نقشه تازه مذاکرات ایران و آمریکا؛ «۳+۱» چگونه قفل دیپلماسی را باز میکند؟
نقشه تازه مذاکرات ایران و آمریکا با نقش ترکیه، قطر، مصر و روسیه؛ معماری «۳+۱» چگونه میخواهد قفل دیپلماسی هستهای را باز کند؟
نشانههای تازه از تحرک در پرونده هستهای ایران، از توییت معنادار علی لاریجانی تا اظهارات عباس عراقچی و گزارش آکسیوس، همگی از یک تغییر مهم حکایت دارند: دیپلماسی ایران و آمریکا در حال خروج از قالبهای سنتی و ورود به یک معماری چندلایه با نقشآفرینی بازیگران منطقهای است. مدلی که در آن، ترکیه، قطر، مصر و روسیه هر کدام قطعهای از پازل مذاکرات را در دست گرفتهاند.
بازآرایی دیپلماسی ایران و آمریکا در قالب «۳+۱»
در شرایطی که آرایش نظامی آمریکا در خلیج فارس و فشار عنصر زمان، تصمیمگیری را پیچیدهتر کرده، الگوی جدیدی از میانجیگری در حال شکلگیری است؛ الگویی که بهجای تمرکز صرف بر گفتوگوی مستقیم تهران–واشنگتن، بر تقسیم کار میان بازیگران منطقهای و فرامنطقهای استوار است.
اظهارات اخیر علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، درباره پیشرفت در ساختار مذاکرات، گفتوگوی عباس عراقچی با CNN درباره ثمربخش بودن تماسها با واسطهها و همچنین گزارش باراک راوید در آکسیوس، همگی مؤید این گزارهاند که پرونده هستهای ایران وارد فاز جدیدی از بازآرایی دیپلماتیک شده است.
ترکیه؛ از میزبان مذاکرات تا محور گفتوگوهای منطقهای
نخستین ضلع این معماری تازه، ترکیه است؛ کشوری که تلاش دارد فراتر از یک میزبان فنی، به گرهگاه دیپلماسی چندسطحی ایران و آمریکا تبدیل شود.
موقعیت ژئوپلیتیک خاص آنکارا—عضویت در ناتو، روابط فعال با روسیه، پیوندهای اقتصادی با ایران و کانالهای ارتباطی با غرب—این کشور را به گزینهای قابلاتکا برای میزبانی مذاکرات یا نشستهای غیررسمی بدل کرده است.
در افق میانمدت، نقش ترکیه میتواند از میزبانی صرف فراتر رود و به سکویی برای گفتوگوهای گستردهتر منطقهای در حوزه امنیت، ترتیبات اعتمادساز و حتی سازوکارهای چندجانبه خاورمیانهای تبدیل شود؛ مسیری که با تلاشهای اخیر آنکارا برای شکلدهی به ائتلافهای نوظهور منطقهای همراستا است.
قطر؛ اهرم مالی و پیشران اقتصادی توافق
قطر دومین ضلع کلیدی این مدل است؛ بازیگری که طی سالهای اخیر، جایگاه خود را بهعنوان میانجی مالی مطمئن در پروندههای حساس تثبیت کرده است. در سناریوی جدید، نقش دوحه بیش از همه به آزادسازی حدود ۷ میلیارد دلار از داراییهای بلوکهشده ایران گره خورده؛ اقدامی که میتواند موتور محرک فاز اعتمادسازی باشد.
تجربه توافقهای پیشین نشان داده است که بدون دستاورد ملموس اقتصادی، هیچ توافقی دوام نخواهد داشت. از این منظر، قطر نهفقط تسهیلکننده یک عملیات مالی، بلکه اهرم اقتصادی مذاکرات ایران و آمریکا است؛ اهرمی که میتواند شعارهای سیاسی را به اقدام عملی تبدیل کند.
مصر؛ پل ترمیمشده میان ایران و آژانس
سومین ضلع این معماری، مصر است؛ کشوری که نقش آن بیش از هر چیز در بازسازی مسیر همکاری فنی–سیاسی میان ایران و آژانس بینالمللی انرژی اتمی تعریف میشود. بر اساس این الگو، قاهره میتواند بستر نوعی «توافق قاهره» را برای بازگشت بازرسان به سایتهای آسیبدیده فراهم کند.
در شرایطی که بحران اعتماد میان تهران و نهادهای نظارتی به یکی از گرههای اصلی پرونده هستهای تبدیل شده، مصر با روابط متوازن خود میتواند نقش پل ارتباطی را ایفا کند؛ نقشی که هم از فشارهای سیاسی میکاهد و هم مشروعیت فنی هر توافق احتمالی را تقویت میکند.
روسیه؛ ضامن فنی و مقصد ذخایر اورانیوم
چهارمین و حساسترین ضلع این مدل، روسیه است؛ بازیگری که نقش آن نه در حد میانجی سیاسی، بلکه بهعنوان ضامن اجرای یک مؤلفه فنی کلیدی تعریف میشود: انتقال احتمالی حدود ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم ایران.
برای غرب، این اقدام میتواند نشانهای عینی از کاهش ریسکهای اشاعهای باشد؛ برای ایران، بخشی از یک معامله بزرگتر در برابر گشایشهای اقتصادی و سیاسی؛ و برای روسیه، فرصتی برای تثبیت جایگاه خود بهعنوان بازیگر اجتنابناپذیر در پرونده هستهای ایران.
معماری چندلایه؛ فرصت یا ریسک؟
مجموع این تحولات نشان میدهد که دیپلماسی ایران و آمریکا در حال حرکت به سمت یک الگوی شبکهای و چندسطحی است؛ الگویی که در آن، ترکیه بستر سیاسی را فراهم میکند، قطر گره مالی را میگشاید، مصر مسیر نظارت فنی را هموار میسازد و روسیه ضامن اجرای بخشهای حساس فنی میشود.
این مدل، اگرچه پیچیدهتر از قالبهای سنتی مانند برجام است، اما شاید بیش از هر زمان دیگری با واقعیت نظم جدید منطقهای و بینالمللی همخوانی داشته باشد.
پرسش کلیدی این است: آیا معماری «۳+۱» میتواند از سطح سناریو عبور کرده و به توافقی پایدار منجر شود؟ پاسخ به این پرسش، آینده یکی از مهمترین پروندههای امنیتی منطقه را رقم خواهد زد./دنیای اقتصاد