زنانی که ستون پنهان صنعت شیلاتاند
زنانی که در سکوت، اقتصاد محلی، گردشگری و شیلات پایدار را حفظ میکنند؛ روایتی از نقش پنهان اما تعیینکننده زنان در صنعت شیلات جنوب کشور.
وقتی درباره شیلات حرف میزنیم، تصویر غالب، هنوز مردانی هستند که تور میاندازند و دریا را میشکافند؛ اما در جنوب ایران، جایی مثل جزیره هنگام، بخش مهمی از واقعیت صنعت شیلات، نه روی عرشه شناورها، بلکه کنار آتش زغال، در گفتوگو با گردشگران و در دانشی جریان دارد که سینهبهسینه منتقل شده است. زنانی که نه در آمار بهدرستی دیده میشوند و نه در سیاستگذاری، اما بیسروصدا، یکی از پایههای پایداری شیلات را نگه داشتهاند.
اخبار سبز کشاورزی؛ حال که بستر توسعه فعالیت زنان در شیلات فراهم آمده است، وقت آن رسیده که این حضور بهعنوان بخشی مؤثر از زنجیره ارزش شیلات، در تصمیمسازیها جدی گرفته شود.

شیلات فقط در دریا اتفاق نمیافتد
شیلات را سالهاست بهعنوان یک فعالیت تولیدمحور میشناسیم؛ صید، پرورش، فرآوری و صادرات. اما واقعیت میدانی، بهویژه در مناطق ساحلی کوچک و جزیرهای، تصویر کاملتری میطلبد. شیلات فقط در دریا شکل نمیگیرد؛ بلکه بخش مهمی از آن در ساحل، در خانهها، در بازارچههای محلی و در تعامل مستقیم با جامعه جریان دارد.
در جزیره هنگام، زنان نقشی را ایفا میکنند که مرز بین اقتصاد، فرهنگ و حفاظت از منابع را محو کرده است. آنها نه تنها در فرآوری و عرضه محصولات شیلاتی فعالاند، بلکه بهنوعی رابط میان دریا و جامعه محسوب میشوند؛ نقشی که بدون آن، زنجیره ارزش شیلات ناتمام میماند.

وقتی گردشگری به شیلات گره میخورد
یکی از ویژگیهای خاص هنگام، همزیستی شیلات با گردشگری است؛ اما این همزیستی، اتفاقی و خودبهخود نبوده است. زنان جزیره با اتکا به دانش بومی، شیلات را از قالب صرفاً معیشتی خارج کرده و آن را به یک تجربه برای گردشگر تبدیل کردهاند. ماهی کبابی که روی آتش آماده میشود، فقط غذا نیست؛ روایت دریاست، روایت صید مسئولانه، روایت احترام به فصلها و گونهها.
در همین مواجهه ساده، گردشگر با مفاهیمی آشنا میشود که هیچ بروشور رسمیای نمیتواند منتقل کند؛ اینکه چه ماهیای را نباید صید کرد، کدام گونه در چه فصلی باید رها بماند، و چرا دریا اگر فرصت نداشته باشد، پاسخ نمیدهد.
دانش بومی؛ سرمایهای که دیده نمیشود
زنان فعال در شیلات محلی، حامل نوعی دانش هستند که در هیچ سرفصل دانشگاهی تدریس نمیشود، اما سالهاست کارآمد بوده است؛ دانشی مبتنی بر تجربه، مشاهده و زندگی روزمره با دریا. آنها بهتر از هر شاخص آماری میدانند چه زمانی فشار بیش از حد بر منابع وارد میشود و چه زمانی باید عقب نشست.
این دانش بومی، اگرچه غیررسمی است، اما دقیقاً همان چیزی است که امروز در ادبیات جهانی شیلات پایدار از آن صحبت میشود؛ حفاظت مشارکتی از منابع آبزی با نقشآفرینی جوامع محلی. تفاوت اینجاست که در هنگام، این مفهوم نه در قالب پروژه، بلکه در زندگی واقعی جاری است.

زن، معیشت و پایداری؛ یک مثلث نادیده
در بسیاری از مناطق ساحلی، زنانی که در زنجیره شیلات فعالاند، نقش مستقیمی در تثبیت معیشت خانوار دارند. درآمد حاصل از فرآوری، عرضه محلی و فعالیتهای وابسته به شیلات، فشار بر صید را کاهش میدهد. وقتی خانواده فقط به صید وابسته نباشد، امکان مدیریت منابع بیشتر میشود.
به بیان ساده، حضور فعال زنان در اقتصاد شیلات، صید را از یک رفتار اضطراری به یک فعالیت قابل مدیریت تبدیل میکند. این نقطهای است که اغلب از نگاه برنامهریزیهای کلان دور میماند، اما در عمل، اثر مستقیم بر پایداری دارد.
یک تصویر آماری از واقعیت
برآوردهای غیررسمی و مطالعات میدانی نشان میدهد در برخی جوامع ساحلی جنوب کشور، بیش از ۳۰ تا ۴۰ درصد فعالیتهای پس از صید—از پاککردن، فرآوری سنتی و آمادهسازی تا فروش مستقیم به مصرفکننده—توسط زنان انجام میشود. در مناطقی مانند جزیره هنگام که گردشگری نیز به معادله اضافه شده است، سهم زنان در ارزشافزوده شیلات حتی بالاتر میرود.
این یعنی بخش قابلتوجهی از زنجیره اقتصادی شیلات-بدون آنکه در آمار اشتغال رسمی دیده شود-توسط زنانی مدیریت میشود که همزمان نقش حافظ منابع، تولیدکننده ارزش و سفیر فرهنگی دریا را ایفا میکنند.

شیلات، انسانیتر از آن چیزی است که فکر میکنیم
اگر شیلات را فقط با عدد و وزن تحلیل کنیم، این لایه انسانی دیده نمیشود؛ اما شیلات پایدار، بدون درک رفتار انسانها، امکانپذیر نیست. زنانی که در جزیره هنگام فعالیت دارند، بهطور ناخودآگاه نوعی تنظیم اجتماعی صید را اعمال میکنند؛ از توصیه به صیادان گرفته تا آموزش غیرمستقیم نسل بعد.
اینها ابزار کنترلی رسمی نیستند، اما کارکردشان در عمل، کمتر از هیچ سیاست سختگیرانهای نیست. شاید به همین دلیل است که در چنین جوامعی، تعارض با محیطزیست، کمتر و همراهی با آن بیشتر است.
چرا سیاستگذاری باید این نقش را جدی بگیرد؟
نادیدهگرفتن نقش زنان در شیلات، فقط یک بیعدالتی اجتماعی نیست؛ یک خطای راهبردی است. وقتی این لایه از زنجیره دیده نشود، حمایتها ناقص میماند و ظرفیتهایی که میتوانند همزمان اقتصاد، حفاظت و گردشگری را تقویت کنند، بلااستفاده میمانند.
حمایت هدفمند از زنان فعال در شیلات—از آموزش و ساماندهی فعالیتها تا ایجاد زیرساختهای ساده عرضه و فروش—میتواند هزینههای نظارت و فشار بر منابع را کاهش دهد و حتی به مهاجرت معکوس بینجامد؛ این دقیقاً همان نقطهای است که توسعه کمهزینه اما ماندگار شکل میگیرد.
نتیجه ماجرا
شیلات، فقط تور و قایق نیست. شیلات، در جزیرهای مثل هنگام، چهره زنی است که هم دریا را میشناسد، هم گردشگر را، هم بازار را و هم مرز ناپیدای بین بهرهبرداری و حفاظت را.
این زنان، ستون پنهان صنعت شیلات هستند؛ ستونهایی که اگر دیده شوند، کل سازه محکمتر میایستد.
شاید وقت آن رسیده که شیلات را نه فقط با معیار تولید، بلکه با معیار انسانهایی که آن را زنده نگه داشتهاند، دوباره بخوانیم.