خبر فوری
شناسه خبر: 57415

سرزمین بدون پناه؛ زیستگاه‌های ایران در آستانه تخلیه کامل

تغییر اقلیم مرز زیستگاه‌های ایران را برهم زده است. گزارش تحلیلی از بحران نابودی تنوع زیستی و فاصله عمیق کشور با تعهد ۳۰ درصدی حفاظت جهانی.

سرزمین بدون پناه؛ زیستگاه‌های ایران در آستانه تخلیه کامل

​نقشه اکولوژیک کشور آرام و بی‌صدا در حال تغییر شکل است. شواهد میدانی و داده‌های ثبت‌شده نشان می‌دهند تغییر اقلیم در ایران دیگر صرفاً یک تهدید تئوریک برای آینده نیست؛ افزایش کم‌سابقه دما، خشکیدگی سفره‌های زیرزمینی و به‌هم‌ریختن رژیم بارش، اقلیم این سرزمین را وارد فاز تازه‌ای کرده که در آن مرزهای طبیعی جابه‌جا می‌شوند و حیات‌وحش پناهگاه‌های تاریخی خود را از دست می‌دهد. برآیند این بحران در یک واقعیت تلخ خلاصه می‌شود: زیستگاه‌های ایران به شکلی نگران‌کننده در حال خالی‌شدن از سکنه طبیعی خود هستند.

ایران به لطف تلاقی سه ناحیه زیست‌جغرافیایی اصلی جهان، مجموعه‌ای از اکوسیستم‌های کم‌نظیر از جنگل‌های باستانی هیرکانی و زاگرس گرفته تا تالاب‌های مرزی و فلات مرکزی را در دل خود جای داده است. با این حال، تداوم خشکسالی و شوک‌های اقلیمی، شکنندگی این پیوند زیستی را بیش از هر زمان دیگری آشکار کرده است.

 

بازآرایی اجباری طبیعت؛ تغییر اقلیم با زیستگاه‌های ایران چه می‌کند؟

گرمایش زمین و نوسانات بارشی، همه عرصه‌های طبیعی کشور را با شدتی نابرابر دستخوش دگرگونی کرده است. اکوسیستم‌هایی که طی قرن‌ها تعادل خود را حفظ کرده بودند، اکنون زیر بار تنش گرمایی دچار گسست شده‌اند و این مسئله حیات زیست‌بوم‌های اصلی را تهدید می‌کند:

  • اکوسیستم‌های جنگلی و بیشه‌ای: جنگل‌های بلوط زاگرس و پهنه‌های مرطوب هیرکانی به‌شدت وابسته به رطوبت پایدارند. کاهش بارندگی و افزایش تبخیر، زمینه را برای شیوع آفت‌ها، خشکی شاخسارها و حریق‌های مکرر مهیا کرده است.
  • ارتفاعات البرز و زاگرس: در مناطق کوهستانی، گیاهان و پستانداران برای فرار از گرما مجبور به مهاجرت به ارتفاعات بالاترند؛ جایی که با محدودیت فضا، کاهش پوشش گیاهی و اصطلاحاً «تله ارتفاع» روبه‌رو می‌شوند.
  • فلات مرکزی و بیابان‌ها: گونه‌های مقاوم این مناطق گرچه به خشکی عادت دارند، اما تشدید موج‌های گرما و خشکی چشمه‌ها، آستانه تحمل فیزیولوژیک آن‌ها را شکسته است.
  • پهنه‌های تالابی و دریایی: با هدایت غیراصولی آب و نادیده گرفتن حقابه‌ها، تالاب‌ها به کانون‌های فرسایش بادی بدل شده و بوم‌سازگان‌های ساحلی نیز با بحران شوری مفرط دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

 

بن‌بست فرار حیات‌وحش؛ چرا پیوند کریدورهای زیستی ضروری است؟

واکنش غریزی جانوران به گرم شدن محیط، جابه‌جایی مکانی است؛ اما در زیستگاه‌های ایران این راهکار طبیعی با موانع انسان‌ساخت مسدود شده است. جاده‌های عریض، مزارع توسعه‌یافته و شهرک‌های صنعتی مسیرهای مهاجرت تاریخی گونه‌ها را قطع کرده‌اند. برای نمونه، گونه‌ای در حال فرار از گرما در دامنه‌های جنوبی البرز، در میانه اتوبان‌ها و فنس‌کشی‌ها گرفتار می‌شود.

تجربه نجات پایلوت برخی تالاب‌ها نشان داده است که رویکردهای سنتیِ مرزبندی‌شده پاسخگو نیستند. در حوضه‌های آبریزی که ۳۰ درصد از مصارف کشاورزی کاهش یافته و به حقابه محیط‌زیستی اختصاص داده شد، نشانه‌های بازگشت حیات پدیدار شد. این تجربه نشان می‌دهد پایداری زیستگاه‌ها مشروط به ایجاد «کریدورهای امن زیستی» و مدیریت یکپارچه منابع است، نه حصارکشی جزیره‌ای.

 

مناقشه جابه‌جایی یاری‌شده؛ مداخله انسانی یا آخرین شانس نجات؟

وقتی یک گونه سرعت تحرک کمی دارد—مانند بذر درختان بلوط که نمی‌توانند پابه‌پای پیشروی سریع بیابان جابه‌جا شوند—بحث علمی جنجالی به نام «جابه‌جایی یاری‌شده» به میان می‌آید؛ یعنی انتقال عمدی و آزمایشگاهی گونه‌ها به عرض‌های جغرافیایی یا ارتفاعات بالاتر.

موافقان این روش معتقدند در برابر سرعت ویرانگر تغییر اقلیم، دست روی دست گذاشتن به بهانه «عدم مداخله در طبیعت»، معنایی جز پذیرش انقراض ندارد. در مقابل، کارشناسان حفاظتی نسبت به پیامدهای غیرقابل پیش‌بینی هشدار می‌دهند:

  1. خطر تبدیل شدن گونه جابه‌جاشده به گونه‌ای تهاجمی در اکوسیستم جدید.
  2. احتمال انتقال بیماری‌ها و پاتوژن‌های ناشناخته به زیستگاه میزبان.
  3. خطر دو رگه‌گیری (هیبریداسیون) با خویشاوندان وحشی محلی و تخریب خلوص ژنتیکی گونه.

با وجود این خطرات، بسیاری از پژوهشگران حفظ بانک ژن و تکثیر در اسارت را نه انتخاب اول، بلکه آخرین سنگر برای جلوگیری از صفر شدن جمعیت گونه‌های نمادین می‌دانند.

 

شکاف عمیق با استاندارد جهانی؛ ایران پشت مرز تعهد ۳۰ درصدی

ایران در چارچوب کنوانسیون بین‌المللی تنوع زیستی، توافق کرده است که تا افق ۲۰۳۰ حداقل ۳۰ درصد از پهنه‌های خشکی و آبی خود را تحت حفاظت مؤثر قرار دهد. با این حال، بررسی‌های کارشناسی و گزارش‌های رسمی مرکز پژوهش‌های مجلس نشان می‌دهد که واقعیت روی زمین با اهداف اسنادی هم‌خوانی ندارد.

شاخص حفاظتی وضعیت در ایران میانگین/هدف جهانی ۲۰۳۰
وسعت مناطق تحت مدیریت حدود ۱۲ درصد حداقل ۳۰ درصد
پوشش هدف‌گذاری پیشین عدم تحقق کامل هدف ۱۷٪ محقق‌شده در اغلب کشورها
وضعیت ذخیره‌گاه‌های آبی ثبت ۷ تالاب در فهرست مونترو (در معرض خطر) حفاظت مؤثر و تخصیص حقابه

ریشه این عقب‌ماندگی تنها کمبود اعتبارات نیست؛ ناهماهنگی بین‌دستگاهی و سرگردانی وظایف—نظیر رفت‌وبرگشت پرونده مرجعیت کنوانسیون تنوع زیستی میان سازمان حفاظت محیط‌زیست و وزارت جهاد کشاورزی—انرژی اجرایی کشور را فرسایش داده و ظرفیت سازگاری نهادی را محدود کرده است.

 

پایان دوران فنس‌کشی؛ راهکار بقا در بوم‌سازگان‌های شکننده چیست؟

واقعیت اقلیمی جدید ایجاب می‌کند متولیان محیط‌زیست بپذیرند که بازگشت به الگوهای ۵۰ سال پیش ناممکن است. حفظ صرفاً ۱۲ درصد از مساحت کشور با تکیه بر گشت‌زنی‌های کلاسیک محیط‌بانان، توان مقابله با بیابان‌زایی و بحران خشکی را ندارد.

برون‌رفت از این بن‌بست مستلزم تحول در شیوه حفاظت است:

  • رسمیت‌بخشی به حفاظت مشارکتی: ادغام معیشت و حقوق جوامع بومی در حفاظت از مراتع، قلمروهای عشایری و قرق‌های اختصاصی.
  • دیپلماسی فعال محیط‌زیستی: بهره‌برداری مؤثر از امتیازاتی نظیر کنوانسیون رامسر برای جذب منابع مالی و دانش فنی بین‌المللی.
  • تصمیم‌گیری داده‌محور: پایش ماهواره‌ای پوشش گیاهی و به‌روزرسانی سریع برنامه‌های احیا بر پایه سناریوهای تغییر اقلیم.

تجربه نجات پرندگانی چون میش‌مرغ و احیای مشارکتی بخشی از آبگیرهای محلی گواه آن است که هرگاه حفاظت از انحصار بروکراسی خارج شده و به مشارکت جامعه محلی پیوند بخورد، حتی در سخت‌ترین شرایط اقلیمی نیز می‌توان تنوع زیستی را از لبه پرتگاه عقب راند./ پیام ما

 

دیدگاه تان را بنویسید

چندرسانه‌ای