ترامپ در برزخ نه جنگ، نه صلح
بررسی وضعیت دولت ترامپ در بحران خلیجفارس میان گزینههای جنگ، مصالحه و حفظ وضع موجود؛ چرا ایالاتمتحده در برزخ «نه جنگ، نه صلح» گرفتار شده است؟
سهگانه حفظ وضع موجود، مصالحه با ایران و جنگ بهمنظور نابودی یا تسلیم جمهوری اسلامی در ایران، کماکان وجود دارد و در حالی که تهران موضع خویش را شفاف بیان کرده، ایالاتمتحده و مشخصاً شخص ترامپ، هیچ تصمیمی در اینباره که کدام گزینه را انتخاب کند، اتخاذ نکرده یا دستکم تصمیم اتخاذشده را بیان نکرده است. از این بابت، تقریباً هیچکس نمیداند که چه آیندهای در پیشروی بحران خلیجفارس و اوضاع نابسامان خاورمیانه قرار دارد.
از نظر ایران، شروط اصلی برای بازگشت به میز مذاکره و حل بحران از طریق دیپلماتیک و فعالیتهای سیاسی، کاملاً شفاف و آشکار است؛ ایران در گذشته بارها بر این نکته تأکید کرده که قرارداد اسلامآباد برای پایاندادن به منازعه کفایت میکند و شروط هفتگانهای که در آن قرارداد صلح مورد اشاره قرار گرفته، هماکنون نیز کاربرد داشته و میتوان آن را اجرا کرد. در این شروط، مواردی همچون پایاندادن به تحریمها و از آن مهمتر، پایان محاصره دریایی ایران درخواست شده و در صدر خواستهای کشورمان قرار گرفته است.
از نظر مقامات تهران، ایالاتمتحده دو بار در میانه مذاکرات، گفتوگوها را منفجر کرد و یکبار هم توافقی را که دو طرف امضا کرده بودند، زیر پا گذاشت و هیچیک از مفاد آن را اجرا نکرد. از نظر ایرانیها، بزرگترین مشکل آن است که آمریکاییها خواستهای نقد مطالبه کرده، ولی حتی از دادن وعدههای نسیه درمقابل اجرای وعدههای نقد نیز پرهیز میکنند. به عبارت دیگر، واشنگتن از ایران میخواهد که برخی تکالیف را بپذیرد و انجام دهد، بعد انجام این تکالیف راستیآزمایی و ارزیابی شود و اگر ایران به همه تکالیف خود عمل کرده بود، آنگاه ایالاتمتحده در مورد عملکردن یا نکردن به تعهداتش تصمیم بگیرد.
این دقیقاً بزرگترین مشکلی است که به نابودی توافق هستهای امضاشده میان ایران و پنج قدرت بزرگ انجامید؛ در حالی که ایران برابر گزارشهای رسمی و منتشرشده آژانس بینالمللی انرژی اتمی، به همه تعهدات خویش بهطور دقیق عمل کرده بود، آمریکاییها و سپس اروپاییها به بخشی از تعهدات خود — آنهم بهطور سلیقهای و نه چندان مؤثر — عمل کردند و پس از تغییر ریاستجمهوری در ایالاتمتحده، خروج ترامپ از این توافقنامه بهطور کامل به فروپاشی و نابودی آن منجر شد.
از این منظر، تهران معتقد است که در شرایط حاضر و پس از نابودکردن توافق برجام، دو بار منفجرکردن میز مذاکره و زیر پا گذاشتن توافق اسلامآباد، غرب و در رأس آن ایالاتمتحده، جایگاه و رفتاری غیرقابلاعتماد دارد و تا قدم اجرایی درباره تعهداتش در توافقنامه اسلامآباد برندارد، اصولاً گفتوگویی انجام نخواهد گرفت که مطرحشدن موضوعهای دیگر، ازجمله موضوع فعالیتهای هستهای در ایران، مورد بررسی و تصمیمگیری قرار گیرد.
قابلفهم و پیشبینی است که در حال حاضر واشنگتن اراده و تمایلی برای اجرای توافق اسلامآباد ندارد. شاید آن وقت که ترامپ این توافق را امضا میکرد، متوجه نبود که امتیازهای دادهشده در این توافق به ایران، تا چه حد برای اهداف و منافع آمریکا مشکلساز و اجرای آن دشوار است؛ بهویژه مسائلی مانند کاهش تحریم و بازگرداندن یا رفع بلوکهبودن پولهای ایران در بانکهای آسیایی و… از مسائلی است که ترامپ دموکراتها را همواره بهخاطر انجام چنین تمهیدات و سیاستهایی سرزنش و گاهی تمسخر کرده است.
با این حال، معلوم نیست چرا و چگونه ترامپ در تفاهمنامه اسلامآباد تن به پذیرش آن داد، اما ایران امضای دونالد ترامپ را معتبر و قابلاستناد میداند و میگوید که آمریکا موظف به اجرای این خواستههای ایران و سایر تعهدات پذیرفتهاش است. در هنگام امضای این تفاهمنامه، شاید ترامپ تصور میکرد مانند همه تعهدات نسیهای که ایالاتمتحده پیش از این در مورد ایران و سایر کشورها پذیرفته و هیچگاه انجام نداده، اینبار نیز واشنگتن میتواند اجرا و انجام تعهدات را از ایران مطالبه و سپس راستیآزمایی کند، ولی هیچگاه تعهدات خویش را به اجرا درنیاورد. اما اینبار ایرانیها از گذشته درس گرفته بودند و با عدم اجرای تعهدات ازسوی واشنگتن، آنها نیز به تعهداتشان عمل نکردند.
در گام بعدی، ایالاتمتحده با استفاده از برقراری فضای مصالحه در تنگههرمز، با همکاری امارات متحده عربی و قطر، تلاش کرد تا مسیری خارج از دسترس ایران در خلیجفارس طراحی کند و بدون اعتنا به ایران و دورزدن حاکمیت این کشور بر خلیجفارس و تنگه هرمز، جریان تجارت را به حالت عادی درآورد. اما ایران واکنش نشان داد و با هدفقراردادن شناورهایی که از مسیر ابتکاری آمریکا، عمان و قطر عبور میکردند، اجازه دورزدن حاکمیت خود را نداد؛ درنتیجه، ترامپ و همکارانش دریافتند که اینبار گرفتن مطالبات نقد از ایران در مقابل دادن وعدههایی که هیچگاه عمل نمیشود، ممکن نیست. این وضعیت، اساس منازعهای است که هماکنون در خلیجفارس جریان دارد و گاه درگیریهای خونینی را میان دو طرف موجب شده است.
با تحولاتی که در روزهای اخیر در ایالاتمتحده رخ داد و با پیروزی دموکراتها در به دست گرفتن اکثریت سنا و کنگره، اکنون پرسش آن است که در دو ماه آینده که ترکیب کنونی در مجالس آمریکا همچنان برقرار است، تدبیر دولت ترامپ در قبال بحران موجود در خلیجفارس که آسیبهایی را هم به جامعه و اقتصاد ایالاتمتحده زده، چیست؟
برخی تحلیلگران و گروههای جنگطلب در اینباره توصیه میکنند که ترامپ حملهای سنگین — حتی اتمی — در زمانی محدود و با تأثیرگذاری بالا علیه ایران انجام دهد و تهران را وادار به تسلیم کند، سپس اعلام پیروزی کرده و از جنگ خارج شود. اما این راهبرد مشکلات زیادی دارد؛ ازجمله اینکه حتی حمله محدود اتمی به تأسیسات هستهای ایران یا ترور بخش دیگری از مقامات جمهوری اسلامی، ممکن است تهران را به تسلیم وادار نکند و درمقابل، ایران هم بر شدت حملاتش بیفزاید. در این صورت قدم بعدی ترامپ چه خواهد بود؟
همچنین، قویتر شدن احتمال برکناری نتانیاهو از نخستوزیری اسرائیل و مواضع آیزنکوت در اینباره که براندازی نظام ایران را در دستورکارش ندارد، ترامپ و اطرافیانش را در مورد همراهی بزرگترین متحد خویش نگران کرده است. کاخ سفید با توجه به این ابهامهای مهم و سایر مشکلاتی که در مورد این طرح مطرح است، بر این باور است که گزینه نظامی چندان قابلاعتماد نیست.
البته ترامپ و مثلث هگست، روبیو و بسنت همین حالا هم درمورد لزوم شروع و ادامه جنگ علیه ایران و دستاوردهای این منازعه پرخرج برای ایالاتمتحده، هدف حملات و انتقادهای بیرحمانه و مداوم هستند و در چنین شرایطی، اگر بخواهد با دادن امتیاز به تهران منازعه را پایان دهد، ضربه بزرگی به اعتبار خود و حزب جمهوریخواه زده و حتی ممکن است آسیبپذیری دولت فعلی و جایگاه آتی جمهوریخواهان را برای انتخابات دور بعدی ریاستجمهوری مخدوش کند. از این بابت، ممکن است ترامپ و اطرافیانش در موقعیت حاضر، تمایل و ارادهای برای دادن امتیاز به ایرانیان نداشته باشند؛ به همین دلیل، گزینه مصالحه و پایاندادن به جنگ و نزاع در خلیجفارس از طریق امتیازدهی به تهران، فعلاً در دستور کار کاخ سفید قرار ندارد.
تنها گزینهای که باقی میماند، تداوم وضع حاضر و شرایط «نه جنگ، نه صلح» توأم با ادامه محاصره دریایی و اعمال تحریمهاست که اخیراً هم اسکات بسنت، وزیر خزانهداری ایالاتمتحده، و هم جان راتکلیف، رئیس سازمان CIA، اجرای آن را به ترامپ توصیه کردهاند. برخی تحلیلگران با توجه به اراده دموکراتها برای پایاندادن به جنگ با ایران و زیانی که از محل بستهبودن و هدفقرارگرفتن شناورهای تجاری ازسوی نظامیان ایرانی به ایالاتمتحده، اقتصاد و جامعه آن کشور و در مجموع زیانی که از همین محل به جامعه و اقتصاد جهان وارد میشود، میگویند که تداوم شرایط حاضر نه قابلتحمل و نه امکانپذیر است.
روشن است که این گفته چندان خلاف منطق نیست، ولی در برابر چنین تحلیلی باید بر این نکته تأکید کرد که تداوم شرایط حاضر، کمهزینهترین مسیر برای ترامپ و اطرافیان اوست؛ بهویژه اینکه ترامپ هزینه وضعیت حاضر را با شکست در انتخابات مجلسهای آمریکا پرداخت کرده است و چون نگاهی به انتخابات ریاستجمهوری دوره بعدی ندارد، چندان برایش مهم نیست که در سالهای آینده بر سر محبوبیت و موقعیت خود و حزبش چه بیاید؛ بهخصوص آنکه شخصیت ترامپ منفعتگراست و به نفع دیگران، حتی نفع حزب متبوعش، توجه چندانی نمیکند.
بر این پایه میتوان پیشبینی کرد که شرایط «نه جنگ، نه صلح»، دستکم تا به روی کار آمدن نمایندگان جدید در مجالس آمریکا ادامه پیدا کند.