خبر فوری
شناسه خبر: 56555

چرا برخی ملت‌ها فقیر و برخی ثروتمندند؟ راز پشت پرده توسعه

چرا برخی کشورها ثروتمند و برخی فقیرند؟ در این تحلیل به بررسی کتاب «چرا ملت‌ها شکست می‌خورند» و نقش کلیدی نهادها در توسعه اقتصادی و سیاسی کشورها می‌پردازیم.

چرا برخی ملت‌ها فقیر و برخی ثروتمندند؟ راز پشت پرده توسعه

آیا تا به حال فکر کرده‌اید که چرا در حالی که دو کشور از نظر جغرافیا و منابع طبیعی شرایط یکسانی دارند، یکی به رفاه خیره‌کننده می‌رسد و دیگری در فقر و بی‌ثباتی غرق می‌شود؟ این سوالی است که در سال ۲۰۱۰ دارون عجم‌اغلو و جیمز ای.

رابینسون را واداشت تا کتابی جریان‌ساز به نام «چرا ملت‌ها شکست می‌خورند» (Why Nations Fail) را بنویسند؛ اثری که نهایتاً به دریافت جایزه نوبل اقتصاد ۲۰۲۴ منجر شد.

این کتاب فراتر از یک تحلیل اقتصادی، روایتی است از اینکه چگونه تصمیمات سیاسی و «نهادها» سرنوشت جوامع را رقم می‌زنند.

 

نهادها؛ معماران پنهان فقر و ثروت

سؤال اصلی کتاب چرا ملت‌ها شکست می‌خورند بسیار ساده اما عمیق است: چه چیزی باعث می‌شود برخی کشورها مسیر توسعه را بپیمایند و برخی دیگر در حلقه معیوب استبداد باقی بمانند؟ نویسندگان معتقدند پاسخ در «نهادها» نهفته است.

نهادها – طبق تعریف داگلاس نورث – همان قواعد بازی در جامعه هستند؛ محدودیت‌های انسان‌ساخته‌ای که تعاملات ما را شکل می‌دهند. وقتی این نهادها «فراگیر» باشند، به همه فرصت می‌دهند تا خلاقیت خود را شکوفا کنند (مانند سیستم ثبت اختراع در آمریکا که ادیسون‌ها را ساخت)؛ اما وقتی نهادها «استثماری» باشند، قدرت و ثروت را در دست گروهی کوچک متمرکز می‌کنند و انگیزه برای نوآوری را می‌کشند.

 

داستان دو کره؛ سیاست بر اقتصاد سایه می‌افکند

یکی از تکان‌دهنده‌ترین بخش‌های کتاب، مقایسه دو کره است. در یک سوی مرز (کره جنوبی)، با بهره‌گیری از اقتصاد بازار و نهادهای دموکراتیک، شاهد ظهور سامسونگ و ال‌جی هستیم؛ در سوی دیگر (کره شمالی)، با تکیه بر اقتصاد دستوری و استبداد، تنها چیزی که تولید می‌شود فقر و موشک است.

این روایت به‌خوبی نشان می‌دهد که توسعه‌یافتگی، بیش از آنکه به جغرافیا یا فرهنگ وابسته باشد، ریشه در تصمیمات سیاسی دارد. عجم‌اغلو و رابینسون به‌صراحت می‌گویند: ملت‌ها زمانی شکست می‌خورند که نهادهای اقتصادی استثماری توسط نهادهای سیاسی دیکتاتوری پشتیبانی شوند.

 

چرا برخی ملت‌ها شکست می‌خورند و برخی می‌درخشند؟

کتاب پر از مثال‌های تاریخی است که فرضیات رایج درباره فقر را به چالش می‌کشد. برای مثال، وضعیت اسفناک زیمبابوه تحت حاکمیت رابرت موگابه نشان می‌دهد که چگونه تضعیف نهادهای مستقل و تمرکز قدرت، یک کشور را به سمت ابرتورم و فروپاشی می‌برد؛ در حالی که آفریقای جنوبی تحت رهبری ماندلا مسیر متفاوتی را در پیش گرفت.

اما این کتاب همچنین چراغی در تاریکی است برای کسانی که می‌خواهند بدانند مسیر اصلاحات چگونه طی می‌شود. اصلاحات، روندی تدریجی است؛ مانند آنچه در بریتانیا طی یک قرن رخ داد تا اندک‌سالاری جای خود را به مردم‌سالاری واقعی بدهد.

 

نگاهی نقادانه: آیا فرمول توسعه یکسان است؟

هرچند این کتاب شاهکار توسعه‌شناسی است، اما پرسش‌هایی را نیز برمی‌انگیزد که هر پژوهشگر توسعه باید به آن‌ها فکر کند. آیا مدل دموکراسی غربی تنها مسیر توسعه است؟ چین با وجود بسته‌ترین نظام سیاسی، چگونه توانست به قدرت اقتصادی جهانی تبدیل شود؟ و نقش فرهنگ یا مذهب در این میان چیست؟

این ابهامات نشان می‌دهد که مطالعه چرا ملت‌ها شکست می‌خورند پایان کار نیست، بلکه شروعی است برای گفت‌وگوی جدی‌تر. برای مدیران و تصمیم‌گیران، این کتاب حکم یک نقشه راه را دارد: اینکه بدانند نهادهای فراگیر، تنها کلید عبور از بحران و رسیدن به شکوفایی پایدار هستند.

دیدگاه تان را بنویسید

چندرسانه‌ای