خبر فوری
شناسه خبر: 57611

شوخی و جدی، هر دو روی یک سکه‌اند

رنج‌نامه دامپزشکی و حقوق بازنشستگی | یادداشتی از دکتر وحید عطارد

یادداشت تند و انتقادی دکتر وحید عطارد درباره وضعیت معیشتی و حقوق بازنشستگی دامپزشکان، خطرات این حرفه، چالش تولید واکسن در رازی و لزوم تأسیس سازمان حمایت از دامپزشکان.

رنج‌نامه دامپزشکی و حقوق بازنشستگی | یادداشتی از دکتر وحید عطارد

مدت‌ها بود تمایلی به نوشتن و پرداختن به دامپزشکی و به‌طور کلی آنچه به دام، دامداری و دامپزشکان مربوط می‌شود نداشتم؛ چراکه ناکارآمدی گذشتگان بر همگان عیان بود و بی‌دانشی امروزی‌ها و آیندگان نیز بر آن افزوده گشت، به‌علاوهٔ بی‌اخلاقی و عدم اخلاق‌مداری که رواج یافته است.

در این میان، از هوش مصنوعی هم باید تشکر کرد که بر این معضلات افزوده است و خدای‌ناکرده اگر بحثی به میان آید، فوراً دخالت می‌کند و ندانسته بر اشتباهات کاربر می‌افزاید. باری، امروز داشتم به فیش حقوق بازنشستگی‌ام نگاه می‌کردم و تأسف می‌خوردم که هیچ‌کدام از امتیازاتی را که می‌توانست به افزایش حقوقم کمک کند نداشته‌ام.

اصلاً کسی کاری به این کارها ندارد که سواد داشته‌ای یا نه، وظایفت را درست انجام داده‌ای یا خیر و در یک کلام، فردی مثمر ثمر بوده‌ای یا نه. خلاصه بر حال خود افسوس می‌خوردم و به‌قول سعدی، سنگ سراچهٔ دل را به آب دیده می‌شستم و این بیت‌ها را متناسب با احوال خود زمزمه می‌کردم:

هر دم از عمر می‌رود نفسی

چون نگه می‌کنم نمانده کسی

ای که پنجاه رفت و در خوابی

مگر این پنج روزه دریابی

هر که مزروع خود بخورد به خوید

وقت خرمنش خوشه باید چید

روزگار غداری است؛ پس از آن‌همه فعالیت و سی و چند سال تلاش، اکنون باید بر سرنوشت خود افسوس خورد، به‌ویژه وقتی یکی از اصحاب زمامداری می‌گوید بازنشستگان طفیلی اجتماع هستند و نباید به آن‌ها حقوق داد! آن بخت‌برگشته متوجه نیست پولی که به کارمندان بازنشسته پرداخت می‌شود صدقه نیست، بلکه مبالغی است که طی سالیان دراز تحت عنوان حق بیمه و بازنشستگی از حقوقشان کسر شده و اکنون به آنان بازگردانده می‌شود. این، حق مسلم و غیرقابل‌انکار آن‌ها و مال خودشان است که در صورت عدم پرداخت از جانب دولت، مصداق بارز «چپاول اموال غیر» و جرم تلقی می‌شود.

بگذریم که در شرایط فعلی چاره‌ای به نظر نمی‌رسد. به این فکر می‌کردم که چه باید کرد؛ نگاهم به سازمان‌های موجود در حوزهٔ دامپزشکی افتاد و جای خالی نهادی را احساس کردم که واقعاً پشتیبان و کمک‌حال دامپزشکان باشد. ازاین‌رو، تصمیم گرفتم پیشنهاد کنم هرچه سریع‌تر «سازمان حمایت از دامپزشکان» تأسیس شود، تا شاید گشایشی حاصل آید و تغییری اصولی در وضعیت دامپزشکی و اهل این حرفه رخ دهد.

این سازمان، همانند نهادهای بین‌المللی مشابه، وظیفهٔ حفظ و صیانت از جایگاه دامپزشکان را بر عهده خواهد داشت و مانع از انقراض دامپزشکی و شاغلان آن خواهد شد. تشکیلاتی کاملاً غیرانتفاعی، متشکل از نمایندگان خودِ دامپزشکان و بدون دریافت حق عضویت، که مأموریت اصلی‌اش نظارت بر سازمان‌های دامپزشکی موجود خواهد بود تا مبادا حق عضویت‌های سنگین دریافت کنند و همچنین پیگیر تناسب حقوق کارمندان با واقعیت‌های اقتصادی و اجتماعی باشد. البته این نهاد کاری به کار امور درمانی، واکسن، دامدار، شیوع و فروکش بیماری‌ها، تخلفات صنفی، مسئولیت فنی داشتن یا نداشتن و این خزعبلات نخواهد داشت؛ تنها دغدغه و رسالت آن حمایت همه‌جانبه از دامپزشکان است تا کسی به حقوقشان تعدی نکند و بر بهبود معیشت آن‌ها نظارت داشته باشد. این تشکیلات در حقیقت نهادی مبتنی بر مسئولیت قضایی خواهد بود که وظیفه‌اش طرح شکایت‌های پی‌درپی علیه وزارت جهاد کشاورزی، سازمان دامپزشکی کشور، سازمان نظام دامپزشکی، برخی دامداران و کارفرمایان بهره‌کش در صنایع دامی است؛ همان‌هایی که حقوق مسلم این قشر همیشه در معرض انواع بیماری و خطر را پایمال می‌کنند.

و اما توصیهٔ من به جوانانی است که گمان می‌کنند دامپزشکی همان پزشکی است و مشتاقانه، به‌ویژه در دانشگاه آزاد، به سویش می‌روند: عزیزانم، نام این رشته زیباست اما واقعیت درونی‌اش پر از رنج و مرارت است.

به شما عنوان «دکتر» می‌دهند، اما حکایت همان «آواز دهل شنیدن از دور خوش است» خواهد بود؛ ظاهری که دیگران را فریب می‌دهد و باطنی که خودتان را می‌سوزاند. ابتدا باید توان بدنی لازم برای تحمل ضربات سنگین گاو و اسب، دندان‌های پرقدرت سگ و پنجه‌های گربه را داشته باشید و بتوانید از بیماری‌های مشترک انسان و دام جان سالم به در ببرید؛ اگر هم به کار در حوزهٔ حیات‌وحش علاقه‌مندید، باید پیه نقص عضو و حتی خطر مرگ را به تنتان بمالید. یادم هست زمانی از یک مرکز نگهداری تمساح بازدید می‌کردم؛ متوجه شدم تعدادی از کارکنان دست نداشتند. وقتی علت را جویا شدم، گفتند هنگام غذادهی، دستشان طعمهٔ تمساح‌ها شده است! جالب آنکه خودشان هم راضی بودند که تمساح‌ها گرسنه نمانده‌اند.

فریب این تعریف و تمجیدها را نخورید؛ این حرفه نه درآمد دندان‌گیری دارد و نه منزلت و جایگاه شایستهٔ اجتماعی. وقتی می‌گویید دکتر دامپزشک هستم، بلافاصله می‌پرسند: «دکتر سگ و گربه؟»؛ گویی تخصص در حوزهٔ دام‌های بزرگ و صنعتی اعتباری ندارد و ذهن عامه تنها به حیوانات خانگی محدود مانده است. کمتر کسی درک می‌کند که بخش عمده‌ای از بیماری‌های مهلک منشأ مشترک دامی دارند؛ و وقتی هم این واقعیت‌ها را توضیح می‌دهید، گمان می‌کنند قصد خودستایی دارید و در دل به شما نیشخند می‌زنند. جالب اینجاست که به دارندگان مدرک کارشناسی کشاورزی (لیسانس یا BS) عنوان «مهندس» اطلاق می‌شود، اما نوبت به دامپزشکان دارای مدرک دکترای حرفه‌ای (DVM) که می‌رسد، آن‌ها را صرفاً با پیشوند «آقای فلانی» خطاب می‌کنند!

پروندهٔ دامپزشکی را ببندید و تا زمانی که ساختارها اصلاح نشده‌اند، از آن فاصله بگیرید. بگذارید هنگامی از این رشته سخن به میان آید که سکان کارها به دست افراد شجاع، دلسوز و دانشمندی بیفتد که دغدغه و باور قلبی‌شان اعتلای علم و اندیشه باشد. افزایش بی‌رویهٔ واحدهای دانشگاهی و تعداد فارغ‌التحصیلان دلیلی بر رشد علمی نیست، بلکه این مراکز عمدتاً به بنگاه‌های صرفاً اقتصادی بدل شده‌اند. پنجاه سال پیش در مؤسسه رازی، کارشناسان و متخصصان فرانسوی واکسن تب‌برفکی تولید می‌کردند. پس از انقلاب و با بازگشت آن‌ها به کشورشان، دستورالعمل تولید واکسن تب‌برفکی به‌جا ماند؛ از همان زمان تاکنون، همان رویه و پروتکل قدیمی در مؤسسه رازی و سایر شرکت‌های تولیدکننده اجرا می‌شود؛ آن هم عمدتاً بدون کنترل کیفی استاندارد و همراه با دستکاری‌هایی ناگزیر که به‌دلیل روابط و منافع خاص صورت می‌پذیرد. هیچ تلاشی برای به‌روزرسانی و تحول دیده نمی‌شود، درحالی‌که اکنون دانش و ظرفیت‌های تغییر ساختار واکسن و تحقیقات مرتبط در سایر کشورها شتابان پیش می‌رود؛ دیری نخواهد پایید که محصولات جدید جایگزین شده و ما دوباره ناچار به واردات واکسن از خارج خواهیم بود. اگر هم امروز در چرخهٔ توزیع و اثربخشی این واکسن‌ها خللی دیده می‌شود، بخش عمده‌اش به رویکرد بیش‌ازحد محافظه‌کارانهٔ سازمان جهانی بهداشت دام بازمی‌گردد که دلایل آن کاملاً روشن است. گذشته از این، تولید واکسن‌های نسل جدید مبتنی بر دانش و فناوری‌های نوین چندان دست‌نیافتنی و پیچیده نیست، اما از آنجا که گرفتار روزمرگی شده‌ایم و به داشته‌های حداقلی قانعیم، تمایلی برای تحول نشان نمی‌دهیم. این معضل تنها مختص تب‌برفکی نیست و در سایر حوزه‌ها نیز به چشم می‌خورد؛ ریشهٔ اصلی آن نیز بی‌توجهی به پژوهش‌های بنیادین است که هیچ جایگاه واقعی در سیاست‌گذاری‌ها ندارد. ازاین‌رو، بیهوده زبان به انتقاد و گلایه نگشایید که راه به جایی نخواهد برد؛ واقعیت آن است که اساساً اراده‌ای برای اثرگذاری این انتقادات وجود ندارد. برای مثال، در فضایی که می‌توان از رهگذر واردات گوشت سودهای کلان ارزی به جیب زد، تفکر دربارهٔ ارتقای تولید داخل، مهار اصولی بیماری‌ها، توسعهٔ گله‌های لاین و اجداد ژنتیکی و فراهم‌سازی بستر تولید نهاده‌های دامی سازگار با ظرفیت‌های کشور، اموری نامفهوم و بی‌معنا جلوه خواهند کرد.

 

دکتر وحید عطارد

 

دیدگاه تان را بنویسید

چندرسانه‌ای