چرا زنان در روایتهای رسمی جنگ نادیده میشوند؟
چرا زنان با وجود نقش فعال در جنگ، در روایتهای رسمی نادیده میشوند؟ گزارشی تحلیلی از چرخه حضور و حذف زنان در جنگهای ایران.
جنگ فقط در میدان نبرد رخ نمیدهد؛ در خانهها، بیمارستانها، تحریریهها و شبکههای محلی نیز جریان دارد. با این حال، وقتی روایت رسمی نوشته میشود، نام بسیاری از زنان حذف میشود؛ زنانی که ستونهای پنهان بقا و تابآوری جامعه در روزهای بحران بودهاند. چرا «زنان در حاشیه روایتهای مردانه جنگ» باقی میمانند، با وجود آنکه در متن بحران حضور فعال دارند؟
این گزارش میکوشد با نگاهی تحلیلی به سه تجربه جنگی پس از انقلاب اسلامی، چرخه تکرارشونده «حضور در بحران و حذف در روایت» را بررسی کند.
روایت رسمی جنگ؛ میدان مردانه، نقشهای محدود زنانه
در اغلب روایتهای رسمی، جنگ بهمثابه عرصهای مردانه تصویر میشود؛ جایی که «کنش نظامی» محور اصلی است و تجربه مردان در مرکز توجه قرار میگیرد. در این چارچوب، زنان یا به حاشیه رانده میشوند یا در قالبهای محدود و کلیشهای بازنمایی میشوند: مادران ایثارگر، همسران منتظر یا سوگواران خاموش.
اما مسئله اصلی، نبود زنان نیست؛ بلکه چگونگی بهرسمیتشناختن حضور آنان است. زنان در جنگ نه تماشاگر، بلکه کنشگر بودهاند؛ از مدیریت اقتصاد خانواده در شرایط کمبود گرفته تا حضور در امداد، درمان، رسانه و شبکههای پشتیبانی اجتماعی.
الگوی تکرارشونده در تجربههای مختلف نشان میدهد زنان در لحظه بحران فراخوانده میشوند، اما در دوره پساجنگ، سهم آنان در حافظه رسمی کاهش مییابد.
جنگ ایران و عراق؛ بازتولید نظم جنسیتی در دل بحران
در جنگ هشتساله ایران و عراق (۱۳۵۹-۱۳۶۷)، نظم جنسیتی جامعه نهتنها فرو نریخت، بلکه در سطح گفتمان رسمی تثبیت شد. جنگ بهعنوان عرصهای مردانه تعریف شد، اما در لایههای اجتماعی، بخش بزرگی از بار تداوم زندگی بر دوش زنان قرار گرفت.
خانه؛ گره پنهان بقا
با اعزام مردان به جبهه، مرز میان حوزه خصوصی و عمومی موقتاً جابهجا شد. زنان مدیریت اقتصاد خرد خانواده، مراقبت از کودکان و سالمندان، رسیدگی به مجروحان و حفظ انسجام اجتماعی را برعهده گرفتند. این «کار بازتولیدی» اگرچه در زبان رسمی بهعنوان کنش سیاسی شناخته نمیشد، اما یکی از زیرساختهای اصلی تداوم جنگ بود.
شبکههای محلی زنان نیز در سازماندهی کمکها و جبران خلأهای نهادی نقش داشتند. با این حال، در بازسازی روایت رسمی، بخش مهمی از این کنشها یا حذف شد یا به کلیشههای محدود تقلیل یافت.
جنگ ۱۲ روزه؛ روایت همزمان بحران
در جنگ دوازدهروزه اسرائیل با ایران (۱۴۰۴)، بحران فشرده و ناگهانی بود. خانه بار دیگر به مرکز مدیریت اضطراب و مراقبت تبدیل شد. اما در این تجربه، یک تفاوت مهم وجود داشت: حضور پررنگ زنان در ثبت و روایت همزمان بحران.
زنان روزنامهنگار؛ مقاومت در برابر فراموشی
زنان روزنامهنگار و فعالان رسانهای با ثبت تجربه زیسته جنگ، لایهای از حافظه غیررسمی را شکل دادند. روایت زنان از جنگ، چه در قالب گزارش، چه مستند و چه روایتهای شخصی، به ابزاری برای مقاومت در برابر حذف تبدیل شد.
همزمان، حضور زنان در حوزههایی چون پرستاری، امداد و حتی آتشنشانی نشان داد تقسیم کار جنسیتی در شرایط بحران دچار تغییرات تدریجی میشود؛ هرچند این تغییرات لزوماً به تثبیت جایگاه برابر در ساختار قدرت نمیانجامد.
جنگ ۱۴۰۴-۱۴۰۵؛ بازگشت به خانه و گسست روایت
در جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، بار دیگر خانه به کانون بقا تبدیل شد. قطعی گسترده اینترنت و محدودیت ارتباطات، گردش آزاد روایتها را مختل کرد و بسیاری از تجربههای زیسته، بهویژه روایتهای زنان، در شبکههای محدود محلی باقی ماند.
مراقبت؛ ستون نامرئی تابآوری
در این دوره، زنان همچنان در پرستاری، امداد و حمایت اقتصادی نقش داشتند. اهدای داراییهای شخصی، مشارکت در تدارکات محلی و حفظ انسجام خانوادگی، بخشی از زیرساخت پشتیبانی جنگ بود. با این حال، این نقشها در سطح روایت رسمی کمتر دیده شد.
برخی بازنماییهای نمادین از حضور زنان در عرصه نظامی نیز شکل گرفت، اما این تصاویر بیش از آنکه به گسترش عاملیت زنان بینجامد، به مدیریت تصویر زن در فضای جنگ شباهت داشت.
چرخه تکرارشونده: حضور در بحران، حذف در حافظه
آنچه در سه تجربه جنگی قابل مشاهده است، تداوم چرخهای آشناست: زنان در لحظه بحران فراخوانده میشوند، بار اصلی مراقبت و بازتولید زندگی را بر دوش میکشند، در ثبت روایت نیز نقش دارند، اما با فروکشکردن بحران، دوباره در حاشیه روایتهای مردانه جنگ قرار میگیرند.
در این چرخه، حضور زنان ضروری اما ناپایدار است؛ دیده میشوند، اما تثبیت نمیشوند. مسئله امروز نه اثبات نقش زنان در جنگ، بلکه بازنگری در سازوکارهای روایتسازی و حافظه رسمی است؛ سازوکارهایی که هنوز تجربه زنانه را به حاشیه میرانند.
«زنان در حاشیه روایتهای مردانه جنگ» تنها یک عنوان نیست، بلکه توصیف وضعیتی تاریخی است؛ وضعیتی که در آن، کنشگری زنان در بحران انکار نمیشود، اما بهطور کامل نیز به رسمیت شناخته نمیشود.
بازخوانی تجربههای جنگی نشان میدهد اگر روایتها تغییر نکنند، چرخه حضور و حذف همچنان ادامه خواهد داشت.