در اواسط مرداد ماه 1340، اقای ابوالحسن شریف العلمای خراسانی، رئیس کانون سردفتران و دکتر سیف الدین نبوی، متخصص قلب و پزشک مرحوم آیت الله بروجردی را که هر دو با روحانیون ارتباط نزدیکی داشتند به ترتیب به سمت مشاور مذهبی و مشاور عالی بهداشتی نخست وزیر منصوب کرد. درباره سفر امینی به قم و دیدار با مراجع در شماره 13 خرداد 1382 روزنامه جام جم تهران نوشت. امینی در این سفر علاوه بر ملاقات با مراجع وقت، به دیدار آیت الله خمینی هم رفت که در آن زمان هنوز مرجع مذهبی نبود. جام جم می نویسد:"...پس از تعارفات معمولی و صرف چای و شیرینی، با حضور آیت الله پسندیده برادر آیت الله خمینی و جمعی از فضلا و طلاب، آیت الله گفت:" اکنون که شما عهده دار دولت هستید، باید طوری به نفع مردم و اجتماع گام بردارید و خدمت نشان دهید که در پیشگاه خداوند متعال و وجدان خود احساس مسئولیت و تقصیر ننمایید. مملکت ایران تاکنون صدراعظم ها و نخست وزیران فراوانی به خود دیده است. امیر کبیرها، قائم مقام ها و نخست وزیران دیگر. برخی از آنان خاطره ای خوب در تاریخ به جا گذاشته اند و برخی خاطره ای بد، یا به تعبیر دیگر برخی مرحوم بوده اند و مورد استرحام مردم و برخی ملعون بودند ومورد نفرت. آنان که به این ملک و ملت خدمت کرده اند و مسئولیت خود را درست انجام داده اند، هرگز از خاطره ها بیرون نمی روند. مثلا مردم همیشه از امیر کبیر ذکر خیری دارند و در حق او طلب رحمت و مغفرت می کنند، ولی نخست وزیرانی هم بوده اند که همیشه مورد لعن و نفرین مردم بوده و هستند. شما سعی کنید از آن گروه دوم نباشید." پس از پایان گفت و گو، نخست وزیر و همراهان به عنوان ناهار، عازم سالاریه بودند. به هنگام خداحافظی که درست موقع ناهار بود، آیت الله خمینی تعارف نمود که می توانید ناهار را هم این جا تشریف داشته باشید و به غذای طلبگی اکتفا نمایید". سرانجام اختلافات شاه با امینی سرانجام دولت امینى را از پا درآورد و امینى مجبور شد پس از ۱۴ ماه نخست‌وزیرى ظاهراً به خاطر کسرى بودجه در ۲۶ تیر ۱۳۴۱ استعفا کند. اما علت اصلى استعفا اختلاف با شاه بر سر تقلیل بودجه ارتش بود که شاه حاضر به انجام آن نبود. امینى از این پس مطرود شاه شد. حتی چند بار به پاى میز محاکمه کشانده شد و مدت‌ها ممنوع الخروج بود. به دستور شاه ساواک در منزل امینى دستگاه شنود گذاشت و گزارش عملکرد روزانه امینى و مهمانانش هر هفته روى میز روساى ساواک بود. شاید بتوان گفت که امینى از آخرین نخبگان سیاسى درون هیات حاکمه بود که توانست تا حدودى در برابر شاه بایستد.

مداخله-گری-روستایی،-سپاه-صلح،-لژیون-خدمتگزاران-بشر-و-اصلاحات-ارضی-ایران1.jpg-1

کنترل دینامیک اجتماعی از پایین و مقابله با جریانات چپ

پس از امینی، شاه نیاز به نخست وزیر گوش به فرمانی داشت که همراهی و موافقت کامل با وی داشته باشد زمانی که اسداله علم به قدرت رسید هم او در خاطراتش می نویسد: " هنگام اصلاحات ارضی همه این آقایان عر و تیز زیاد کردند که به جایی نرسید و من که نخست وزیر بودم سخت آنها را کوبیدم و شاهنشاه پشتیبانی بی‌سابقه فرمودند. پس از سقوط دولت امینی شاه به مدافع سرسخت اصلاحات و پرچمدار آن تبدیل شد. باقر مومنی؛ درباب پشتیبانی شاه طی پروسه اجرایی اصلاحات ارضی می نویسد:"او در باب اصلاحات ارضی از گفتن سخنان تبلیغاتی به هیچ وجه خود داری نمی‌کرد و در بیان سخنان تهییج آمیز تا آنجا پیش رفت که نشریه اکونومیست لندن نوشت شاه ایران با چنان قاطعیتی صحبت می‌کند که لیبرال ترین اعضای طبقه متوسط را می لرزاند و حتی مجله مسائل ایران در یکی از شماره‌های خود با ذکر جملاتی از شاه نوشت: گویی مارکس سخن می‌گوید. فی‌المثل به هنگام تقسیم اسناد میان دهقانان کرمانشاه با صدای رسا اعلام داشت که ایران دیگر کشور هزار فامیل نیست بلکه کشور کارگران، دهقانان و پیشه وران زحمتکش است! او در یک سخنرانی در باب اصلاحات ارضی میگوید شاید در تمام ایرانِ ۲۵۰۰سال هیچ قدمی (منظور اصلاحات ارضی است) که اینطور اجتماع ما را دگرگون کند برداشته نشده، افتخار ما این است که یک برنامه به این عظمت در عرض یکسال تقریباً تمام شد، بدون اینکه تشنجی پیدا شود...ولی به شماها می‌گویم که جاهای دیگر شاید صد سال دویست سال طول کشید که شاید تازه برنامه‌شان به این مترقی نبوده...دورنمای آینده همانطور که توضیح دادم ما را پرتاب خواهد کرد در زمره مردم پیشرفته و مترقی و خوشبخت دنیا! ارسنجانی نیز ضمن اطاعت پیروی کامل و تایید شاه اصلاحات ارضی را از نظر اجتماعی بزرگترین‌ کار بعد از مشروطه و ازنظر اقتصادی بزرگترین کار بعد از ملی شدن‌ صنعت نفت می‌دانست و بر این اعتقاد بود که اجرای قانون‌ اصلاحات ارضی را باید بر مبنای تکیه بر قدرت و امکانات مملکت‌ پیش برد.او اجرای قانون اصلاحات ارضی را سبب شکل گیری‌ طبقهء متوسط در جامعه می‌دانست و معتقد بود که برای تحقق‌ دموکراسی راهی جز مداخلهء روستائیان در امر انتخاب آزاد نیست و راه استقرار دموکراسی محو کامل فئودالیته است بر این اساس تشکیل سپاهیان دانش، بهداشت و ترویج و آبادانی، و نهادهایی مانند خانه انصاف و خانه های فرهنگ روستایی، نشانه رویکرد جدید دولت به مسئله روستائیان بود. اما این برنامه ها دائما با چالش های فرهنگی و فنی و نیروی انسانی مواجه بودند.برای نمونه، خانه های فرهنگ روستایی که در نیمه سال 1347 با هدف تحقق اهداف فرهنگی انقلاب سفید در روستاها شکل گرفته بودند، به دلیل اعزام افراد غیربومی، عموما با مشکل روبه رو بودند. نیروهای این خانه ها که عموما از شهرها می آمدند، اغلب به ماندن در روستا علاقه ای نداشتند وبه این دلیل بسیاری از این دفاتر یا تعطیل بودند یا با حداقل نیرو کار میکردند. عمیدی نوری، روزنامه نگار و از نمایندگان مجلس در خاطرات خود پس از بیان نارضایتی های مردم و حتی سپاهیان انقلاب از حضور در این عرصه، به پیامدهای مهم ناآشنایی آنها با فرهنگ و رسوم مناطق محل خدمتشان ازجمله به قتل رسیدن تعدادی از آنان به دلیل اقدامات نادرست اخلاقی اشاره می کند و درنهایت معتقد است: «رفتن جوانان شهری غیربومی به مناطق روستایی سبب جلب توجه جوانان [روستاها] به شهرها و فرار آنان از روستا[ها] می‌شود.

شاه در سخنرانی خرداد 1342 در راستای کنترل انقلاب اجتماعی از پایین و مقابله با تلاشهای جریان چپ می گوید: "آن خائن سرخ وقتی که اصلاحات ارضی بشود دیگر وسیله تخریب و تبلیغ ندارد، دیگر نمی‌تواند برود پیش دهقان و بگوید که تو استثمار شده‌ای…وسایل تحریک و تخریب آن مخرب سرخ از او گرفته شده است. زبانش لال شده به کلی گیج شده و هاج و واج مانده، نمی‌داند چه بکند، غیر از اینکه یک مشت هذیان از روی بی‌چارگی پشت سر هم ببافد و طوطی وار مثل یک بچه سه ساله آنها را تکرار بکند." او در مهر ۱۳۵۷ با طرح موضوع خودکفایی میگوید: "موضوع کشاورزی از مهمترین و حیاتی‌ترین مسائل امروز ایران است، و به همین جهت است که نخستین اصل انقلاب ایران(اصلاحات ارضی) بدان اختصاص یافته و تحول بسیار عمیق و اساسی در این زمینه صورت گرفته است. در سال‌های گذشته رشد کشاورزی ما در حدی نبوده است که پاسخگوی نیازهای جامعه متحول ایران باشد. این کمبود باید در کوتاه‌ ترین مدت جبران شود و کشاورزانی که به الغاء رژیم ارباب و رعیتی و اجرای قوانین اصلاحات ارضی صاحب زمین شده‌اند از کمک‌های فنی و مالی لازم به حد کافی برخوردار شوند و مسئولیت خود را در توسعه کشاورزی و تولید کشور ایفا کنند و اتکاء به واردات مواد کشاورزی سیر نزولی آغاز کند. زیرا هدف نهایی این است که کشاورزی ایران به مرحله خودکفایی برسد". ذکر این نکته ضروری است که در سال 1330، تولید ناخالص داخلی ترکیه ۲۲ درصد بیشتر از ایران بود، اما تولید ناخالص داخلی کره و ویتنام کمتر از ۶۰ درصد ایران بود. در سال 1356، اقتصاد ایران ۲۶ درصد بزرگتر از ترکیه ؛ ۶۵ درصد بزرگتر از کره و تقریباً ۵.۵ برابر ویتنام بود و شاه میتوانست با استفاده دلارهای نفتی تقریبا در همه چیز خودکفا گردد. البته اثرات مخرب درآمدهای نفتی بر اقتصاد سیاسی - ساختار و روابط آن - و تأثیر خاص آنها بر کشاورزی و جامعه روستایی و شواهد تجربی برای تحلیل توان کشاورزی ایران در دهه پنجاه نشان می‌دهد که وضعیت اسفناک دهقانان ایرانی نتیجه مستقیم افزایش درآمدهای نفتی و اتخاذ استراتژی‌های هزینه‌های عمومی است که این درآمدها تشویق کرده‌اند. کما این که به جای ایجاد یک دهقان مستقل و یک بورژوازی شهری مستقل‌ تر، اصلاحات منجر به تثبیت بیشتر قدرت اجتماعی-اقتصادی سنتی دولت بر همه طبقات اجتماعی و وابستگی بیشتر دهقانان به یارانه ها و کمکهای مالی و اعتباری دولت شد.

 

مشکل لاینحل تامین مالی دهقانان

به تدریج تحت روابط رو به رشد تولید سرمایه ‌داری، جمعیت‌های روستایی به طور فزاینده‌ای به کالاهای تولیدی ارزان شهری وابسته شدند. نیاز روزافزون به پول، کشاورزان را مجبور نمود که یا در یک بازار رقابتی در کالاهای کشاورزی تخصص پیدا کنند یا با مشارکت در کار مزدی، تولید معیشتی در مقیاس کوچک خویش را حفظ کنند. در این میانه اکثر کشاورزان معیشتی به طور فزاینده‌ای بدهکار ‌شدند و در نهایت زمین خود را فروختند، از سویی زارعینی که تخصص داشتند و دائماً مازادی برای سرمایه‌گذاری تولید میکردند توانستند دوام بیاورند این واکنش ها در نتیجه منجر به تمایز طبقاتی در بین دهقانان ایرانی شده بود. از نظر کائوتسکی، این پویایی ترکیبیِ تراکم مازاد و پرولتریزه شدن، پایه و اساس سرمایه ‌داری در کشاورزی را تشکیل می‌داد که اصلاحات ارضی در تکامل خود قصد داشت بدان نزدیک شود. اما برای نخستین بار مشکل تامین مالی دهقانان خرده پا بدلیل خلا ناشی از حذف اربابان سنتی نظر علی امینی و ارسنجانی را به خود جلب کرد. ارسنجانی و شاه چاره کار را در خیزش نهضت تعاونی در روستاها می دیدند اما از نظر امینی حضور تعاونی ها برای پر کردن خلاء مالی و پولی دهقانان کافی نبود. لمبتون در کتاب زارع و مالک می‌نویسد: «جای تعجب نیست که بدهی یکی از بلاهای زندگی روستایی ایران باشد. دهقان دائماً برای نیازهای سرمایه‌ای، جایگزینی دام و ادوات کشاورزی، بذر و سایر هزینه‌های جاری به پول نیاز دارد... نرخ بهره تقریباً همیشه گزاف است. با ادامه پروسه اصلاحات، اجرای اصلاحات ارضی ایران به دلیل ناکارآمدی‌های فئودالیسم بوروکراتیک، ناهماهنگی‌های سیاستی و ساختارهای حمایتی ناکافی بویژه مالی برای ذی نفعان با مشکل مواجه شد. تعاونی‌های روستایی که قرار بود بذر، کود و اعتبار تأمین کنند، از ضعف‌های مدیریتی رنج می‌بردند، به طوری که رهبران منصوب دولت از موقعیت‌های خود سوءاستفاده می‌کردند و فاقد تخصص در سودآوری بودند که منجر به رها کردن گسترده زمین‌ها توسط کشاورزان شد. خرده مالکان وام‌های حداقلی با بهره بالا دریافت کردند - در تضاد با شرایط مطلوب برای کشاورزان بزرگتر - در حالی که پرداخت اقساط برای زمین‌های توزیع شده 15 سال طول کشید، که اغلب منجر به تصرف مجدد توسط طلبکاران در صورت عدم پرداخت می‌شد مداخلات اداری، از جمله برکناری اصلاح‌طلبان کلیدی مانند حسن ارسنجانی در سال ۱۹۶۲ در بحبوحه مخالفت مالکان زمین و تغییر سیاست‌های شاه، توزیع عادلانه را بیش از پیش مختل کرد و وفاداری روستاییان به رژیم را از بین برد این معایب در زمین‌های تکه‌تکه که از نظر اقتصادی مقرون ‌به ‌صرفه نبودند، آشکار شد، به طوری که بسیاری از قطعات زمین زیر نیم هکتار - بسیار کمتر از حداقل ۷ هکتار مورد نیاز برای امرار معاش خانواده فقر و بدهی را در میان مالکان جدید تشدید می‌کرد بهره‌وری کشاورزی آنطور که پیش‌بینی می‌شد محقق نشد؛ در حالی که برخی از محصولات صنعتی شاهد افزایش بودند، تولید محصولات اساسی مانند گندم، جو و برنج بین دهه‌های 1960 و 1970 راکد یا کاهش یافت، که سیستم‌های سنتی تولید انبوه را مختل کرد و واردات گندم و ذرت از ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی را برانگیخت تا سال 1971، پیشرفت‌های اقتصادی برای دهقانان ناچیز بود، زیرا مزارع کوچک به آبیاری یا تجهیزات مدرن دسترسی نداشتند و این امر باعث تداوم بازده پایین، علی‌رغم افزایش سرمایه‌گذاری‌های بخشی از سال 1962 تا 1976، شد از نظر تجربی، اصلاحات، کاهش جمعیت روستایی را تسریع کرد، به طوری که جمعیت شهری ایران از ۳۱.۴٪ در سال ۱۹۵۶ به ۴۸٪ در سال ۱۹۷۸ افزایش یافت، زیرا کشاورزان آواره به شهرها مهاجرت کردند و باعث افزایش نیروی کار غیرماهر شدند - به عنوان مثال ۶۲٪ از کارگران تهران تا سال ۱۹۶۵ و ۹۱٪ از نگهبانان تا سال ۱۹۷۲ مهاجران روستایی بودند این مهاجرت، خودکفایی روستایی را تضعیف کرد و کشاورزی را به سمت وابستگی به بازارهای شهری و واردات سوق داد، در حالی که نتوانست انباشت سرمایه یا مکانیزاسیون را تقویت کند، و در نتیجه، عدم ارتباط اصلاحات بین توزیع مجدد و ایجاد ظرفیت تولیدی و مناسبات مالی پولی در روستا را برجسته کرد. تا اینکه در ابتدای دهه چهل به موازات پیشرفت اصلاحات ارضی و انقلاب سفید بانک‌های تخصصی مونوپل در بخش کشاورزی از نظر اندازه دارایی‌ها، با محوریت دو بانک کشاورزی دولتی تشکیل شدند. بانک قدیمی ‌تر تعاون کشاورزی ایران (بانک تعاونی کشاورزی ایران، که قبلاً بانک کشاورزی نام داشت) عمدتاً وام‌های کوچک به تعداد زیادی از کشاورزان خرده پا و تعاونی‌های کشاورزی اعطا می‌کرد. با این حال، بانک توسعه کشاورزی (بانک توسعه کشاورزی ایران، که قبلاً صندوق توسعه کشاورزی نام داشت) در اعطای وام‌های بزرگتر به تعداد کمی از شرکت‌های تجاری کشاورزی تخصص داشت.

این دو بانک کشاورزی روی هم رفته تقریباً 80 درصد از اعتبارات نهادی کشور را به بخش کشاورزی تأمین می‌کردند (آرسویک، صفحات 169-174). با این وجود، علیرغم فعالیت‌های بانک‌های فوق، بخش کشاورزی که تا سال ۱۹۷۷ تقریباً نیمی از نیروی کار را در استخدام خود داشت، تنها ۹ درصد از کل اعتبارات آن سال را دریافت کرد (بصیر، ۱۹۸۲، صفحات ۳۰۱-۰۲). روی هم رفته، کشاورزان ایرانی برای تأمین مالی بخش بزرگی از نیازهای خود مجبور بودند به تأمین مالی شخصی و اعتبار تجاری یا قرض تکیه کنند. بنابراین جای تعجب نیست که بخش کشاورزی در دوره ۱۹۵۴-۱۹۷۸ نرخ رشد آهسته، البته ثابتی، معادل ۲ تا ۳ درصد در سال داشت.

 

داوطلبان سپاه صلح( peace corps) در هنگامه اصلاحات ارضی ایران

اسدالله علم درباره چگونگی حضور سپاهیان صلح در ایران مینویسد: در زمان سفر لیندون جانس ون، معاون کندی، در تابستان 1341ش و در طی مذاکراتی که بین او و معاون رئیس جمهور آمریکا مطرح شد، درباره حضور سپاهیان صلح در ایران موافقت شد. در مذاکره ای دیگر، عباس آرام وزیر امور خارجه وقت دولت ایران- در تاریخ 25شهریور1341 در گفتگویی با سفیر آمریکا، زمینه را برای ورود سپاهیان صلح به ایران فراهم کرد. قانون مربوط به گروه صلح در بیستم اردیبهشت سال 1343 به تصویب مجلس شورای ملی  و در جلسه روز دوشنبه بیست و پنجم خردادماه به تصویب مجلس سنا رسید.

اندکی پس از تأسیس سپاه صلح توسط جان اف کندی، رئیس جمهور ایالات متحده، اولین گروه سپاه صلح در سپتامبر ۱۹۶۲ به ایران رسید. ساختار اداری نوپا و فقدان هرگونه سابقه ‌ای، شرایط منحصر به فردی را برای اولین داوطلبان سپاه صلح ایجاد کرد. سپاه صلح ایالات متحده اولین گروه از داوطلبان خود را در سال 1341 مقارن با اصلاحات ارضی به ایران اعزام کرد و عملیات خود در ایران را در سال 1355 به پایان رساند. در طول این چهارده سال، سپاه صلح تقریباً ۱۸۰۰ آمریکایی را برای خدمت در پروژه‌های آموزشی، کشاورزی، محیط زیستی و شهرسازی به ده‌ها روستا، شهر و شهرستان ایران اعزام کرد. سپاه صلح که دقیقاً زمانی که شاه انقلاب سفید خود را در سال 1341 آغاز کرد، وارد ایران شد، در واقع درگیر تحولات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در حال وقوع در ایران گردید و نقش موثری را در وقایع روستایی دهه چهل تا نیمه دهه پنجاه ایفا نمود.

سپاهیان صلح درزمینه ترویج کشاورزی هم فعالیت داشتند. نمونه ای مهم از همکاری گسترده اعضای گروه صلح در طراحی کشاورزی  و اجرای پروژه عمران منطقه ای داراب است. در این پروژه، تکنسین های اعضای سپاهیان صلح در برنامه های مختلفی حضور داشتند که برخی از آنها به شرح زیر است:  برنامه های آموزشی برای کارمندان وزارت کشاورزی و کشاورزان؛  اجرا و کشت مزارع نمونه؛ - برنامه درخت ‌کاری و باغبانی در روستاها و مزارع؛ - تحقیقات و مطالعات درزمینه آب وخاک؛  اجرای مطالعات بازاریابی؛ آموزش به ‌کارگیری ماشین آلات کشاورزی و چگونگی نگهداری و تعمیر آنها با هدف مکانیزه‌کردن کشاورزی؛ آموزش آبیاری؛  آموزش پرورش دام و طیور؛  آموزش استفاده از کود شیمیایی و...

تلاش در ارائه خدمات عمرانی روستایی چون لایروبی و احیاء قنات های بایر با همکاری اداره امور تعاون و امور روستاها، ساخت استخر ذخیره آب برای کشاورزی، و همراهی با سپاه بهداشت در لوله کشی یکی از روستاهای کرمان از دیگر فعالیت های این سپاه درزمینه خدمات عمرانی روستایی بود.

استان کرمان از دیگر مناطقی بود که حضور و فعالیت سپاهیان صلح در امور کشاورزی، آموزشی و بهداشتی و... در آن بسیار پررنگ بود.  گلین فیش بک، رئیس گروه صلح آمریکا در ایران بود. درمجموع در دوره زمانی 1341 الی 1356ش، حدود 2000 نفر در ایران در سپاه صلح مشغول به کار بوده اند. فارس از جمله بزرگترین استان‌های ایران بود که بیشترین کمک‌های فنی را از هیئت اقتصادی آمریکا در دهه 1950 دریافت کرد و طی ده سال فعالیت، هیئت آمریکایی در زمینه‌های مهندسی بهداشت، آموزش بهداشت، طب پیشگیری، پرستاری، خدمات پزشکی و آموزش پزشکی کمک‌های فنی ارائه داد. کمک‌های فنی پرسنل آمریکایی به سلامت عمومی روستاهای استان فارس کمک کرده و اسناد نشان می‌دهد که پس از تشکیل سازمان تعاونی بهداشت عمومی (PHCO) در سال 1950، نه تنها اکثر شهرها و روستاهای این استان از آب آشامیدنی سالم بهره‌مند شدند، بلکه سلامت عمومی نیز بهبود یافت. علاوه بر این، تولد کودکان معلول و شیوع بیماری‌های عفونی مانند مالاریا و تراخم با استفاده از مراکز طب پیشگیری و آموزش بهداشت کاهش یافت.

جیمز بیل درباره اهداف و عملکرد سپاهیان صلح مینویسد: "حدود هزاران نفر از آنها به روستاهای ایران رفتند و با مردم ایران در مناطق مختلف کار و زندگی کردند.. سپاه صلح در ایران، عموما تا اندازه ای اعتباری را که آمریکا به شدت نیاز داشت، به دست آورده بود.

بنابراین، داوطلبان سپاه صلح در دهه چهل شاهد و شرکت‌ کننده در پروژه‌های بزرگ تحت حمایت دولت مانند اصلاحات زمینداری، ترویج کشاورزی، آموزش زبان انگلیسی در مدارس راهنمایی و متوسطه و سپاه سوادآموزی در ایران بودند، تجربه گروه اول سپاه صلح در ایران همزمان با آغاز "انقلاب سفید" شاه و تلاش برای معرفی اصلاحات ارضی و سوادآموزی به مناطق روستایی بود. قرار بود اولین گروه سپاه صلح تا حدودی در زمره پیشگامان این تلاش باشد. اما این مسیر، مسیری ناهموار و پر از چالش بود. اعضای سپاهیان صلح، جوانان دانشجو و دانش آموختگان دانشگاه های آمریکا بودند که به صورت داوطلبانه به این گروه پیوسته بودند و بعد از دیدن آموزش های لازم به کشورهای دیگر اعزام می شدند. آموزش نیروی انسانی و همچنین کمک به تفاهم بیشتر ملت ها با آمریکا و به عبارت بهتر صدور فرهنگ و شیوه زندگی آمریکایی، از اهداف عمده سپاهیان صلح بود.

مأموریت داوطلبان سپاه صلح طی دهه ۱۹۶۰ تماماً در کشورهای تازه استقلال یافته و کم ‌درآمد که از استعمار رها شده بودند، انجام می‌شد. در دهه ۱۹۷۰، وظایف این سازمان بیشتر هدفمند شد و داوطلبانی که از تجربه کاری بیشتری برخوردار بودند برای خدمت انتخاب می‌شدند. در این دوره میانگین سن داوطلبان بالاتر رفت- از ۲۲ سال به ۲۸ سال رسید- و میزان داوطلبان بالای ۵۰ سال هم افزایش پیدا کرد. در سال ۱۹۷۴، از سازمان سپاه صلح در ۶۹ کشور جهان دعوت به همکاری شده بود که بالاترین میزان درخواست همکاری از این سازمان به‌طور مطلق است.

 

همانگونه که شرح داده شد، قبل از اصلاحات ارضی، نظام ارضی ایران سه ویژگی داشت:

 ۱- تمرکز زمین در دست تعدادی از مالکان غایب؛ ۲- سهامداری به عنوان شکل غالب اجاره‌داری و ۳- رواج تکنیک‌های قدیمی و ابتدایی در تولید. در مورد نوع مالکیت روستاهای ایران در آن زمان، اطلاعات مربوط به اصلاحات ارضی نشان می‌دهد که ۶۸۸۵ روستا در اختیار نهادهای مذهبی، ۱۵۳۵ روستا و بخش‌هایی از ۲۴۵ روستا دیگر در مالکیت دولت بود و نهاد سلطنتی نیز ۲۱۶۷ روستا و زمین‌های آنها را در اختیار داشت. این نهادها حدود ۲۰٪ از روستاها را در اختیار داشتند. علاوه بر این، ایران ۲۲۵۰ مالک خصوصی داشت که هر کدام بیش از یک روستا داشتند؛ این افراد مالک ۱۱۷۴۰ روستا بودند. حدود ۲۰ درصد از روستاها برای کشاورزان روستایی و ۳۸ درصد باقی مانده متعلق به ۳۲۰۰۰۰ مالک بود. با این حال، به دنبال تغییرات در نهاد مالکیت، نسبت کشاورزان مستقل به جمعیت روستایی که قبل از اصلاحات ارضی کمتر از ۵٪ بود، پس از اصلاحات ارضی به ۷۶٪ از جمعیت روستایی رسید. اگرچه اصلاحات ارضی تعداد کشاورزان صاحب زمین را افزایش داد، اما نتوانست به آنها زمین کافی بدهد تا به کشاورزانی توانمند و خودکفا تبدیل شوند. زیرا میانگین مساحت مزرعه در سال ۱۳۵۳، ۶.۶ هکتار بود و ۳۷٪ از زمین‌ها در شرایط کمبود آب قرار داشتند.

در این پس زمینه همکاری سپاه صلح با انقلاب سفید شاه و تردید داوطلبان این سپاه نسبت به جنبه‌ های اصلاحات اجرا شده در مناطقی که در آن خدمت می‌کردند، تجربیات و مشاهدات شخصی منحصر به فردی در تلاش‌های اصلاحات شاه محور را در ایران نشان می دهد و پیامدهای متنوع و نامطلوب اصلاحات ارضی را در استان ها به مثابه داوری بی طرف ترسیم می‌کند. از طرفی ایران یکی از اولین کشورهایی بود که از داوطلبان سپاه صلح استقبال کرد و در چارچوب جنگ سرد، پروژه نوسازی شاه، به عنوان نمونه ‌ای از سرمایه ‌داری دولتی، معطوف به ایجاد صنایع مدرن بود صنعتی شدن سریع ایران عمدتاً با مداخله دولت حاصل شد و با افزایش درآمدهای حاصل از صادرات نفت تداوم یافت. سنگ بنای سیاست صنعتی شدن، «استراتژی صنعتی شدن جایگزین واردات» بود که در پاسخ به رکود اقتصادی سال‌های ۱۹۶۰-۱۹۶۲ و برنامه تثبیت اقتصادی پس از آن پدیدار شد. اجزای اصلی این سیاست، تعرفه‌های بالای کالاهای مصرفی، وام‌های ترجیحی بانکی به صنعتگران، حفظ ارزش ریال بیش از حد و یارانه‌های غذایی در مناطق شهری بود.

این سیاست‌ها منجر به ایجاد یک طبقه صنعتگر شد که برای بقای خود به فناوری و تخصص دولتی و خارجی بسیار وابسته بود. ساختار صنعتی کشور به شدت از شدت رقابت خارجی مصون بود. هیچ انگیزه واقعی برای ترویج صادرات غیرنفتی وجود نداشت و وابستگی بخش صنعت به «نفت و دولت» در طول این دوره همچنان رو به افزایش بود.

 

سپاه صلح بخش مهمی از دیپلماسی عمومی آمریکا در ایران

اسناد نشان می دهد که سپاه صلح آمریکا از سال ۱۹۶۲ تا ۱۹۷۶ در ایران فعالیت عملیاتی منظم و با برنامه داشت که همزمان با آشکار شدن انقلاب سفید محمدرضا شاه پهلوی بود که در سال ۱۹۶۲ برای پیشگیری از «انقلاب سرخ»، مبارزه با کمونیسم و جذب کمک‌های نظامی و مالی ایالات متحده آغاز شد. در کنار اصلاحات ارضی، سنگ بنای انقلاب سفید، سپاه سوادآموزی بود که بسیار مورد توجه قرار گرفته و اغلب با سپاه صلح مقایسه می‌شود. بنابراین، دولت کندی همیار انقلاب سفید ایران و سپاه صلح آمریکا محسوب می‌شود. کندی با کمک مستقیم به مردم کشورهای در حال توسعه، سپاه صلح را برای مقابله با تصویر امپریالیستی ایالات متحده و در نتیجه تضعیف تبلیغات کمونیستی در نظر گرفت.

اما چرا عملکرد واقعی سپاه صلح در ایران عموماً موفقیت‌آمیز تلقی می‌شود. این گفته‌ ی آژانس سپاه صلح و معدود محققانی است که آن را به یاد می‌آورند یا در مورد آن نوشته‌اند، به ‌ویژه جیمز بیل در کتاب «عقاب و شیر: تراژدی روابط آمریکا و ایران» (منتشر شده در سال۱۹۸۸ ).شرح مفصلی از این فعالیتها ارایه داده است. به گفته‌ ی بیل، سپاه صلح یکی از قابل توجه‌ترین موارد روابط مثبت ایالات متحده و ایران در دهه‌ی ۱۹۶۰ بود، زیرا تعاملات مردم با مردم را بین ایرانیان عادی و آمریکایی‌ها تشویق می‌کرد. با این حال، موفقیت قابل بحث سپاه صلح در ایران را نمی‌توان از مشارکت آن در انقلاب سفید شاه جدا کرد. تمایز ایران به عنوان اولین کشور خاورمیانه که میزبان سپاه صلح بود و طولانی‌ترین برنامه‌ ی سپاه صلح در منطقه، با چهارده سال سابقه، مربوط به کمک‌های دولت سپاه صلح در اجرای برنامه‌ها و اولویت‌های توسعه‌ی انقلاب سفید است. اسناد و مکاتبات آژانس سپاه صلح نشان می‌دهد که اهداف توسعه‌ی اقتصادی و اجتماعی سازمان برنامه و بودجه‌ی ایران، اهداف برنامه‌های سپاه صلح در ایران را تعیین می‌کرد.

با این حال، این همکاری اداری، ماهیت روابط بین داوطلبان آمریکایی و جوامع ایرانی که به آنها خدمت می‌کردند را تعیین نمی‌کرد. شهادت‌های تاریخ شفاهی این داوطلبان، نشان‌دهنده‌ی دوگانگی نسبت به انقلاب سفید است، از ارزیابی‌های مثبت از سپاه سوادآموزی گرفته تا ارزیابی‌های منفی از اصلاحات ارضی. علاوه بر این، روایت‌های داوطلبان اغلب نشان‌دهنده‌ی مقاومت آنها در برابر شرکت در برنامه‌های دولت ایران است که آنها را غیرضروری، مضر یا در برخی موارد حتی نامشروع می‌دانستند.

بر اساس شواهد مکتوب داوطلبان سپاه صلح؛ در سال‌های پس از انقلاب سفید ۱۹۶۳، قاطبه ایرانیان واکنش‌های بسیار متنوعی به اصلاحات ارضی و اجتماعی از بالا به پایین محمدرضا شاه پهلوی نشان دادند. بین سال‌های ۱۹۶۴ تا ۱۹۶۶، نکات اول و ششم اصلاحات - به ترتیب اصلاحات ارضی و سوادآموزی - با واکنش‌های متفاوتی از سوی مردم روستایی ایران که این اصلاحات به طور کلی متوجه آنها بود، و به ویژه از سوی دهقانان کرد و آذری در استان آذربایجان غربی مواجه شد. در حالی که روایت‌های منتشر شده از آن دوره زمانی، برخی از مشکلات مطرح شده توسط روستاها را شرح می‌داد، تعدادی از روایت‌های شاهدان عینی از داوطلبان سپاه صلح آمریکا که در شهرهای کوچک آذربایجان غربی زندگی می‌کردند و داوطلبان نظامی سپاه سوادآموزی ایران یا سپاه دانش در روستاهای کردنشین غرب و جنوب مهاباد، مسائل و مشکلات عمیق‌تری را که در واکنش به اصلاحات ارضی در منطقه رخ داده بود، توصیف کردند.

علاوه بر این، سپاه سوادآموزی شروع به ابراز مشکلات خود با مقامات تهران و تبریز در کار آموزشی خود در روستاها کرد. گزارش‌های کنسول ایالات متحده در تبریز، برخی از آن مشکلات دهقانان و سپاه ادبی را که اکنون در آرشیو ملی ایالات متحده در کالج پارک، مریلند نگهداری می‌شود، منعکس می‌کرد. ترکیب روایت‌های شاهدان عینی و گزارش‌های کنسولی، دوره‌ ای آشفته ‌تر از تاریخ معاصر ایران را نسبت به آنچه عموماً به طور عمومی شناخته شده است، بیان می‌کند.

سپاه صلح از سال ۱۹۶۲ تا ۱۹۷۶، همزمان با وقوع انقلاب سفید، حدود ۱۸۰۰ آمریکایی را به ایران آورد با تقسیم تاریخ چهارده ساله سپاه صلح ایران به سه برهه متمایز که با تغییر شرایط اجتماعی و سیاسی در ایران و تغییر روابط ایران و آمریکا تعریف می‌شوند میتوان چنین تلقی نمود که در ابتدا، تجربه سپاه صلح ایران بر اساس برنامه‌های کمک خارجی قبلی آمریکا بنا نهاده شد، در حالی که هم زمان با آغاز انقلاب سفید بود.

دوم، در دوران اوج خود در اواسط دهه ۱۹۶۰، سپاه صلح ناگزیر با وقوع انقلاب سفید درگیر شد و هر دو مرحله ‌ای از گسترش و موفقیت ظاهری را تجربه کردند. در نهایت، با حرکت شرایط اجتماعی و سیاسی ایران به سمت بی‌ثباتی تا دهه ۱۹۷۰، به نظر می‌رسید که سپاه صلح ایران نیز جهت و هدف خود را از دست داده است، که در نهایت منجر به رأی داوطلبان برای پایان دادن به این برنامه شد. آژانس سپاه صلح و وزارت امور خارجه ایالات متحده، استدلال می‌کند که در نهایت، تجربه سپاه صلح ایران میراثی ماندگارتر بر افراد نسبت به نهادها به جا گذاشته است.

 

آرمان‌گرایی شاهانه، تشکیل لژیون خدمتگزاران بشر

لژیون خدمتگزاران بشر(1357-1349ش) به دنبال ارائه دیدگاه پهلوی دوم برای تشکیل «لژیون خدمتگزاران بشر» در سال 1347و تأیید و تصویب آن در مجمع عمومی سازمان ملل متحد با عنوان «داوطلبان سازمان ملل» در سال 1349 با دستور علم اساس تشکیلات اداری لژیون، تدوین و فعالیتهای آن آغاز شد این لژیون از گروه های دیگری بود که معمولا با اقدامات سایر ادارات به ویژه با سپاهیان سه گانه انقلاب سفید و سپاهیان صلح کندی در ایران، اشتباه گرفته میشود. در خردادماه 1347 شاه در سخنرانی خود در دانشگاه هاروارد، برای نخستین بار به لزوم و علل تشکیل لژیون خدمتگزاران بشراشاره کرد. بیشترین تأثیر در این زمینه از ساختار وبرنامه های سپاهیان صلح کندی اخذ شد. تقلید از سپاهیان صلح کندی در تأسیس لژیون به حدی بود که کوروش لاشایی آخرین دبیرکل لژیون به آن معترف شد و حتی اذعان کرد که آمریکائی ها و سپاهیان صلح در کار لژیون دخالتهای بسیاری دارند. به نظر می‌رسد یکی دیگر از دلایل تشکیل لژیون، مهار جریان چپ و دعوت از آنان برای مشارکت به عنوان نیروی داوطلب درخدمت رسانی به مناطق عقب مانده به ویژه در روستاها بود. گمان میرود استفاده از سران نیروهایی چپ گرا و رمانتیکی چون رسول پرویزی، محمد باهر و کوروش لاشایی در مدیریت کلان لژیون، در همین راستا انجام شده است. لاشایی زمانی به جرم حرکت مسلحانه علیه رژیم دستگیر شده بود. از این روی میتوان مدعی شد که مهمترین عامل تشکیل لژیون، تقلید شاه از سپاهیان صلح کندی و تأسیس نهادی مشابه آن بوده است.

چهارم آبان 1349 نخستین گروه آزمایشی لژیون، فعالیت خود را در دو دهستان جم و ریز از توابع استان بوشهر آغاز کرد. بیش از هشت هزار نفر در یکصد و شش روستا در دهستانهای جم و ریز، محروم از تمامی خدمات اجتماعی و حتی شبکه راهِ حمل ونقل بودند خدمات اجرایی این طرح در راستای اهداف سه گانە توسعه و عمران، بهداشتی و درمانی، و اجتماعی و آموزشی به مدت 90 روز ادامه داشت کمبود داوطلبان متخصص -که درطول دوران فعالیت لژیون همواره ازجمله مشکلات محسوب میشد- از اجرای نخستین طرح محسوس شد؛ به طوریکه محدودیت آموزگار در نخستین دوره، سبب شد اسدالله علم، طی دستوری از وزیر آموزش وپرورش برای جبران کمبود آموزگار در اجرای این طرح دو معلم زن از شهرستان بوشهر درخواست کند دومین و سومین طرح کلی دولت به ترتیب در منطقه شول در نزدیکی نقش رستم فارس، و دشت میشان در سه بخش سوسنگرد و بستان و هویزه اجرا شد؛ البته این دو طرح جامعیت و گستردگی طرح اول را نداشتند با تشکیل ستادهای استانی در نقاط مختلف کشور، طرحهای کلی دولت در این زمینه پایان یافت و اجرای فعالیت های لژیون برعهده مراکز شهری -که به مرور در کشور تشکیل میشد- واگذار شد و چنانچه بیان شد توجه به سه رویکرد بهداشتی-درمانی، عمرانی-اقتصادی، و فرهنگی-اجتماعی و ترویج اصول لژیون اساس فعالیت آنان قرار گرفت.

 ازجمله فعالیت های مهم که با مشارکت داوطلبان دانش آموز محقق شد، لزوم مقابله با گسترش کویر و شن‌های روان در برخی از شهرهای کویری ایران با انجام اقدام هایی چون تاغ کاری بود. فعالیت درزمینه نهال کاری و بذرپاشی در مناطق کویری کشور از سال 1351 ازسوی وزارت کشاورزی و ادارات مرتبط با روستاها و جنگلداری در مقیاس کوچک آغاز شد و به تدریج توسعه یافت. دراین میان داوطلبان دانش آموز لژیون نقشی مؤثر در این زمینه ایفا کردند و درحقیقت نیروهای داوطلب لژیون در خدمت برنامه های اداره جنگلداری عمل کردند.

 جمع آوری بذرهای پاییزه و بهاره از مراتع، کاشت قلمه اشجار دیم در محدوده روستاهای هدف، غرس اشجار جنگلی در کنار جاده ها و همراهی در کاشت بذر و بوته های مرتعی در ایستگاه های حفاظت خاک از مهمترین تلاش های انجام شده در این راستا بود در سال 1352 طرح مشترک لژیون و اداره حفاظت خاک جنگلداری استان کرمان با حضور 1220 دانش آموز دبیرستانی و غرس 120 هزار نهال در 192 هکتار آغاز شد و یک سال بعد این طرح در شهرهای کویری استان اصفهان انجام شد در آذرماه ،1353 دانش آموزان داوطلب دبیرستان های سبزوار برای انتقال بذر به شهرهای کویری خراسان، از مراتع حارث آباد شهرستان سبزوار بذر جمع آوری کردند اهمیت حارث آباد سبزوار در کشت درختان کویری و جمع آوری بذرهای مرتبط با متوقف کردن بیابان ها سبب شد تا با همراهی لژیون، پارکی جنگلی در آنجا احداث شود تا درختان بعداز مدتی به مناطق کویری منتقل شوند  به پیشنهاد لژیون قرار شد برای محافظت از درختان کاشته شده قرقبان استخدام شود؛ زیرا گاهی دامداران این درختان را تخریب میکردند یکی از مهمترین چالش های چنین طرح هایی مقاومت روستائیان دربرابر آن بود. درنتیجه انقلاب سفید و ملی ِ شدن بسیاری از مراتع طبیعی کشور تحت نظارت اداره جنگلداری، اغلب روستائیان گمان میکردند که دولت با اجرای طرح درختکاری قصد دارد باقیمانده مراتع ِ آنان را نیز تصرف کند.

اعضای لژیون برای برطرف کردن این شبهه روستائیان، تلاشهای متعددی انجام دادند؛ ازجمله اینکه انتخاب زمینهای تاغ کاری در مراتع را به خود روستائیان محول کردند به جز طرح مقابله با گسترش کویر، کاشت گسترده درختان با هدف ایجاد تفرجگاه و با هدف حفظ درختان بومی نیز از اهداف و فعالیت های لژیون بود. این رویکرد در سی کیلومتری شهر یاسوج و اطراف آبشار آن انجام شد. تلاش های لژیون برای حضور درمیان عشایر کشور از سال 1352 درمیان عشایر چهارمحال و بختیاری آغاز شد اما به دلیل هزینه های زیاد و سختی دسترسی به عشایر به علت نبود راه های شوسه، به همین منطقه محدود ماند.

در زمینه فعالیت های عمران و آبادانی روستاها، برنامه ریزی هایی ازجمله احداث باغات جدید، تهیه روغن استرالیایی و پودر کربنات پتاسیم برای تهیه کشمش مرغوب، تهیه جوجه های گوشتی و تخمی برای کشاورزان، مبارزه با آفات مزارع، تهیه کود شیمیایی و سم در برخی از روستاهای استان چهارمحال فعالیت ها قابل ملاحظه است. ازنظر دبیر لژیون، پیامد تلاش های آنها میتوانست سبب همگامی فعالیت های لژیون با سازمانهای دولتی؛ فرستادن نیروهای داوطلب متخصص به مناطق روستایی دوردست و بدآب وهوا؛ افزایش میزان مهارت و تجربه داوطلبان به ویژه جوانان؛ ایجاد روابط دوستانه بین جوامع شهری و روستایی و سایر گروهای اجتماعی؛ آشنایی جوامع کم بهره با نیازها و کمبودهای شان؛ مشارکت افراد جوامع روستایی در رفع نیازهای مناطق شان باشد. اما کمبود بودجه اختصاص یافته به فعالیت های لژیون ازجمله مهمترین دلایل ضعف در پیشبرد اهداف و برنامه های لژیون بود. این مشکلات به حدی بود که آنان با وجود برنامه مصوب خود در دادن طرح های مختلف، توان عملیاتی کردن بسیاری از آنها را نیافتند.

آموزش روستاییان، دادن خدمات پزشکی و دارویی رایگان، اجرای طرح های متعدد روستایی و بسیاری از طرحهای عمرانی و سازندگی مصوب لژیون به َ دلیل کمبود بودجه در حد طرح و ایده باقی ماند. شاید بتوان مهمترین فعالیت لژیون را درزمینه بیابان زدایی ازطریق برنامه هایی چون تاغ کاری با همت دانش آموزان داوطلب دانست.

 

تصویر شاکله روستای ایرانی و مناسبات کشاورزی در نیمه راه اصلاحات ارضی

شهر و روستای ایران در اوایل دهه ی ۱۳۴۰ شاهد تغییرات شگرفی در ساختار کشاورزی کشور، دگرگونی الگوهای مالکیت زمین، روابط کار و چارچوب‌های نهادی بود. روابط کشاورزی که در ابتدا گرایش به دهقانان داشت به تدریج به نفع سرمایه و زمین‌داران تغییر کرد. با تشکیل سپاه بهداشت برای گسترش مراقبت‌های بهداشتی عمومی در سراسر روستاها و مناطق روستایی ایران در عرض 3 سال، تقریباً 4500 گروه پزشکی آموزش دیدند؛ نزدیک به 10 میلیون مورد توسط این سپاه درمان شد. به کمک سپاه بازسازی و توسعه برای آموزش روش‌ها و فنون مدرن کشاورزی و دامداری به روستاییان، تولید کشاورزی بین سال‌های 1964 تا 1970 از نظر تناژ 80 درصد و از نظر ارزش 67 درصد افزایش یافت. با تشکیل خانه‌های انصاف که در آن ۵ نفر از ریش‌سفیدان روستا توسط روستاییان برای مدت ۳ سال انتخاب می‌شدند تا به عنوان داور عمل کرده و به حل و فصل جرائم و اختلافات جزئی کمک کنند. تا سال ۱۹۷۷، ۱۰۳۵۸ خانه انصاف وجود داشت که به بیش از ۱۰ میلیون نفر در بیش از ۱۹۰۰۰ روستا در سراسر کشور خدمات ارائه می‌دادند. با کمک سپاه سازندگی و توسعه، ساخت حمام‌های عمومی، مدارس و کتابخانه‌ها؛ نصب پمپ‌های آب و ژنراتورهای برق برای آب لوله‌کشی و برق روستایی شدت گرفت.

همچنین سطح باسوادی و شهری شدن و استانداردهای زندگی نیز افزایش یافت. به طوری که کسانی که دیپلم دبیرستان داشتند و ملزم به خدمت به کشور خود به عنوان سرباز بودند، می‌توانستند با مبارزه با بی‌سوادی در روستاها این کار را انجام دهند مدارس ابتدایی در صدها روستا که قبلاً فاقد آن بودند، ساخته شد اینها تغییراتی بود که از قضا پیامدهای پایداری داشتند. شاه از طریق اصلاحات ارضی امیدوار بود که با دهقانان در روستاها متحد شود و روابط آنها را با اشرافیت در شهرها قطع کند. مجموعه اصلاحات دولتی معروف به انقلاب سفید که عمدتا بین سالهای ۱۳۴۴- ۱۳۴۰ انجام گرفت، جمعیت مازادی در روستاها ایجاد کرد که به شهرهای بزرگ و کوچک سرازیر شدند. این جابجایی دموگرافیک یا مهاجرت گسترده، نیرویی مردمی به وجود آورد که گرچه در ابتدا حامی اصلاحات پهلوی بودند، ولی در نهایت به سمت حمایت از آلترناتیوهای دیگر تغییر جهت دادند. در دهه ۱۳۴۰، کشاورزی بزرگ ترین بخش اقتصاد ایران پس از صنعت نفت بود. طبقه ی دهقان شاغل در بخش کشاورزی، بزرگترین بخش مردم ایران را تشکیل می داد و کشاورزی در کنارش مشاغل تبعی و دست دوم به وجود آورده بود و نیز منبع درآمد ملاکین بود. سخت بتوان برای اقتصاد روستایی که در سراسر فلات ایران سابقه ای هزاران ساله داشت دچار احساسات نوستالژیک نشد. نام برخی روستاها مربوط به دوره ی ساسانی یا قبل از آن بود و بسیاری از آنها در اطراف و اکناف کشور پخش بودند. ازجمله در ارتفاعات، شیب کوه ها، کناره ی رودها، دل جنگل ها و حاشیه یا میانه ی بیابانهای مرکز و شرق ایران در گذشته اینها تنها واحه های مناسب برای زندگی انسانها بودند و غالبا منابع آبی محدود ولی تجدید پذیری داشتند و کانالهای طولانی ای که آب قنات ها را از شیب کوهستان به دشتهای هموار می بردند، مزارع کوچک ولی پرزحمت و همچنین باغ های میوه و سبزیجات آنها را آبیاری می کردند. خانه های روستا کنار هم قرار داشتند و همه ی آنها به یک میدان راه می بردند که آب قنات در آنجا به منبعی اشتراکی می ریخت در میدان چند تا دکان بود و باغ دیوار کشی شده ی خانه ی ارباب هم در آن نزدیکی قرار داشت.

این جمعیت در هم تنیده ی روستاها، آشکارا درون همسری را تشویق کرده و روابط خویشاوندی را حفظ می کردند. سلسله مراتب ارشدیت پدر سالاری به کدخدا ختم می شد یکی از مسایل فراوانی که روستاهای همسایه را از یکدیگر جدا می کرد، منازعه بر سر حق آب بود که روستاها را به بالا دستی و پایین دستی تقسیم می کرد. روستاییان غالبا به شهرنشینان بی اعتماد بودند بخصوص به مباشر ارباب و ژاندارم ها، بیشتر آنان در فقر نسبی می زیستند. هر چند در مقایسه با فلاحین مصر و کیسان های هندی اوضاع بهتری داشتند. تعمیم دادن درست نیست، ولی می شود گفت وضع زندگی دهقان ایرانی از بیشتر دهقانان منطقه ی خاورمیانه بهتر بود، شاید به استثنای دهقانان منطقه ی شام و سواحل اژه...اصلاحات ارضی به آرامی زندگی اجتماعی و در نتیجه کل روستا را دگرگون کرد. در روستاها خانه های آجری مدرنو معماری برون گرا ظاهر شد. خانه‌هایی با نور و امکانات بهداشتی بیشتر، ولی بد ساخت و نامتناسب با اقلیم. جاده های جدید با خود وانت و فناوری حفر چاه عمیق و تیر چراغ برق آورد. الاغ و قاطر و شتر آرام آرام کارکرد خود به عنوان چارپایان بارکش را از دست دادند و تعدادشان تاحد زیادی افت کرد. الگوی جدید سبک زندگی، لباسهای غربی جای لباسها و کلاه های سنتی روستایی را گرفت؛ رادیو و بعد تر تلویزیون لهجه های محلی را عیب ناک کرد؛ اسباب و اثاثیه ی خانگی مدرن سبک زندگی و حتی عادات تغذیه و سرگرمی را تغییر داد. این فرآیند ناگزیر تغییر پیامدهای غیر منتظره ای داشت. اکثریت جامعه از قید زمین آزاد شد و این به نوبه ی خود موجب تغییرات عمیقی در ترکیب اجتماعی اقتصادی و فرهنگی ایران شد.

تا سال ۱۳۴۵ یعنی در پایان اولین مرحله ی اصلاحات ارضی و چهار سال پس از سقوط دولت امینی، تقریبا چهارده هزار روستا که بنابر تخمین ها %۳۰ روستاهای ایران بود، کلا یا جزئا میان بیش از نیم میلیون خانواده (تقریبا حدود ۳۰ از جمعیت روستایی) توزیع شد اما تکه های زمین تخصیص داده شده به کشاورزان، غالبا آن قدری نبود که به درد زراعت سودآور (حتی با معیارهای پیشا صنعتی یا پیشا سرمایه داری) بخورد. آن هم در کشوری که منابع آب محدود، آیش متوالی زمین داشت و بازدهی محصول اندک بود. مراحل دوم و سوم اصلاحات ارضی که انجام شد، محافظه کارانه تر بود و به ملاکان اجازه داد زمین‌های زراعی بیشتری را برای خود نگه دارند. به علاوه، دولت غالبا در ارائه وام کافی و همچنین فراهم آوردن ماشین آلات برای شرکت تعاونی های نوظهور کشاورزی که قرار بود کار اربابان را انجام دهند - ناکام بود. تا پایان سال ۱۳۴۷، در سراسر ایران بیش از ۸۵۰۰ شرکت تعاونی روستایی ایجاد شده بود ولی تعداد خیلی کمی از آنها قدرت رقابت اقتصادی داشتند. شرایط سخت کار و زندگی در روستاها هم از سرعت پیشرفت اصلاحات ارضی می کاست. حتی در سال ۱۳۴۵ کمتر از ۴درصد خانوارهای روستایی برق داشتند و کمتر از ۱ درصد آنها از آب لوله کشی بهره مند بودند. در سال ۱۳۴۵ هنوز چیزی حدود ۸۵ درصد جمعیت روستایی بی سواد بود. روستاییان که بیش از ۶۰٪ کل جمعیت کشور را تشکیل می دادند، فقط ۳۰درصد درآمدهای ملی را تحصیل می کردند. دانش فنی و فرهنگ حفظ و نگهداری از ماشین آلات کشاورزی پایین بود و روشهای مدرن کشاورزی، کود دهی و پیشگیری از آفات یا ناکافی بود یا مناسب اقلیم ایران نبود.

 

مداخله گری روستایی هدفمند یا غیر هدفمند؟

در سراسرمیانه دهه ی ۱۳۴۰، بازگشت سرمایه در بخش کشاورزی تفاوت چشمگیری با بخش شهری داشت اما همچنان فقدان سرمایه مکفی، رقابت های سنتی و فرهنگ تنگ نظرانه ی روستایی نیز در مقابل مکانیزه سازی مقاومت می کرد. برای مقابله با این وضع، دولت ابتدا به ارائه ی وام های کوچک کشاورزی و فرستادن تکنیسین ها و سپاه دانش متوسل شد. بعدا مثل کلخوزهای شوروی، دولت تعاونی های کشاورزی منطقه ای تأسیس کرد؛ تعاونی هایی که به طور نسبتا غیر واقع گرایانه ای روی همکاری کشاورزان حساب کرده بودند. به زودی معلوم شد که تعاونی ها نمی توانند جایگزین روستاها، یعنی واحدهای تولید سنتی روستایی شوند. به رغم آرزوهای خوشبینانه ی نظام برای ایجاد یک اتوپیای روستایی، روستاها همچنان لجوجانه بخشی از رسوم و روشهای تولیدی سنتی خود را حفظ کردند. هر چند که روستاها بنیان اقتصاد کشاورزی بودند اما کمر این اقتصاد شکسته بود. طبقه ی جدید ملاکین از جمله اربابان و واسطه های پولدار شروع کردند به خرید زمین های کوچک از روستاییان و آنها را به شرکت هایی تبدیل کردند که ربطی به اقتصاد سنتی روستایی نداشتند. در دهه ی ۱۳۵۰، روستاها باری بر دوش دولت شده بودند و دیگر مثل قرون گذشته واحدهای تولیدی کشاورزی نبودند. هزاران روستا و دهکده ی کوچک و خودپا و غالبا منزوی که بزرگ ترین شان چند هزار نفر جمعیت داشتند و کوچک هایشان شامل چند خانوار می شدند، به آرامی رو به زوال رفتند. روستاها به زودی تبدیل به مصرف کنندگان اقلام یارانه ای و خواروبارهای دولتی شدند و نیروی کار جوان خود را به شهرها می فرستادند تا کمک خرج خانواده باشند. روستاهای نزدیک شهرها تقریبا جزوی از شهر شدند و آن روستاهای بزرگی که از مراکز شهری دور بودند، مفتخرانه خود را شهر و شهرک نامیدند. در حالی که تولید کشاورزیشان روبه زوال بود. در میانه ی دهه ی ۱۳۵۰، ایران با جمعیتی رو به رشد و ترکیب متحول که حاصل مهاجرت از روستاها به شهرها بود. برای اولین بار وارد کننده ی غلات و سپس وارد کننده ی دیگر اقلام خوراکی شد. جدای از اصلاحات ارضی، موثرترین اصلی که در اهداف موسوم به "لوایح شش گانه انقلاب سفید" آمده بود، چیزی نبود مگر سپاه دانش که تا حد زیادی ملهم از سپاه صلح کندی و همچنین نهضت های منظم سواد آموزی شوروی و ویتنام شمالی و چین بود. این برنامه هزاران فارغ التحصیل دبیرستانی مرد و سپس زن را سازماندهی کرد و به عنوان بخشی از خدمت دوساله ی سربازی به روستاهای سراسر کشور گسیل کرد. به این افراد آموزشهایی مقدماتی داده بودند که چگونه یک مدرسه ی ابتدایی روستایی را اداره کنند یا برنامه ی سواد آموزی بچه ها و بزرگسالان را به چه شیوه هایی پیاده کنند. اعضای سپاه دانش در مناطق دور افتاده ی محل خدمت شان معمولا تنها معلم و مدیر مدرسه بودند و در میان روستاییان جایگاه ممتازی داشتند. این برگزیدگان غیر از کارکرد آموزشی خود، بازتاب فرهنگ سکولار شهر هم بودند. آنان با ارباب و مباشر که اثر چندانی از آنها نمانده بود و کدخدا و ریش سفید و ملاهای روستا و ژاندارم های روستایی فرق داشتند.

روش آموزشی آنان مواد آموزشی شان و فضای مدرسه همه چیز بود غیر از مکتب خانه های روستایی محقری که زنان ملاباجی اداره می کردند. نتیجه ی فعالیت سپاه دانش حداقل در سال های اول بر اساس معیارهای آن زمان چشم گیر بود. صدها هزار جوان روستایی، چه دختر چه پسر، در مدارس غالبا تک کلاسه و با امکانات محقر تحصیل کردند و برخی در مدارس همان منطقه یا شهرهای نزدیک ادامه ی تحصیل دادند. در پنج سال اول برنامه که از سال ۱۳۴۲ آغاز شد، بیش از پانصد هزار پسر و حدود یک صد وسی هزار دختر در مدارس سپاه دانش نام نویسی کردند؛ سال ۱۳۴۹ در سراسر ایران سه هزار تا از این مدارس ساخته شده بود.

در سال ۱۳۵۶، یعنی پانزده سال پس از آغاز طرح، نام نویسی در این مدارس تقریبا هفت برابر شد. هر چند آموزشی که روستاییان یافتند، انگیزه ی دیگری برای مهاجرت از روستا بود.برخی معلمان جوان سپاه دانش دچار قدری بیگانگی اجتماعی شدند. این برنامه برای دسترسی به روستاهای پرت و دور از شهر که تنها راه دسترسی به آنها استفاده از قاطر در کوره راه های کوهستانی صعب العبور بود، تلاش های چشم گیری انجام داد، ولی ناظران اندکی به اثر گذاری آن باور داشتند. برخی از این سربازان فکر می کردند در انزوای روستاهای دورافتاده دارند وقت خود را هدر می دهند و با روستاییان اگر نه خصمانه، حداقل متفرعنانه برخورد می کردند. برخی ها از فقر و مسکنت حاد روستاها غافلگیر شدند. این تجربه بعد از مدتی برخی معلمان را به گرایشهای رادیکال سوق داد. سپاه دانش به رغم مصائبی که داشت، شاید بیش از کارزارهای بعدی خود مثل سپاه بهداشت و سپاه ترویج و آبادانی موفق شد موانع بین شهر و روستا را از بین ببرد. در پی سپاه دانش، سروکله ی برخی خدمات مدرن دیگر هم در روستاها پیدا شد: درمانگاه های روستایی با بهیاران محلی، جاده های خاکی که موتورسیکلت و وانت در آنها تردد می کرد، ژنراتورهای برق، کود، واکسیناسیون، ماشین آلات کشاورزی، اسباب خانه و ارتباطات تلفنی.

 

ستیز فکری ابتهاج با اصلاحات ارضی، دون کیشوت تنها

تمایل ایران برای مدرن شدن، تکنوکراتیزه شدن، و پیوستن به کشورهای توسعه ‌یافته در آغاز قرن بیستم، مستلزم انتخاب‌هایی سخت بود. ابوالحسن ابتهاج در مصاحبه با تاریخ شفاهی هاروارد می‌گوید :"... اگر من سد دز را نساخته بودم، خدای من شاهد است که تا هزار سال دیگر هم دولت ایران و وزارت کشاورزی نمی‌توانستند آن را بسازند. این موضوع که برای ایجاد پروژه نیشکر چه کارهایی انجام دادم و با چه مشکلاتی برخورد کردم. به شاه گفتم: حالا ملاحظه می‌فرمایید چرا مردم در ایران کار مثبت نمی‌کنند؟ برای اینکه هر کس جرئت کند و بخواهد کار مثبتی انجام دهد، روزگارش را این‌گونه سیاه می‌کنند. این فشارها در من اثر نمی‌کرد، اما در دیگران اثر داشت. به شاه گفتم: آخر چقدر یک نفر باید مقاومت و مبارزه کند؟ پروژه نیشکر یکی از مهم‌ ترین و بهترین کارهای دنیا بود که ایرانی‌ها سال‌ها آرزوی انجام آن را در خوزستان داشتند، اما حتی یک نفرشان هم موفق نشده بود؛ هر کاری کردند، نشد. اینکه چرا من موفق شدم را بعداً توضیح می‌دهم، اما به شاه گفتم که نتیجه‌ی کار مثبت همین است. مردم این کارها را نمی‌کنند چون می‌دانند کار مثبت کردن آسان نیست؛ متهم‌شان می‌کنند و با آن‌ها مخالفت می‌کنند.

مداخله-گری-روستایی،-سپاه-صلح،-لژیون-خدمتگزاران-بشر-و-اصلاحات-ارضی-ایران1.jpg-2

حسین علا (وزیر دربار) به من دستور کتبی نوشت که زمینی را که برای نیشکر خریده‌اید، پس بدهید. او دلایلی آورده بود که هرچقدر هم این کار مهم باشد، از لحاظ سیاسی مضراتی دارد؛ چون عده‌ای رفته بودند و دسیسه کرده بودند که این زمین‌ها به زور گرفته شده و باعث برانگیخته شدن ایلات شده است. حتی رئیس قشون آنجا هم گزارش داده بود که من در این مورد مسئولیتی قبول نمی‌کنم. به علا جواب دادم: خیلی متأسفم، اما این کار دیگر تمام شده است؛ من زمین را خریده و تحویل هم داده‌ام.

 اما درباره رفع مشکلات خوزستان که می‌گویید از لحاظ سیاسی اهمیت دارد، معتقدم تنها راهش همین کاری است که من دارم انجام می‌دهم؛ نه اینکه بگویید زمین را پس بدهم تا فلان صاحب‌ملک راضی شود. من می‌خواهم مردم راضی باشند. همان مردمی که رعیتِ آن مالک بودند، حالا آمده بودند کارگر شده بودند، کار می‌کردند و روزانه مبالغی می‌گرفتند که هیچ‌وقت در خواب هم نمی‌دیدند چنین پولی گیرشان بیاید. این مشکلات وجود دارد و هر کسی حاضر نمی‌شود این زحمت را قبول کند و عده ای را برنجاند.

یکی از این آدم‌ها پسرخاله‌ی یک درباری است، دیگری برادرزاده رئیس مجلس است، آن یکی عمویش وزیر است یا پسرخاله‌ اش وکیل است. مردم این حساب‌ و کتاب‌ها را می‌کنند و می‌گویند: به من چه که این کار را بکنم و تمام این‌ها را با خودم دشمن کنم؟» اما من سرم را پایین می‌انداختم و طوری کارم را می‌کردم که انگار اصلاً در این مملکت زندگی نمی‌کنم. من تمام این‌ها را می‌گویم و خیلی متأسفم اگر این‌طور وانمود می‌شود که این آدم همه‌اش می‌خواهد از خودش تعریف کند. این تعریف نیست؛ ذکر یک حقیقت است و دلیلی است بر اینکه چرا من توانستم کاری را بکنم که دیگران نتوانستند؟ دلیلش فقط و فقط همین است. اینکه من به کارم ایمان دارم و شاید با نظر حقارت به خیلی از رجال ایران نگاه می‌کنم و آن‌ها را داخلِ آدم نمی‌دانم، برای این است که طرز کارشان را دیده‌ام؛ بزدلی‌شان را دیده‌ام و دیده‌ام که چطور در مقابل زور تسلیم می‌شوند، چه تملقاتی می‌گویند، چه دروغ‌هایی می‌بافند و فقط برای اینکه یک صاحب نفوذ یا صاحب قدرت از آن‌ها نرنجد، مرتکب چه جنایت‌هایی می‌شوند. این‌ها را با چشم خودم دیده‌ام. [...]ابتهاج: من فکر می کردم که در این صورت کشاورزان تبدیل به کارگر غیر ماهر شده و به شهرها و به خصوص پایتخت هجوم می آورند و بدین ترتیب در عین حالی که به کشاورزی مملکت صدمه وارد می آید، این مهاجرتهای بی در و پیکر به تورم کمک خواهد کرد. کما اینکه همینگونه هم شد و همین کشاورزان مهاجر و محروم اسکان یافته در زاغه های اطراف تهران بودند که در زمان وقوع انقلاب ۲۲ بهمن و جریانهای پس از آن، صفوف انقلابیون را تشکیل می دادند.من با وضع مالکیت به ترتیبی که وجود داشت و به اصطلاح نظام ارباب رعیتی خوانده می شد، مخالف بودم و عقیده داشتم مالک حق ندارد زمینی را که در اختیار دارد بدون استفاده گذاشته و در آن فعالیت کشاورزی نکند و همیشه به این فکر بودم که باید تغییراتی در این وضع داده شود.

سال‌ها برنامه های اصلاحات ارضی کشورهای دیگر را مطالعه می کردم و عقاید خود را به گوش مقامات دولتی می رساندم. هنگامی که برنامه اصلاحات ارضی آغاز شد، هنوز در زندان بودم. من با نحوه اصلاحات ارضی شاه به ترتیبی که اعلام شد موافق نبودم و نمی پسندیدم که با اعمال زور املاک مردم را گرفته و بین زارعین تقسیم کنند و اجرای چنین طرحی را به ضرر کشاورزی مملکت می دانستم و اعتقاد داشتم که دولت باید راه حل های دیگری پیدا کند که از نظر اقتصادی، سیاسی و اجتماعی عملی باشد و اصل مالکیت محترم شمرده شود. چون می دانستم که این موضوع مورد علاقه خاص دولت کندی است، طرحی به زبان انگلیسی از زندان برای عده ای از دوستانم در آمریکا فرستادم به این امید که بلکه آنها بتوانند از اجرای برنامه اصلاحات ارضی به نحوی که اعلام شده بود، جلوگیری کنند. البته طرح پیشنهادی من و مخالفت من با برنامه اصلاحات ارضی به نحوی که در ایران انجام می شود، بر دلایل زیر استوار است:

۱.در چارچوب اقتصاد سرمایه داری که در آن شرایط بازار آزاد برقرار است و اصل مالکیت خصوصی رعایت می شود، نه صحیح است و نه منصفانه که فردی حق داشته باشد صاحب هر تعداد کارخانه، ساختمان و املاک دیگر باشد ولی در مورد مالکیت ارضی محدودیت هایی وجود داشته باشد.

۲.ایراد اساسی نسبت به مالکیت ارضی به ترتیبی که به طور سنتی در ایران رایج بوده آن است که این وضع، اقتصاد کشور را از داشتن وسایل صحیح تولیدات کشاورزی محروم می کند. لیکن به نظر من می شود بدون اینکه متوسل به ضبط املاک شد از مضار وضع فعلی جلوگیری کرد.

۳.همانطور که تقسیم واحدهای بزرگ صنعتی اقتصادی نیست، واحدهای بزرگ زراعتی را نیز نباید تقسیم نمود. زیرا تولیدات کشاورزی صدمه خواهد دید و من اطمینان دارم هرگاه واحدهای بزرگ زراعتی به واحدهای کوچک ۱۰ یا ۲۰ هکتاری تبدیل شوند، این صدمات شدیدتر خواهد بود. من فکر می کردم که در این صورت کشاورزان تبدیل به کارگر غیر ماهر شده و به شهرها و به خصوص پایتخت هجوم می آورند و بدین ترتیب در عین حالیکه به کشاورزی مملکت صدمه وارد می آید، این مهاجرت های بی در و پیکر به تورم کمک خواهد کرد.

۴.ما خود را گول زده ایم اگر تصور کنیم که ممالک عقب افتاده قادر هستند برای کمک به زارعی که نه پول و نه اطلاعات فنی دارد، تشکیلات اساسی از جمله تعاونی هایی که بتوانند ماشین آلات و اعتبارات کشاورزی ضروری را در اختیار او قرار دهند به وجود بیاورند.

۵.در برنامه اصلاحات ارضی، مسئله مهم وراثت است که کاملاً نادیده گرفته شده است. احتمال دارد یک واحد ۱۰ هکتاری که امروز به زارعی واگذار می شود، در فاصله دو نسل به واحدهای یک هکتاری یا کمتر تقسیم شود و مشکل می توان تصور کرد که کشورهای در حال توسعه بتوانند قوانین وراثت خود را تغییر بدهند در مملکت خود من چنین امری غیر ممکن و غیر قابل تصور است، زیرا قوانین اسلام قابل تغییر نیست.

۶.در کشوری که تشکیلات اداری آن قادر به انجام امور روزمره خود نیست، مسائل سازمانی و تشکیلاتی طرحی که هدف آن تصرف املاکی است که در سراسر مملکتی با وسعت ایران پراکنده است، آن هم در شرایطی که بسیاری از مالکین اطلاعات دقیقی در مورد املاک خود ندارند، از عهده دولت خارج است.

۷.عموماً عقیده دارند که برنامه تقسیم اراضی طبقه جدیدی از خرده مالکین به وجود خواهد آورد که در مقابل خطر کمونیسم مقاوم است. به نظر من چنین فرضی کاملاً اشتباه است. بدون شک این سیاست انتظارات خرده مالکین را به طور غیر طبیعی بالا خواهد برد و آنها بزودی از وضع خود مأیوس خواهند شد. چنین وضعیتی عواقب وخیم در برداشته و دولت از این برنامه نتیجه معکوس خواهد گرفت.

۸. زمامدارانی که از برنامه اصلاحات ارضی فعلی طرفداری می کنند، خوب می دانند که از انجام آن عاجز هستند. آنها فقط در پی منافع آنی چنین برنامه ای هستند، خصوصاً اثراتی که برنامه مزبور در افکار عمومی مردم کشورهای غربی خواهد داشت. چون از این طریق این افراد خود را به عنوان اشخاص اصلاح طلب و مدافعین حقوق رعایای مظلوم و فقیر معرفی خواهند کرد و می دانند که وقتی عواقب این برنامه حساب نشده، کوتاه بینانه و فریب دهنده معلوم شد، دیگر آنها سر کار نیستند که جوابگوی اعمالشان باشند. همانطور که قبلاً گفتم، با وجود اینکه من با راه حلی که برای رفع مسائل مربوط به مالکیت ارضی و روابطی که بین مالک و رعیت در نظر گرفته شده مخالف هستم، اما با وضع مالکیت کهنه و پوسیده فعلی نیز مخالفم و اعتقاد دارم که باید راه حل دیگری پیدا کرد که از لحاظ اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و تشکیلاتی عملی باشد. طرح پیشنهادی من بدین ترتیب است:

۱.اصلاحات ارضی باید از طریق یک سلسله قوانین و مقررات مالیاتی انجام شود.

2.مالیاتی که به اراضی زراعتی تعلق می گیرد، باید بر اساس حداکثر تولید ممکن باشد که تحت مناسب ترین شرایط زراعتی پیشرفته بدست بیاید نه بر اساس مقدار محصولی که در حال حاضر بدست می آید.

۳.برای بدست آوردن حداکثر تولید ممکن در مناطق مختلف کشور، پیشنهاد می کنم که یک یا چند شرکت خارجی که در نقشه برداری و برآورد امکانات زمین های مزروعی تخصص دارند، تمام املاک زراعتی ایران را مطالعه کرده و مقدار تولید زمین های زراعتی را با در نظر گرفتن روش های پیشرفته کشاورزی در مناطق مختلف ایران تعیین کنند. چنانچه چنین برنامه ای توسط دولت به انجام رسد، معایب و نواقص بسیاری در آن پیدا خواهد شد.

۴.نرخ مالیاتی که به حداکثر تولید ممکن تعلق می گیرد، برای همه یکسان خواهد بود.

5. در آغاز صحیح نیست که نرخ مالیات بیش از حد بالا باشد. کسانی که اراضی را زراعت می کنند، صرف نظر از اینکه مالکین بزرگ یا خرده مالک باشند، باید دسترسی به تسهیلاتی مانند اعتبارات کشاورزی با شرایط معقول و تعاونی هایی که قادر به راهنمایی و کمک‌های فنی هستند داشته باشند.

۶.فراهم نمودن این تسهیلات نیاز به زمان دارد. بنابراین پیشنهاد من این است که مالیاتی که وضع می شود، از مقدار کمی شروع شده و تدریجاً افزایش پیدا کند تا اینکه در مدت معینی به حد عادلانه ای برسد. مثلاً اگر فرض کنیم ۱۰ درصد مالیات به مقدار محصول ممکن تعلق بگیرد و اگر قرار باشد در مدت ده سال به این رقم برسیم، آنوقت باید با سالی یک درصد شروع کرده و در پایان ده سال به این رقم برسیم. این راه حل چند مزیت دارد. اولاً به کسانی که در حال حاضر مالک هستند و کسانی که قصد دارند زمین های زراعتی خریداری کنند فرصت خواهد داد که از اراضی خود حداکثر بهره برادری را بعمل بیاورند ثانیاً دولت ها فرصت خواهند داشت سازمان ها و تشکیلات لازم را به منظور کمک به مالکینی که اراضی خود را زراعت می کنند به وجود بیاورند ثالثاً مالکین فعلی فرصت کافی خواهند داشت تصمیم بگیرند آیا قصد دارند املاک خود را حفظ کنند و مالیات جدید را بپردازند یا مقدار املاک خود را کاهش داده و اراضی باقیمانده را زراعت کنند یا اینکه املاک خود را به کسانی که میل دارند کشاورزی کنند و مالیات جدید را بپردازند بفروشند.

۷.ارقام مربوط به مالیات و مدت زمانی که در بالا ذکر شد، صرفاً برای روشن شدن مطلب بود. قبل از این که تصمیم نهایی در این زمینه اتخاذ شود باید کلیه جوانب امر توسط کارشناسان مربوط به این کار مطالعه گردد.

۸ .طی مدتی که مطالعات فوق الذکر در دست انجام است، نرخ مالیات نازلی بر اساس مقدار تولید معقولی تعیین خواهد شد و در دوره انتقالی، خزانه مملکت ضرری متحمل نخواهد شد. زیرا مبالغی که دولت بابت مالیات اراضی مزروعی وصول می کند، از هزینه وصول مبالغ مزبور کمتر است.

۹.چنانچه اصلاحات ارضی بر اساس ضبط و تقسیم املاک باشد، تولیدات کشاورزی به طور قابل ملاحظه ای کاهش خواهد یافت، در صورتی که در طرح پیشنهادی من، تولید و کارآیی بخش کشاورزی افزایش پیدا می کند. این تغییرات بدون آنکه به اصول مالکیت خصوصی بازار آزاد و بخش خصوصی تجاوز شده باشد، تدریجاً طی چند سال به انجام خواهد رسید.

10.موضوع تأمین منابع مالی برای برنامه اصلاحات ارضی که در حال حاضر توسط دولت ایران در دست انجام می باشد، مسائلی ایجاد خواهد کرد که حل آن بسیار دشوار خواهد بود. اعتباراتی که برای پرداخت خسارات مالکینی که املاکشان تصرف شده مورد نیاز است، قابل ملاحظه خواهد بود. زیرا اقساط مربوط به خرید اراضی به طور سالیانه از خرده مالکین وصول خواهد شد و نباید انتظار داشت که این اعتبارات از خارج تأمین شود. از طرف دیگر، چنانچه اعتبارات مزبور از طریق بانک مرکزی به صورت وام تأمین شود، اثرات تورمی آن غیر قابل اجتناب خواهد بود. در طرح پیشنهادی من، مسئله تأمین اعتبارات از طریق دریافت مالیات از مالک و زراعی که زمین را خریداری می کند حل خواهد شد و مبلغ خرید و شرایط پرداخت اثرات تورمی نخواهد داشت.

 

گزارش سفارت آمریکا در مورد نظرات ابتهاج

در زمستان ۱۳۴۱ وقتی ابتهاج از زندان بیرون آمد، چند نفر از اعضای سفارت آمریکا در تهران ضمن درخواست ملاقات از وی خواستند تا نظر او را در مورد برنامه اصلاحات ارضی جویا شوند. صورت جلسه این ملاقات بعداً بصورت گزارشی به وزرات خارجه آمریکا ارسال شد که بنا به ارزش تاریخی وملاحظات فنی در اینجا قسمتی از آن درج می گردد. "به: وزرات خارجه، از: سفارت آمریکا در تهران، تاریخ: ۱۹ ژانویه ۱۹۶؛ موضوع: اظهارات ابتهاج در مورد اصلاحات ارضی و توسعه اقتصادی"

"در تاریخ دهم ژانویه، ابوالحسن ابتهاج طی ملاقاتی با چند تن از مقامات سفارت آمریکا در تهران اظهار داشت که به نظر او ایران به طور یقین در آینده نزدیک با یک بحران شدید سیاسی - اقتصادی روبرو خواهد شد. چون دولت به جای اینکه درآمد نفت را صرف برنامه های عمرانی بکند، به تشویق دولت آمریکا، قسمت عمده درآمد نفت را به مصرف خرید اسلحه هایی می رساند که به آن احتیاج ندارد.درباره اصلاحات ارضی ابتهاج گفت: دولت با اعلام و اجرای برنامه اصلاحات ارضی به روستاییان و کشاورزان که ۷۵درصد جمعیت ایران را تشکیل می دهند، امید کاذب داده است و با وعده زندگی خیلی بهتر انتظارات آنها را بالا برده است.

به نظر او، ایجاد این تغییرات و تحولات ناگهانی و حساب نشده در آن بخش از جامعه ایران که تاکنون از ثبات نسبتاً زیادی برخوردار بود و تابحال نیز از وضعشان زیاد ناراضی نبودند، کار اشتباهی است و دیگر امکان تغییر این سیاست با اجرای برنامه اصلاحات ارضی به طور معقول وجود ندارد.به نظر ابتهاج، چون دولت استطاعت مالی و امکانات اداری کافی را برای اداره تعاونی ها در اختیار ندارد، برنامه مزبور با موفقیت روبرو نخواهد شد و دیر یا زود روستاییان از وضع کاملاً ناراضی و مأیوس شده و احتمالاً مخالفین رژیم از این وضعیت بهره برداری خواهند کرد. در اینجا ابتهاج گفت: حسن ارسنجانی فرد ماجراجو و نالایقی است و اگر کسی او را نکشد، خود او قبل از اینکه مجبور بشود با گرفتاری ها و مشکلات اصلاحات ارضی روبرو شود، از کار کناره گیری خواهد کرد و وقتی کارها خراب شد، از بیرون گود ادعا خواهد کرد که فقط او می توانست این برنامه را به طور صحیحی اجرا کند.ابتهاج گفت: منافع حقیقی ایران ایجاب می کند که درآمد نفت فقط به مصرف توسعه اقتصادی برسد. به نظر او در نتیجه حمایت دولت از سیاست سهیم کردن کارگران در سود کارخانجات، سرمایه گذاری در بخش خصوصی به میزان قابل توجهی کاهش خواهد یافت و بنابراین نیاز به سرمایه گذاری توسط دولت خیلی بیشتر خواهد شد. او نسبت به اینکه دولت درآمد نفت را به مصرف تأمین کسری بودجه می رساند، شدیداً اعتراض داشت. خصوصاً اینکه به نظر او، این پول ها صرف خرید اسلحه می شود و دولت نیز حاضر نیست این هزینه ها را از منابع دیگر تأمین کند. ابتهاج مصراً عقیده دارد که هیچ لزومی ندارد ایران تا این اندازه اسلحه خریداری کند و متأسفانه دولت های آمریکا چه در گذشته و چه در حال حاضر، ایران را به داشتن ارتش بزرگ و هزینه های سنگین نظامی تشویق نموده اند، در حالی که ارزش چنین ارتشی در یک وضعیت بحرانی قابل بحث خواهد بود. به نظر گزارش دهنده وابسته سازمان سیا: " ابتهاج که واضحاً مأیوس و نسبت به اوضاع بدبین است، از اینکه فرصتی پیدا کرده بود که بتواند نظراتش را ابراز کند، راضی و خوشحال به نظر می رسید. ولی نباید فراموش کرد که او هنوز مرد فوق العاده مطلعی است و قدرت بیان موثری دارد و چون در بسیاری از موارد پیش بینی های او صحیح بوده، خیلی از افراد مهم در ایران که مانند او از دولت فعلی ایران انتقاد می کنند، تحت تأثیر حرفهای او قرار خواهند گرفت.دولت ایران هنوز به میزان مخارج هنگفت تقسیم و اصلاحات ارضی پی نبرده است و تا این تاریخ متوجه مشکلات عظیم ایجاد و اداره تعاونی ها نشده تا بتوانند نقش سنتی مالکین را بعهده بگیرد و اعتبار و کود و آب و وسائل کشاورزی را برای کشاورزان فراهم کند.

بنابراین باعث تعجب نیست که مردی مانند ابتهاج نگران مشکلات واقعی چنین انقلاب اجتماعی باشد و در عین حال باعث تعجب نیست که مردی مانند ابتهاج با تعصب خاصی که نسبت به دقت در کار برنامه ریزی اقتصادی دارد و انزجاری که نسبت به سیاست بازی و سازش کاری های مصلحت آمیز دارد، برش و قابلیت سیاسی و استعداد ارسنجانی را برای پیدا کردن راه حل مشکلات کافی نداند. ولی باید گفت که برنامه های درهم و برهم ارسنجانی علیرغم پیش بینی های کسانی که از او انتقاد می کنند، تابحال متوقف نشده است.اینکه به نظر ابتهاج چون ارسنجانی آدم فرصت طلبی است و به منظور بهره برداری های سیاسی احتمالاً استعفا خواهد داد، بعید به نظر می رسید، مگر اینکه او را مجبور به استعفا کنند. چون مصمم است کار تقسیم اراضی را به اتمام برساند.

سوال اصلی اینجاست که بعد از تقسیم اراضی، وقتی ارسنجانی با مسائل اصلاحات ارضی و تأمین منابع مالی روبرو بشود، چه خواهد کرد و این بستگی خواهد داشت به اینکه آیا دولت اختیارات و امکانات مالی کافی در اختیار او خواهد گذاشت یا نه. ابتهاج یکبار دیگر تأکید کرد که توسعه اقتصادی باید بر هزینه های ارتش ارجحیت و اولویت داشته باشد، ولی اذعان کرد که ممکن است دلایل سیاسی برای توجیه هزینه های نظامی وجود داشته باشد ولی با منطق محکم اقتصادی تأکید کرد که سرمایه گزاری هر چه بیشتر بخش دولتی، تنها راه حل مسائل اقتصادی و نهایتاً مسائل سیاسی ایران است. به عقیده گزارش دهنده، نظر ابتهاج در مورد نیاز به کاهش هزینه ارتش و مأیوس بودن او نسبت به عدم برنامه ریزی دولت و نیاز به اصلاحات مالی و اداری، چندان فرقی با موضع دولت آمریکا ندارد. از طرف سفیر، جیمز سوای هارت، مستشار اقتصادی سفارت آمریکا".

 

نویسنده: دکتر حسین شیرزاد

دیدگاه تان را بنویسید

چندرسانه‌ای