تحلیل فکوهی از جنگ ایران؛ صلح شکننده و آیندهای پرچالش
تحلیل ناصر فکوهی از جنگ و پساجنگ ایران؛ بررسی اهداف بازیگران منطقهای، پیامدهای ژئوپلیتیکی و نقش مردم در عبور از بحران.
با امضای توافقنامه خرداد ۱۴۰۵ میان ایران و آمریکا، دو درگیری مهم موسوم به «جنگ دوازدهروزه» و «جنگ چهلروزه» به پایان موقتی رسیدند؛ پایانی که بسیاری از تحلیلگران آن را صلحی شکننده میدانند. دکتر ناصر فکوهی، انسانشناس، در تحلیلی مفصل از جنگ و پساجنگ ایران میگوید آینده این وضعیت بیش از هر چیز به رابطه دولت و مردم و نحوه مدیریت فرصتها و تهدیدهای پس از جنگ بستگی دارد.
جنگ؛ شر مطلق و ضرورت عبور از خشونت
فکوهی معتقد است جنگ، فارغ از هر توجیهی، پدیدهای ویرانگر است و تنها دفاع از سرزمین میتواند معنایی متفاوت پیدا کند. به گفته او، تجربه جنگ و پساجنگ ایران نشان میدهد که حتی اگر درگیریها پایان یابند، آثار و پیامدهای آنها سالها در جامعه باقی میماند.
از نگاه این انسانشناس، امید به جهانی بدون جنگ شاید در شرایط کنونی واقعبینانه به نظر نرسد، اما میتواند به عنوان یک اراده فرهنگی و انسانی برای حرکت به سمت صلح و کاهش خشونت مطرح باشد؛ ارادهای که نیازمند تغییر در نگرشهای سیاسی و اجتماعی در سطح جهانی است.
جنگهای اخیر علیه ایران؛ تحلیل اهداف و پیامدها
به باور فکوهی، دو جنگ اخیر علیه ایران، همچون جنگ ایران و عراق در دهه ۱۳۶۰، در چارچوب جنگهای تحمیلی قابل بررسی هستند. او معتقد است این درگیریها با نقض قوانین بینالمللی و با هدف ایجاد بیثباتی و فشار بر ایران شکل گرفتند.
در این تحلیل تأکید میشود که جنگ و پساجنگ ایران را نمیتوان تنها در چارچوب نظامی بررسی کرد؛ بلکه باید آن را بخشی از رقابتهای ژئوپلیتیک و اقتصادی در منطقه دانست؛ رقابتهایی که کنترل انرژی، مسیرهای دریایی و نفوذ منطقهای در آن نقش تعیینکننده دارند.
تفاوت اهداف آمریکا و اسرائیل در جنگ
در بخش دیگری از این تحلیل، فکوهی به تفاوت اهداف بازیگران اصلی اشاره میکند. به گفته او، آمریکا در این درگیریها بیشتر به دنبال مهار قدرت ایران و مدیریت موازنه منطقهای بود، در حالی که اسرائیل اهدافی گستردهتر و بلندمدتتر را دنبال میکرد.
از منظر این انسانشناس، راهبرد اسرائیل در سالهای گذشته بر تضعیف یا بیثبات کردن کشورهای منطقه استوار بوده است؛ روندی که در برخی کشورهای خاورمیانه نیز دیده شده است. در چنین شرایطی، جنگ و پساجنگ ایران به بخشی از معادلات بزرگتر قدرت در منطقه تبدیل میشود.
پیامدهای ژئوپلیتیکی جنگ برای منطقه
فکوهی معتقد است نتیجه این جنگها تنها به میدان نبرد محدود نمیشود و میتواند توازن قدرت در خاورمیانه را نیز تغییر دهد. در نگاه او، این درگیریها نشان داد که هرگونه جنگ گسترده در منطقه میتواند مسیرهای حیاتی انرژی و تجارت جهانی را تحت تأثیر قرار دهد.
از همین رو، بسیاری از تحلیلگران معتقدند تجربه جنگ و پساجنگ ایران ممکن است در آینده نزدیک بر آرایش قدرتهای جهانی در منطقه و نقش بازیگرانی مانند چین و قدرتهای منطقهای اثر بگذارد.
نقش مردم در پیروزی و عبور از بحران
یکی از محورهای اصلی تحلیل فکوهی، نقش جامعه در مقاومت و عبور از بحران است. او تأکید میکند که هیچ دولتی بدون حمایت مردم نمیتواند از یک بحران بزرگ عبور کند.
به گفته او، تجربه جنگ و پساجنگ ایران نشان داد که سرمایه اجتماعی و احساس تعلق به سرزمین عامل مهمی در حفظ ثبات کشور است؛ عاملی که حتی در شرایط دشوار اقتصادی و سیاسی نیز میتواند مانع فروپاشی اجتماعی شود.
فرصتها و تهدیدهای دوران پساجنگ
این انسانشناس در ادامه به مهمترین چالشهای دوران پس از جنگ اشاره میکند. از نگاه او، تهدید اصلی برای آینده ایران لزوماً دشمنان خارجی نیست، بلکه افزایش نارضایتیهای داخلی، فساد، نابرابری و ضعف مدیریت میتواند زمینهساز بحرانهای تازه شود.
در مقابل، اگر اصلاحات ساختاری، افزایش اعتماد عمومی و بهبود شرایط اقتصادی و اجتماعی در دستور کار قرار گیرد، دوران پساجنگ ایران میتواند به فرصتی برای بازسازی اعتماد اجتماعی و تقویت ثبات ملی تبدیل شود.
شرط عبور موفق از دوران پساجنگ
فکوهی معتقد است مهمترین شرط موفقیت در دوران جنگ و پساجنگ ایران، آشتی دولت و جامعه و پرهیز از دوقطبیسازی است. به باور او، هرچه فاصله میان مردم و حاکمیت کاهش یابد، امکان سوءاستفاده بازیگران خارجی از نارضایتیهای داخلی نیز کمتر خواهد شد.
او تأکید میکند که تجربه تاریخی نشان داده توسعه پایدار و دموکراسی نه با خشونت و جنگ، بلکه از مسیر اصلاحات تدریجی، تقویت فرهنگ مدنی و افزایش مشارکت اجتماعی شکل میگیرد.
جمعبندی
تحلیل دکتر ناصر فکوهی از جنگ و پساجنگ ایران بر این نکته تأکید دارد که پایان درگیریها لزوماً به معنای پایان چالشها نیست. آینده این دوره بیش از هر چیز به نحوه مدیریت فرصتها، کاهش شکافهای اجتماعی و بازسازی اعتماد میان دولت و مردم وابسته خواهد بود.