خبر فوری
شناسه خبر: 56246

اکبر عبدی رفت و یک بار دیگر دیر فهمیدیم چه داشتیم

درگذشت اکبر عبدی بار دیگر مسأله قدرنشناسی جامعه نسبت به هنرمندان را یادآور شد؛ روایتی از نبوغ، فراموشی و فقدان.

اکبر عبدی رفت و یک بار دیگر دیر فهمیدیم چه داشتیم

اکبر عبدی، یکی از چهره‌های ماندگار سینما و تلویزیون ایران درگذشت؛ خبری که برای بسیاری، تنها پایان زندگی یک بازیگر نبود، بلکه یادآور خاموشی بخشی از حافظه جمعی تماشاگران ایرانی بود.

عبدی از آن دسته هنرمندانی بود که هر نقشی را به میدان تجربه بدل می‌کرد؛ از کمدی‌های شیرین و مردمی تا نقش‌های تلخ و ماندگار، از خنداندن تا گریاندن، از اغراق تا ظرافت.

او فقط یک کمدین محبوب نبود. اکبر عبدی در فیلم مادر به کارگردانی علی حاتمی، چنان در قالب یک فرد معلول ذهنی فرو رفت که تماشاگر را به عمق رنج انسانی برد.

در آدم‌برفی نیز با اجرای دو نقش متفاوت، نشان داد که بازیگری برای او صرفاً حضور جلوی دوربین نبود؛ نوعی تسلط کامل بر بدن، صدا، ریتم و شخصیت‌پردازی بود. عبدی از معدود بازیگرانی بود که می‌توانست هم در دل مردم جا باز کند و هم در تاریخ سینما ثبت شود.

اکبر عبدی

مسئله فقط فقدان یک هنرمند نیست

اما مرگ اکبر عبدی فقط فقدان یک بازیگر بزرگ نیست؛ آینه‌ای است در برابر جامعه‌ای که اغلب تا وقتی چهره‌ای زنده است، به اندازه کافی قدرش را نمی‌داند. این همان زخمی است که سال‌هاست در فرهنگ عمومی تکرار می‌شود: هنرمند تا زمانی که می‌خنداند، می‌سوزد، می‌درخشد و کار می‌کند، کمتر دیده می‌شود؛ اما وقتی از دست می‌رود، سیل واژه‌های تسلیت، جای خالی توجه واقعی را پر نمی‌کند.

این‌جا مسأله یک جمله احساسی نیست. مسأله یک ساختار معیوب است؛ ساختاری که در آن هنرمند، به‌ویژه در سال‌های بیماری، پیری یا فرسودگی، اغلب با کمترین حمایت و بیشترین فراموشی روبه‌رو می‌شود.

وقتی جامعه‌ای نتواند در زمان حیات یک اسطوره، نیازهای انسانی و حرفه‌ای او را ببیند، تسلیت‌های پس از مرگ بیشتر شبیه تأخیر در بیداری‌اند تا ادای دین.

 

از خنده‌های اکبر عبدی تا دردهای پنهان سینما

اکبر عبدی در حافظه چند نسل، فقط با خنده شناخته نمی‌شود. او حامل نوعی بازیگری بود که از مرز تیپ‌سازی عبور کرده و به جان شخصیت نفوذ می‌کرد. همین ویژگی، او را از بسیاری هم‌نسلانش متمایز می‌کرد. هنرمندی که بتواند در یک قاب، هم لبخند بسازد و هم بغض، بی‌تردید صرفاً یک بازیگر نیست؛ او بخشی از زیست فرهنگی یک ملت است.

اما واقعیت تلخ این است که جامعه هنری ایران، و به تبع آن افکار عمومی، بارها نشان داده‌اند که در مراقبت از سرمایه‌های زنده خود ضعیف‌اند.

اگر امروز نام اکبر عبدی با احترام و حسرت بر زبان‌ها می‌افتد، باید پرسید این احترام در زمان نیاز او کجا بود؟! چرا بسیاری از چهره‌ها، تنها پس از خاموشی، به مرتبه اسطوره می‌رسند؟

 

تسلیت کافی نیست، اگر مراقبت نبوده باشد

درگذشت اکبر عبدی باید بهانه‌ای باشد برای یک بازنگری جدی: این که هنرمند را نباید فقط پس از مرگ ستود. احترام واقعی یعنی پیگیری احوال او در زمان حیات، حمایت از شأن حرفه‌ای‌اش، و ساختن ساختاری که استعداد را در فشار فرسودگی و بی‌توجهی خفه نکند.

جامعه‌ای که نتواند از هنرمندانش در روزهای سخت مراقبت کند، در روزهای فقدان فقط با واژه‌ها خود را تسکین می‌دهد. اما حقیقت این است که تسلیت دیرهنگام، جای رنج دیده‌شده را پر نمی‌کند.

اکنون با از دست رفتن اکبر عبدی، یکی دیگر از اسطوره‌های بزرگ هنر ایران خاموش شده است؛ اسطوره‌ای که جای او نه فقط در سینما، بلکه در حافظه احساسی مردم خالی خواهد ماند.

جامعه هنرمندان ایران، در پی فقدان یکی دیگر از اسطوره‌های بزرگ خود، در سوگ نشسته است و این ضایعه دردناک را به خانواده محترم و بزرگوار ایشان تسلیت عرض می‌کند.

 

دیدگاه تان را بنویسید

چندرسانه‌ای