چرا گرانی نان جامعه را تکان داد؟ تحلیل جامعهشناختی «غم نان»
گرانی نان تنها یک بحران اقتصادی نیست؛ بلکه زخمی بر حافظه جمعی است. سیدجواد میری در تحلیل این وضعیت، از جایگاه قدسی نان و فشار بر معیشت مردم میگوید.
افزایش ناگهانی قیمت نان در یک شب، فراتر از یک تغییر عدد در کارتخوانهای نانوایی است. برای جامعهای که با تورمهای پیدرپی و فشارهای معیشتی دستوپنجه نرم میکند، این اتفاق نه یک تصمیم اقتصادی ساده، بلکه تلنگری بر لایههای زیرین امنیت روانی مردم است.
سیدجواد میری، جامعهشناس، در گفتگو با فرارو به واکاوی ریشههای این واکنش اجتماعی میپردازد و معتقد است برای درک این خشم، باید فراتر از اقتصاد، به تاریخ و ناخودآگاه جمعی ایرانیان نگریست.
نان؛ فراتر از یک کالا، نمادی از بقا
در نگاه اول، نان کالایی است که در سبد مصرفی هر خانوار جایگاه ثابتی دارد. اما از منظر جامعهشناسی، نان چیزی فراتر از یک «محصول» است. دکتر سیدجواد میری با اشاره به اینکه نان در حافظه ناخودآگاه جمعی انسانها جایگاه ویژهای دارد، میگوید: «میتوان به نان به مثابه یک استعاره نگاه کرد؛ استعارهای که بنیان چرخه تغذیه در یک جامعه است.»
در فرهنگ ایرانی، تقدس نان ریشه در آیینهای کهن و ادیان ابراهیمی دارد؛ از حرمت گذاشتن به خردههای نان در خانه گرفته تا جایگاه نمادین آن در ادیان که نان را با امر قدسی پیوند میزند. به همین دلیل، افزایش قیمت نان برای بسیاری از مردم، عبور از یک خط قرمز روانی است.
وقتی «غم نان» ذائقه جامعه را تغییر میدهد
شاید شاملو در شعر خود با جمله «قصهها میتوانم کرد / غم نان اگر بگذارد» بهدرستی به رنج زیستن اشاره کرده بود. امروز «غم نان» دیگر یک استعاره شاعرانه نیست، بلکه واقعیتی عریان در سفره خانوادههاست.
دکتر میری در تحلیل تغییرات رفتاری جامعه میگوید: «یک زمانی برنج به وفور در دسترس بود و ذائقه ایرانی به سمت آن تغییر کرد، اما حالا با گرانی برنج، مردم دوباره در حال بازگشت به رژیم غذایی مبتنی بر نان هستند.» این بازگشت اجباری، نشاندهنده عقبنشینی معیشتی طبقه متوسط و دهکهای پایین است؛ چرا که وقتی نان نیز گران میشود، آخرین سنگرِ سیر کردن سفره نیز در معرض تهدید قرار میگیرد.
اقتصاد لجامگسیخته و فشار بر دهکهای آسیبپذیر
نان ارزانترین کالایی بود که تا پیش از این، دسترسی به آن برای همه میسر بود. دکتر میری با تأکید بر اینکه نان نمیتواند جزیرهای جدا از وضعیت کلی اقتصاد کشور باشد، میافزاید: «هزینه آرد، دستمزد کارگر، آب، برق و حملونقل همگی در یک چرخه افزایش هزینهها قرار دارند.»
با این حال، برای اقشار کارگری که بخش اعظم درآمدشان صرف خوراک میشود، افزایش قیمت نان فشار مستقیمی بر قدرت خرید آنها وارد میکند. وقتی نان گران میشود، خانوارها به ناچار الگوی مصرف خود را تغییر داده یا برخی اقلام دیگر را از سبد غذایی حذف میکنند؛ پدیدهای که نشان میدهد «بقا» به دغدغه اصلی جامعه تبدیل شده است.
سخن پایانی: عبور از خط قرمز روانی
داستان گرانی نان، روایتِ بالا رفتن اعداد در بخشنامهها نیست؛ قصه کوچک شدن سفرههایی است که نان، آخرین پناهگاه آنها بوده است. سیاستگذاران شاید نان را صرفاً یک متغیر اقتصادی ببینند، اما جامعهشناسیِ این بحران به ما میگوید که با افزایش قیمت نان، نه تنها قدرت خرید، که آرامش روانی مردم نیز نشانه گرفته شده است.