بحران پنهان بافت تاریخی اصفهان؛ ثروتی زنده که صاحب ندارد
چرا بافت تاریخی اصفهان با وجود مرمت بناها از زندگی خالی شده است؟ بررسی ریشههای بحران، چندمتولیگری و زوال سرمایه اجتماعی در ۴ روایت کارشناسی.
میراث تاریخی اصفهان به جزیرههایی بیارتباط تبدیل شده است؛ خانهای با هزینههای گزاف مرمت میشود، گذری سنگفرش میگردد یا حمامی قدیمی تغییر کاربری میدهد، اما شریان زندگی روزمره در کوچه پسکوچهها احیا نمیشود. شهری با این حجم از انباشت تمدنی، سالهاست داراییهایش را به شکل تکبنا حفظ کرده، بیآنکه بتواند این زنجیره را به جریانی مولد، پویا و پیوسته میان شهروند، اقتصاد و هویت پیوند بزند.
حاصل این سردرگمی، شکلگیری ثروتی عظیم اما بلاتکلیف در قلب نصفجهان است؛ مسئلهای که کارشناسان شهری و مسئولان میراث فرهنگی در چهار روایت متقاطع، زوایای پنهان آن را تحلیل کردهاند.
تله کاربریهای تکراری؛ مرمت تمام شد، زندگی نه
در سالهای گذشته، تصور غالب بر این بوده که نجات میراث کهن، با پایان عملیات آواربرداری و مرمت فیزیکی محقق میشود. اما خروجی نهایی نشان میدهد مرحله حساستر، یعنی «طراحی مدل اقتصادی و اجتماعی بهرهبرداری»، عملاً رها شده است.
مژگان ابراهیمی، معمار و فعال حوزه مطالعات فرهنگی و اصفهانشناسی، در گفتوگو با «پیام ما» به پراکندگی کالبدی بافت اشاره میکند و این گسست را پاشنهآشیل شهر میداند: «مسئله اصلی، لکهای و جزیرهای اداره شدن بافت است. خانهها و بناهای ارزشمند بازسازی میشوند، اما نوآوری در تعریف کاربری دیده نمیشود و همهچیز به چرخه تکراری کافه، رستوران و اقامتگاه بومگردی خلاصه شده است. این رویکرد نمیتواند تمام گروههای اجتماعی شهر را با میراث پیوند بزند.»
به باور ابراهیمی، تفاوت وضعیت اصفهان با شهری مثل کاشان در نحوه تجربه فضاست؛ جایی که در کاشان امکان بازدید عمومی و جریان داشتن نبض فرهنگی در خانهها تقویت شده، درحالیکه در اصفهان تغییر کاربریها بیشتر ماهیت اقامت اختصاصی پیدا کرده و عملاً پیوند شهروندان با هویت درونی بنا قطع مانده است.
اختلال در «اهلیت»؛ وقتی ریشهها کوچه را ترک میکنند
مسئله بافت تاریخی تنها کالبد، آجر و ملات نیست؛ رکن اصلی هر بافتی، سرمایه انسانی و حس تعلق اهالی آن است. وقتی سکونت پایدار در این مناطق از بین برود، هویت بومی جای خود را به انجماد فرهنگی میدهد.
سیدمحمد بهشتی شیرازی، عضو شورای عالی میراث فرهنگی و گردشگری کشور، مسئله را از منظر پیوند شهروند و مکان تبیین میکند: «شهرهایی مانند اصفهان، یزد و کاشان امروز با اختلال در مفهوم ‘اهلیت’ روبهرو هستند. ارزش میراث اصفهان زاییده اهلیت اصفهانی است؛ اما با خروج تدریجی ساکنان اصیل و قطع پیوند روزمره آنان با این فضاها، میراث تاریخی از متن جامعه کنده شده و صرفاً برای تماشای گردشگر تزئین میشود.»
بهشتی با اشاره به نمونههای موفقی چون بازار تاریخی تبریز یادآور میشود که نجات میراث فرهنگی زمانی امکانپذیر و پایدار خواهد بود که جامعه محلی احساس مالکیت و منفعت داشته باشد، نه اینکه بافت از حضور زندگی واقعی خالی شود و جای آن را سرمایهگذاریهای بیریشه بگیرد.
فراتر از چرخه مصرف؛ چرا زنجیره ارزش شکل نگرفت؟
آیا شاخص سلامت بافت تاریخی اصفهان صرفاً آمار ورود مسافر یا فروش بلیت بناهاست؟ کارشناسان مدیریت شهری معتقدند چنین نگاهی، داراییهای تمدنی شهر را مستهلک میکند.
علی توپچی، شهردار ناحیه ویژه تاریخی شهر اصفهان، بر سرمایه انباشته آینده و ارتباط شبکهای میان اجزا تأکید دارد: «ثروت بافت را نباید تنها با ورود مسافر و درآمد ریالی زودگذر سنجید. اقتصاد میراث نباید در چرخه مصرفی ‘بازدید، اقامت، غذا و خرید’ گرفتار بماند. میدان، گذر، سرا، چهارسوق، هنر دستی و روایتهای زنده زمانی ارزشآفرینی میکنند که در قالب یک کل واحد به هم متصل شوند.»
توپچی در همین راستا به پیشنهاد ایده «کریدور تمدنی اصفهان» اشاره میکند؛ چارچوبی مفهومی برای پیوند زدن پهنههای منفرد شهری به یکدیگر، تا ارزش اقتصادی تولیدشده دوباره خرج احیا و تداوم زندگی در خود بافت شود، نه اینکه میراث نقش یک ویترین صرف را بازی کند.
کلاف سردرگم چندمتولیگری و گرههای حقوقی
حتی در صورت وجود طرحهای مدون احیا، واقعیتهای اجرایی و ساختار مدیریتی پیشروی این بافت با موانع ساختاری جدی مواجه است؛ از فشارهای ناشی از ساختوسازهای نامتوازن تا تعارض مالکیتها.
امیر کرمزاده، مدیرکل میراث فرهنگی استان اصفهان، ابعاد حقوقی و زیرساختی ماجرا را واکاوی میکند: «تراکم سنگین ساختوساز در معابر مجاور و تحولات سبک زندگی، ماندگاری در بافت قدیمی را سخت کرده است. از طرفی نگهداری خانههای واجد ارزش هزینهبر بوده و با پیچیدگیهای اسناد اوقافی و انحصار وراثت دستبهگریبان است. علاوه بر این، پراکندگی تصمیمگیری میان نهادهای متعدد، انسجام مدیریتی را با چالش روبهرو کرده است.»
کرمزاده در عین حال تأکید دارد که بار این بحران را نباید تماماً بر دوش دستگاههای حاکمیتی گذاشت؛ بلکه زیرساختهای ضعیف، تعارضهای حقوقی املاک و تغییر ذائقه زیست شهری نیز اضلاع تعیینکننده این وضعیت هستند.
پایان انجماد؛ پیوند گذشته با امکانهای فردا
مرور این چهار دیدگاه، ریشه اصلی فرسایش پنهان بافت تاریخی نصفجهان را آشکار میسازد:
- نبود مدیریت واحد و طراحی نامناسب کاربریها،
- زوال تدریجی حس اهلیت و فرار ساکنان محلی،
- فقدان نگاه شبکهای به تولید ارزش اقتصادی و فرهنگی،
- بلاتکلیفی میان نهادهای موازی و گرههای حقوقی مالکیت.
اصفهان کمبود خاطره و شاهکار معماری ندارد؛ آنچه تا کنون محقق نشده، ایجاد سامانهای زنده است که در آن بنا، ساکن، گردشگر و کسبوکارهای خلاق بتوانند بدون فرسودن دارایی تاریخی، به استمرار حیات شهر کمک کنند. بافت تاریخی اگر نتواند برای اصفهانیها دلپذیر و سکونتپذیر بماند، برای هیچ مسافری نیز پایدار نخواهد بود؛ چراکه مرمت سنگ و گِل، بدون جاری بودن نبض زندگی، چیزی جز نگهداری از یک موزه بیصدا نیست./ پیام ما