تناقض صنعت هوایی ایران میان تعدد ایرلاینها و کمبود هواپیما
وجود دهها ایرلاین در ایران با کمبود پرواز و ناوگان فعال تناقض دارد؛ تحریمهای جدید ضرورت شفافیت و نظارت بر این صنعت را بیشتر کرده است.
ایران، دهها شرکت هواپیمایی دارد، اما تعدد نامها در فهرست ایرلاینها الزاماً به معنای برخورداری کشور از یک صنعت هوایی رقابتی، قدرتمند و پاسخگو نیست.
تحریم ۲۷ شرکت هواپیمایی ایرانی از سوی آمریکا، بار دیگر این پرسش را مطرح کرده است که چند ایرلاین واقعاً فعال هستند، چه تعداد هواپیمای عملیاتی در اختیار دارند و سازوکار مالی و نظارتی آنها تا چه اندازه شفاف است؟
چند ایرلاین واقعاً در ایران فعالاند؟
ایران در صنعت حملونقل هوایی با یک تناقض قدیمی روبهرو است؛ تعداد شرکتها کم نیست، اما آنچه مسافر در فرودگاه و هنگام خرید بلیت تجربه میکند، با تصویری که از یک بازار متشکل از دهها ایرلاین انتظار میرود، فاصله زیادی دارد.
در سالهای اخیر نام شرکتهای مختلف هواپیمایی در بازار ایران دیده شده است؛ از ایرلاینهای باسابقه گرفته تا شرکتهایی که با هدف فعالیت در بازار داخلی یا منطقهای ایجاد شدهاند.
با این حال، صرف وجود یک نام تجاری، ثبت شرکت یا حتی داشتن مجوز فعالیت به این معنا نیست که آن شرکت ناوگان عملیاتی قابل توجهی دارد یا به شکل مستمر پرواز انجام میدهد.
تحریمهای جدید آمریکا نیز این تفاوت را برجستهتر کرده است. وزارت خزانهداری آمریکا در ۸ سپتامبر ۲۰۲۶ اعلام کرد ۲۷ شرکت هواپیمایی ایرانی را بهدلیل فعالیت در بخش هوانوردی ایران تحریم کرده است. در فهرست منتشرشده، نام طیف متنوعی از شرکتها، از ایرلاینهای باسابقه تا شرکتهای کوچکتر، دیده میشود.
تعداد ایرلاینها یک چیز است، ظرفیت واقعی چیز دیگر
نخستین پرسش اساسی این است که وقتی از «۳۰ ایرلاین» یا حتی نزدیک به ۴۰ شرکت فعال در صنعت هوانوردی ایران صحبت میشود، دقیقاً درباره چه چیزی حرف میزنیم؟
یک شرکت هواپیمایی ممکن است از نظر حقوقی وجود داشته باشد، مجوزهای لازم را دریافت کرده باشد و حتی در سامانههای رسمی نام آن ثبت شده باشد، اما تعداد هواپیماهای عملیاتی آن بسیار محدود باشد.
برخی شرکتها ممکن است به دلیل مشکلات مالی، کمبود هواپیما، تعمیرات، کمبود قطعات یا مسائل حقوقی و عملیاتی، در مقاطعی پرواز منظمی نداشته باشند.
بنابراین شاخص واقعی صنعت هوایی را نباید با تعداد نامهای موجود در فهرست شرکتها سنجید.
تعداد هواپیماهای عملیاتی، ساعت پرواز، تعداد مسیرهای فعال، تعداد مسافر جابهجا شده، میانگین عمر ناوگان، توان تعمیر و نگهداری و کیفیت خدمات، تصویر دقیقتری از وضعیت بازار ارائه میدهد.
از همینجا نخستین تناقض آشکار میشود: اگر چندین ده شرکت هواپیمایی در کشور وجود دارد، چرا مسافر ایرانی همچنان در بسیاری از مسیرها با کمبود پرواز، محدودیت انتخاب، کنسلی، تأخیر و قیمتهای بالا مواجه است؟!
مسأله اصلی؛ آمار شرکتها یا عملکرد واقعی آنها؟
وجود تعداد زیادی ایرلاین، زمانی یک مزیت اقتصادی است که میان شرکتها رقابت واقعی شکل گرفته باشد. رقابت باید خود را در افزایش تعداد پروازها، توسعه مسیرها، بهبود خدمات، کاهش هزینه و افزایش بهرهوری نشان دهد.
اما اگر بخش قابل توجهی از شرکتها، ناوگان محدودی داشته باشند یا صرفاً در مقاطعی فعالیت کنند، افزایش تعداد ایرلاینها الزاماً به افزایش ظرفیت واقعی صنعت منجر نمیشود.
از سوی دیگر، صنعت هوانوردی ایران سالهاست با محدودیت دسترسی به هواپیما و قطعات، دشواری تأمین مالی بینالمللی و فشار تحریمها مواجه است. در چنین شرایطی، حتی شرکتی که از نظر مدیریتی و تجاری ظرفیت رشد دارد، ممکن است برای توسعه ناوگان و حفظ عملیات با موانع جدی مواجه شود.
تحریمهای اخیر آمریکا نیز این فشار را افزایش داده است. واشنگتن علاوه بر ۲۷ ایرلاین ایرانی، شماری از شرکتها و واسطههای خارجی مرتبط با زنجیره تأمین و پشتیبانی صنعت هوانوردی ایران را نیز هدف قرار داده است.
سؤال مهمتر؛ از این تعداد شرکت چند ایرلاین واقعاً پرواز میکنند؟
اینجا همان نقطهای است که دستگاههای مسئول باید پاسخ دقیق و عددی ارائه کنند.
وزارت راه و شهرسازی، سازمان هواپیمایی کشوری و سایر نهادهای مرتبط باید مشخص کنند از مجموع شرکتهای هواپیمایی ثبتشده در ایران، چند شرکت در یک بازه زمانی مشخص دارای پرواز منظم داخلی هستند، چند شرکت پرواز خارجی انجام میدهند، چند شرکت ناوگان عملیاتی دارند و چند شرکت عملاً فعالیت معناداری در بازار ندارند.
همچنین لازم است میان «داشتن مجوز» و «داشتن توان عملیاتی» تفاوت گذاشته شود. مردم و حتی سیاستگذاران اقتصادی، بیش از تعداد مجوزها به ظرفیت واقعی حملونقل نیاز دارند.
شفاف شدن این آمار میتواند مشخص کند که آیا ایران واقعاً با کمبود ایرلاین مواجه است یا مشکل اصلی در جای دیگری، یعنی کمبود هواپیما، ضعف سرمایهگذاری، فرسودگی ناوگان، محدودیت قطعات و ناکارآمدی مدل اقتصادی برخی شرکتها قرار دارد.
چرا دهها ایرلاین نتوانستهاند بازار پرواز منطقهای را فتح کنند؟
از منظر اقتصادی، موقعیت جغرافیایی ایران، یک مزیت بالقوه مهم برای حملونقل هوایی منطقهای است. کشور در مسیر میان شرق و غرب و در نزدیکی بازارهای متعددی در آسیای مرکزی، قفقاز، خلیج فارس و خاورمیانه قرار دارد. اما مزیت جغرافیایی به تنهایی بازار ایجاد نمیکند.
برای تبدیل ایران به یک بازیگر منطقهای، ایرلاینها به ناوگان رقابتی، تأمین مالی پایدار، شبکه تعمیر و نگهداری قدرتمند، دسترسی مطمئن به قطعات، سیستم فروش بینالمللی و روابط هوایی پایدار با کشورهای مقصد نیاز دارند.
حتی مزیتهایی مانند هزینه پایینتر نیروی انسانی یا برخی هزینههای عملیاتی داخلی، زمانی میتوانند به ارزآوری منجر شوند که شرکت هواپیمایی بتواند استانداردهای بازار هدف را تأمین و اعتماد مسافر خارجی و شرکای تجاری را جلب کند.
بنابراین، این که ایران دهها ایرلاین دارد، به خودی خود به این معنا نیست که توان تبدیل آنها به ابزار ارزآوری منطقهای نیز وجود دارد.
شفافیت مالی؛ پرسشی که نمیتوان از کنار آن گذشت
یکی از مهمترین بخشهای این ماجرا، منابع تأمین سرمایه و ساختار مالی شرکتهای هواپیمایی است.
صنعت هوایی، یکی از پرهزینهترین صنایع جهان است. خرید یا اجاره هواپیما، تعمیرات اساسی، بیمه، تأمین قطعات، سوخت، آموزش نیروی انسانی و هزینههای عملیاتی، سرمایه قابل توجهی نیاز دارد.
در اقتصادی که دسترسی شرکتها به نظام مالی بینالمللی محدود است، پرسش درباره نحوه تأمین این منابع اهمیت بیشتری پیدا میکند.
اما طرح این پرسش به معنای متهم کردن ایرلاینها به پولشویی یا فعالیت غیرقانونی نیست. برای چنین اتهامی به اسناد و شواهد مشخص نیاز است و نمیتوان صرفاً از تعداد شرکتها یا پیچیدگی ساختار مالکیت چنین نتیجهای گرفت.
آن چه میتوان و باید مطالبه کرد، شفافیت است: مالکیت شرکتها، سرمایه اولیه، منابع تأمین مالی، وضعیت بدهی، ساختار سهامداری، شرکتهای وابسته، قراردادهای اجاره هواپیما و جریانهای مالی عمده باید تا حد ممکن برای نهادهای نظارتی روشن باشد.
شفافیت در این حوزه نه تنها برای مقابله با تخلف احتمالی، بلکه برای حفاظت از خود صنعت هوایی نیز ضروری است.
استاندارد پرواز را باید با تعداد شرکتها اشتباه نگیریم
مسافر ایرانی در نهایت با تعداد ایرلاینها کاری ندارد؛ او میخواهد پروازی ایمن، منظم، قابل پیشبینی و با قیمت منطقی داشته باشد.
بنابراین معیار موفقیت صنعت هوانوردی نمیتواند این باشد که چند شرکت هواپیمایی روی کاغذ فعالیت میکنند. معیار واقعی باید این باشد که چه تعداد هواپیما بهطور مستمر پرواز میکنند، چند صندلی به بازار عرضه میشود، چند مسیر داخلی و خارجی فعال است و شاخصهای تأخیر، لغو پرواز، ایمنی و رضایت مسافر چه وضعیتی دارند.
در واقع، تناقض موجود را میتوان با یک جمله توضیح داد: «تعداد زیاد شرکت» الزاماً به معنای «ظرفیت زیاد پرواز» نیست.
تحریمهای جدید؛ فرصتی برای حسابکشی داخلی
تحریمهای اخیر آمریکا را نمیتوان از واقعیتهای داخلی صنعت هوانوردی جدا کرد. واشنگتن اکنون تقریباً تمام طیف شرکتهای باقیمانده در صنعت هوانوردی ایران را هدف گرفته و حتی نسبت به شرکتها و واسطههای خارجی فعال در زنجیره تأمین هشدار داده است.
در چنین شرایطی، شاید یکی از مهمترین واکنشهای داخلی این نباشد که صرفاً تعداد تحریمشدهها اعلام شود؛ بلکه باید مشخص شود ساختار صنعت هوانوردی ایران پیش از این نیز تا چه اندازه شفاف و کارآمد بوده است.
اگر دهها شرکت هواپیمایی داریم، باید بتوانیم درباره ظرفیت عملیاتی هرکدام، تعداد هواپیماهای فعال، مسیرهای پروازی، میزان جابهجایی مسافر و وضعیت مالی آنها پاسخ روشن ارائه کنیم.
در غیر این صورت، افزایش تعداد نامها در صنعت هواپیمایی میتواند بیش از آن که نشانه توسعه باشد، تصویری از یک بازار پراکنده و کمظرفیت ارائه دهد.
مسأله امروز صنعت هوانوردی ایران صرفاً کمبود هواپیما یا تحریم خارجی نیست. بخشی از مسأله به شفافیت، نظارت، مدل اقتصادی شرکتها و نحوه تخصیص سرمایه بازمیگردد.
تا زمانی که میان «شرکت هواپیمایی موجود»، «ایرلاین فعال» و «ایرلاین دارای ناوگان مؤثر» تفاوت آماری روشنی وجود نداشته باشد، آمار دهها ایرلاین، بیشتر از آن که ظرفیت واقعی صنعت را نشان دهد، یک عدد بزرگ و مبهم خواهد بود.
شاید اکنون زمان آن رسیده باشد که به جای پرسیدن این که «چند ایرلاین داریم؟»، پرسش دقیقتری مطرح شود: از این تعداد، چند ایرلاین واقعاً میتوانند پرواز استاندارد، پایدار، ایمن و اقتصادی برای مردم ایران و بازار منطقه انجام دهند؟