از شکوه قنات تا فاجعه فرونشست؛ چرا میراث چند هزار ساله آب را نابود کردیم؟
واکاوی ریشههای بحران آب در ایران؛ از مدیریت هوشمند قنات تا فاجعه چاههای عمیق و فرونشست زمین. چرا نظامهای سنتی بهتر از مدیریت دولتی بودند؟
آیا میدانستید نیاکان ما در خشکترین نقاط این سرزمین، تمدنی ساختند که هزاران سال بدون حتی یک مورد فرونشست زمین دوام آورد؟
اما ما در کمتر از نیم قرن، با تکیه بر موتورپمپها و مدیریت دستوری، نهتنها سفرههای زیرزمینی را بلعیدیم، بلکه امنیت زیستی نسلهای آینده را به حمار کشاندیم. «امیر هدایتی»، مدیرکل دفتر امور آب کشاورزی وزارت جهاد کشاورزی، در گفتوگویی تکاندهنده فاش میکند که چگونه فاصله گرفتن از نظامهای سنتی، ایران را به لبه پرتگاه خشکی کشانده است.
میراثی که در چاههای عمیق غرق شد؛ از سازگاری تا غارت منابع
ایران همواره سرزمینی در کمربند خشک جهان بوده و بحران آب در ایران موضوع جدیدی نیست؛ اما تفاوت نسلهای گذشته با ما در یک کلمه خلاصه میشد: «سازگاری». به گفته هدایتی، در گذشته آب و خاک بخشی از فرهنگ و اخلاق مردم بود، نه صرفاً ابزاری برای تولید انبوه.
در نظامهای سنتی، مردم میدانستند که اگر امروز در مصرف زیادهروی کنند، فردا چشمهها خشک خواهند شد. این ارتباط مستقیم با منبع آب، نوعی انضباط اجتماعی ایجاد میکرد. اما امروز با دولتی شدن منابع و کشیده شدن لولههای انتقال آب به دورترین نقاط، این حس مسئولیتپذیری از بین رفته است؛ چراکه وقتی شیر آب باز است، کسی صدای لرزش زمین و فرونشست دشتها را نمیشنود.
قنات؛ هوشمندترین نظام مدیریت مشارکتی تاریخ
یکی از کلیدیترین بخشهای تحلیل هدایتی، بازگشت به مفهوم «قنات» است. قنات تنها یک سازه مهندسی نبود، بلکه یک نظام کامل حکمرانی محلی محسوب میشد. این سازه هوشمند به اندازه توان سفره زیرزمینی آب برداشت میکرد و در سالهای کمباران، خودبهخود خروجیاش را کاهش میداد تا تعادل طبیعت حفظ شود.
او به نظام «گاوبندی» اشاره میکند؛ سیستمی که در آن ریشسفیدان بر اساس میزان بارش سالانه، سطح زیر کشت را تعیین میکردند. این یعنی مدیریت مشارکتی در بالاترین سطح خود؛ جایی که مردم خودشان را حافظ منابع میدانستند، نه مصرفکننده صرف. اما امروز با وجود ۳۳ هزار رشته قنات فعال، این میراث زیر سایه ۵۰۰ هزار حلقه چاه غیرمجاز در حال نابودی است.
نقطه عطف فاجعه؛ وقتی موتورپمپها تعادل زمین را بر هم زدند
هدایتی معتقد است ورود فناوریهای مدرن بدون پیوست فرهنگی، آغازگر بحران آب در ایران بود. ورود موتورپمپهای دیزلی در دهههای ۲۰ و ۳۰ شمسی، تعادل چند هزار ساله را شکست. هشدار مستشاران خارجی در آن زمان نیز نادیده گرفته شد و توسعه بر پایه غارت منابع زیرزمینی ادامه یافت.
در دهههای ۴۰ و ۵۰، سدسازی و توسعه اراضی آبی به نماد قدرت بدل شد. رویای توسعه ۱۵ میلیون هکتار اراضی آبی، در حالی مطرح میشد که توان اکولوژیک سرزمین هرگز چنین ظرفیتی نداشت. نتیجه این رویاپردازیهای غیرکارشناسی، شناسایی نخستین دشتهای ممنوعه بحرانی در خراسان بزرگ در دهه ۵۰ بود.
پارادوکس قوانین؛ تضاد حقابههای سنتی و مدیریت دولتی
تصویب قانون ملی شدن آب در سال ۱۳۴۷ و به دنبال آن قانون توزیع عادلانه آب پس از انقلاب، یک دوگانگی بزرگ ایجاد کرد. از یک سو آب جزو انفال و در اختیار دولت قرار گرفت و از سوی دیگر حقابههای سنتی به رسمیت شناخته شد. این تداخل مدیریتی، باعث بروز تعارضات شدید در حوضههای آبریزی چون زایندهرود، خوزستان و سفیدرود شده است.
مدیرکل دفتر امور آب کشاورزی صراحتاً میگوید: «بدون مدیریت مشارکتی، عبور از بحران آب غیرممکن است.» دولت باید از نقش «مالک مطلق» خارج شده و به مقام «تنظیمگر» بازگردد تا دوباره حس مالکیت و مسئولیتپذیری به جوامع محلی بازگردد.
پایان عصر فرونشست؛ آیا راه بازگشتی هست؟
امروز که با ۵۰۰ هزار چاه غیرمجاز و دشتهای در حال فروپاشی روبهرو هستیم، تنها راه نجات، بازگشت به همان نگاه اخلاقی نیاکانمان به طبیعت است. هدایتی تأکید میکند که توسعه باید متناسب با توان واقعی سرزمین باشد. اگر بخواهیم تمدن ایرانی را از بلای فرونشست و خشکی ابدی نجات دهیم، باید دوباره بیاموزیم که چگونه با محدودیتهای اقلیمی خود سازگار شویم، پیش از آنکه زمین زیر پایمان به کلی دهان باز کند./پیام ما