بحران قیمت مرغ و واردات از ترکیه؛ تحلیل طنزآمیز آشفتگی بازار و امنیت غذایی
اندر حکایت مرغی که زبان باز کرد
روایتی طنز از مرغ ۴۸۵ هزار تومانی و واردات از ترکیه؛ تحلیلی بر نابلدی مدیران، عدم بیمه تولید و بحران اقتصادی که زبان مرغ را باز کرد!
دیروز عصر، درست زمانی که با خیال راحت لم داده بودم و چای میخوردم و به این فکر میکردم که هنوز تا آخر ماه چند روز مانده، ناگهان زنگ در به صدا درآمد.
در را باز کردم، دیدم مهمان ناخوانده با لبخندی وارد شد؛ آن هم با چنان اعتمادبهنفسی که انگار برای افتتاح حساب ارزی آمده است! تا نشست، خانم از آشپزخانه صدایم زد: «یخچال خالیه! این مهمان مگر اخبار گوش نمیکند که سرزده میآید؟!» گفتم: آبروداری کن زن! مهمان حبیب خداست. گفت: حالا که مهمان حبیب خداست، برو دو تا مرغ بخر تا آبرویمان جلوی خلقالله نرود! من هم با شجاعت یک مرد، کارت بانکی را برداشتم و راهی مرغفروشی شدم؛ البته با حالتی شبیه سربازی که او را بدون جلیقه ضدگلوله فرستادهاند خط مقدم اقتصاد!
مرغ ۴۸۵ هزار تومانی؛ طلا یا پروتئین؟
رسیدم مغازه و با تهمانده اعتمادبهنفس گفتم: داداش، دو تا مرغ بده. مرغفروش اول نگاهی به من کرد؛ نگاهی شبیه مدیر بانک به وامگیرنده بیضامن، و گفت: آقا، هر کیلو ۴۸۵ هزار تومان! در همان لحظه زبانم بند آمد، بال و پرم ریخت، دهانم خشک شد و حتی مرغهای داخل یخچال هم سرشان را پایین انداختند که خجالت نکشم! گفتم: داداش، مرغ میفروشی یا طلافروشی داری؟! گفت: طلا اینقدر نوسان نداره آقا! دیگر نتوانستم دو مرغ بخرم. با هزار حسرت فقط یک مرغ برداشتم؛ آن هم طوری که انگار سند یک واحد آپارتمان را منتقل کرده باشم. مرغفروش، مرغ را آرام داخل کیسه گذاشت و گفت: کیسه را محکم بگیر!
از مغازه بیرون آمدم. رهگذرها به کیسهام نگاه میکردند، طوری که انگار شمش طلا حمل میکنم. یکی گفت: ببین! سرمایهدار نوظهور! یکی دیگر زیر لب گفت: احتمالاً از قدیم دلار داشته! در راه خانه طاقت نیاوردم و آهسته به مرغ نجوا کردم: آخر چرا اینقدر گران شدی؟ قبلاً غذای مردم ضعیف و بیچاره بودی! ناگهان مرغ از داخل کیسه گفت: لطفاً محترمانه صحبت کن! الان ما جزو کالاهای لوکس محسوب میشویم! و اگر هم خیلی ناراحتی، برو مرغ یخزده ترکیهای بخر! تازه آنجا بود که فهمیدم مرغ یخزده ترکیهای وارد بازار شده است. از ترس نزدیک بود مرغ از دستم بیفتد. گفتم: یا حضرت عباس! مرغ سر بریده حرف زد! گفت: وقتی قیمت ما به اینجا برسد، طبیعی است زبان هم باز کنیم!
ریشه بحران: از نابلدی مدیران تا فقدان بیمه تولید
بعد گلویش را صاف کرد و گفت: فکر کردی ما خودمان دوست داریم گران شویم؟ جنگ، گرانی دانه، ترس از قطعی آب و برق و نگرانی مرغدارها... همه دستبهدست هم دادهاند. پرسیدم: پس این مرغ یخزده ترکیهای چیست که وارد بازار شده؟ مرغ خندید و گفت: وقتی مرغدار داخلی از ترس، تولید نمیکند، باید پسرعموهای ما را از خارج وارد کنند! گفتم: چرا مرغدار ترس دارد؟ مگر قرار نبود همه مرغدارها بیمه شوند تا تولید تضمین شود؟
مرغ آه بلندی کشید و گفت: برای روزهای عادی چرا... اما برای بحران، جنگ، ترس از قطعی آب و برق، گرانی نهاده و هزار دردسر دیگر، بیمه هم میگوید: برادر! ما خودمان هم تضمین میخواهیم! اگر مسئولین ما را بیمه تمامخطر میکردند و به صاحبان ما تضمین جبران خسارت میدادند و آنان را دلگرم میکردند که در شرایط بحران و احتمال قطعی آب و برق در زمان جنگ، ضررشان جبران میشود، مرغدارها با خیال راحت جوجهریزی میکردند، تولید کم نمیشد و شاید شما الان بهجای مرغ کیلویی ۴۸۵ هزار تومان، مرغ ۲۷۰ هزار تومانی میخریدی و مجبور نبودی ما را مثل طلای آبشده قاچاقی ببری خانه!
تازه دو ریالی من جا افتاده که مشکل از جای دیگر است. گفتم: یعنی مشکل از خود مرغ نیست؟ مرغ گفت: نه آقاجان! ما فقط بال داریم، این شما آدمها هستید که باید بلد باشید چگونه پرواز کنید! رسیدم خانه. خانم، کیسه مرغ را گرفت، داخلش را نگاه کرد و گفت: پس مرغ دوم کو؟! ترسیدم که دیوار موش داشته باشد و موش هم گوش داشته باشد و صدایم به گوش بعضیها برسد! آرام گفتم: مرغ دوم را ندانمکاری، نابلدی دستاندرکاران و تورم خورد... مهمان که فهمید فقط یک مرغ داریم، ناگهان ساعتش را نگاه کرد و گفت: ای وای! یادم رفت کار فوری دارم، مزاحم نمیشوم! و آن شب، برای اولین بار در تاریخ، یک مرغ توانست هم صاحبخانه را سیر کند، هم مهمان را فراری بدهد و هم برای اقتصاد کشور تحلیل ارائه کند!
نویسنده: دکتر نیاز علی ابراهیمی پاک