میناب در سوگ کودکان؛ شهری که با دفترهای ناتمام پیر شد
حادثه مدرسه در میناب شهری را در سوگ فرو برد. روایت تلخ از کودکانی که دفترهایشان ناتمام ماند و شهری که با این فقدان بزرگ بیدار شد.
صبحی که باید صدای زنگ مدرسه در کوچههای میناب بپیچد، این بار با دود و سکوت آغاز شد. حادثهای تلخ، کلاسهای درس را به صحنه سوگ تبدیل کرد و نام حادثه مدرسه در میناب را به یکی از دردناکترین روایتهای این شهر جنوبی بدل ساخت؛ روایتی که نهتنها چند کودک، بلکه بخشی از آینده یک شهر را از آن گرفت.
میناب؛ شهری که با خشکسالی جنگید، با سوگ بیدار شد
میناب سالها با تصویر نخلهایی شناخته میشد که زیر آفتاب سوزان جنوب ایستادهاند؛ شهری که با خشکسالی، کمآبی و فرونشست زمین دستوپنجه نرم کرده است. اما حادثه مدرسه در میناب زخمی تازه بر پیکر شهری گذاشت که پیش از این هم با بحرانهای طبیعی و زیستمحیطی درگیر بود.
در صبحی که دانشآموزان با کیفهای مدرسه راهی کلاسهای درس شدند، هیچکس تصور نمیکرد روزی که باید با بوی دفتر و مداد آغاز شود، به سوگی جمعی ختم شود. آن روز، شهر نهتنها کودکانی را از دست داد، بلکه رؤیاهایی را که قرار بود آیندهاش را بسازند نیز از دست داد.
کودکانی که رؤیایشان نیمهتمام ماند
در روایتهای محلی از حادثه مدرسه در میناب، نام کودکانی شنیده میشود که زندگیشان هنوز در آغاز راه بود. دختران و پسرانی که قرار بود سالهای آینده همین شهر را ادامه دهند؛ زیر آفتاب جنوب بزرگ شوند، درس بخوانند و سهمی در آینده این سرزمین داشته باشند.
اما آن صبح، بسیاری از دفترهای مدرسه نیمهتمام ماند. کودکانی که قرار بود فردای این خاک باشند، پیش از آنکه معنای کامل زندگی را تجربه کنند، به خاطرهای در ذهن خانوادهها و همشهریانشان تبدیل شدند.
شهری که با بحرانهای خاموش زندگی میکند
پیش از حادثه مدرسه در میناب، این شهر مدتها با بحرانهای زیستمحیطی دستوپنجه نرم میکرد. افت سطح آبهای زیرزمینی در سالهای اخیر باعث شده بخشهایی از دشتهای منطقه دچار فرونشست شوند.
برداشت بیرویه از سفرههای آب زیرزمینی، کاهش بارشها و افزایش دمای هوا باعث شده خاک منطقه هر سال شکنندهتر شود. وقتی آب از دل زمین خارج میشود، لایههای خاک توان نگهداری ساختار خود را از دست میدهند و ترکها بهتدریج ظاهر میشوند؛ نشانههایی از بحرانی که آرام اما مداوم پیش میرود.
کارشناسان محیطزیست هشدار دادهاند که این روند در بسیاری از مناطق جنوبی ایران در حال گسترش است و پیامدهای آن میتواند بر زندگی شهری و روستایی تأثیر جدی بگذارد.
جنگ؛ زخمی فراتر از ساختمانها
با این حال، آنچه در حادثه مدرسه در میناب رخ داد، تنها یک خسارت فیزیکی نبود. جنگ یا درگیریها فقط ساختمانها را ویران نمیکنند؛ آنها امنیت روانی یک جامعه را نیز تحت تأثیر قرار میدهند.
وقتی مدرسهای هدف حادثهای مرگبار قرار میگیرد، زنگ مدرسه دیگر تنها نشانه آغاز درس نیست؛ یادآور خاطرهای میشود که تا سالها در ذهن شهر باقی خواهد ماند.
در میناب، بسیاری از خانوادهها هنوز صدای خنده کودکانی را به یاد میآورند که دیگر به خانه بازنگشتند. کوچههایی که روزی با بازی کودکان زنده بود، حالا خاطره نامهایی را زمزمه میکند که دفترهایشان ناتمام مانده است.
شهری که با زخمهایش ادامه میدهد
پس از حادثه مدرسه در میناب، فضای شهر تغییر کرده است. غروبها سنگینتر به نظر میرسند و سکوت نخلستانها معنای دیگری پیدا کرده است. با این حال، شهر همچنان به زندگی ادامه میدهد؛ همانگونه که بسیاری از شهرهای زخمی در تاریخ ادامه دادهاند.
میناب امروز تنها یک شهر جنوبی نیست؛ نمادی از سوگی است که در حافظه جمعی مردم باقی میماند. کودکانی که روزی قرار بود آینده این سرزمین باشند، حالا در خاطره خانوادهها و مردم شهر زندگی میکنند.
و هر بار که باد از میان نخلستانهای جنوب میگذرد، انگار نام کودکانی را با خود میبرد که دفترهایشان نیمهتمام ماند؛ اما یادشان در حافظه این خاک باقی خواهد ماند.