درسهایی از جنگ رمضان؛
ترمیم ساختار و تعامل با شهروندان، جمهوری اسلامی را حفظ کرد
تحلیلی از درسهای جنگ رمضان و سناریوی حذف مقامات ارشد ایران؛ بررسی چگونگی بازسازی ساختار حکمرانی، جایگزینی فرماندهان و نقش تعامل با شهروندان در حفظ ثبات جمهوری اسلامی.
مهمترین راهبرد ایالات متحده و اسرائیل در حمله به تهران، حذف چهرههای ارشد نظام و ایجاد فروپاشی اداری و حکومتی در درون کشور بود. در جریان جنگ ۱۲ روزه، دونالد ترامپ بارها تصریح کرده بود که امکان ترور رهبر و مقامات ارشد کشورمان را داشته اما از انجام آن صرفنظر کرده است.
در آن زمان، این تهدید رئیسجمهور ایالات متحده جدی گرفته شد، اما در محافل خصوصی بر این نکته تأکید میشد که جمهوری اسلامی قدر مقامات خود را میداند و از آنان حفاظت میکند. البته پس از ترور فرماندهان ارشد سپاه در جریان جنگ ۱۲ روزه، بلافاصله این پرسش مطرح شد که آیا نظام حفاظتی ایران قابلیت و توانایی انجام این کار را دارد؟
در همان زمان به مقامات کشور و بهویژه مقامات نظامی گفته شده بود که تا سه نفر را برای جایگزینی خود انتخاب و معرفی کنند. مشخص نیست که آیا درباره مقامات ارشد سیاسی نیز چنین تدبیری اندیشیده شده بود یا نه. اما اکنون معلوم شده است که از چهار ماه پیش از آغاز جنگ، مقامهای اطلاعاتی ایالات متحده و اسرائیل در عملیاتی هماهنگ و پیچیده، حذف چهرههای ارشد ایران را امکانسنجی کرده بودند. حتی به دلیل تشکیل یک جلسه مهم نظامی در دفتر مقام معظم رهبری، عملیات بمباران و حمله به اهداف را جلو انداختند؛ در نتیجه، به جای آنکه عملیات از نیمهشب یکشنبه آغاز شود، از صبح شنبه نهم اسفندماه شروع شد.
تصور راهبردنویسان در واشنگتن و تلآویو آن بود که با حذف مقامهای ارشد ایران، حاکمیت جمهوری اسلامی دچار تزلزل و در نهایت فروپاشی خواهد شد و با کمترین ضربه، این نظام نابود میشود. در چنین شرایطی، هواداران مردمی پهلوی، ایالات متحده و اسرائیل به خیابانها خواهند آمد.
از سوی شرق نیز عوامل داعش خراسان و همکارانشان در گروههای بلوچ مخالف جمهوری اسلامی مانند جیشالعدل، و از سوی غرب نیروهای نظامی اقلیم کردستان با راهنمایی گروههای خبات و کومله وارد ایران خواهند شد و همان سناریویی که به اشغال سوریه و نابودی دولت بشار اسد در دمشق انجامید، در تهران نیز اجرا خواهد شد. گفته میشود حدود سه هفته پیش از آغاز عملیات، دونالد ترامپ این سناریو را با مسعود بارزانی و جلال طالبانی مطرح کرده و اسرائیل نیز آن را با رهبران داعش خراسان در افغانستان در میان گذاشته و همراهی آنان را جلب کرده بود. به همین دلیل اجرای این سناریو و رسیدن به هدف آن تقریباً قطعی به نظر میرسید.
در واقع نخستین درس از جنگ رمضان در همین سناریو و نحوه اجرای آن خلاصه میشود. جمهوری اسلامی بهخوبی دریافته بود که اگر میخواهد باقی بماند، برخلاف آنچه در سوریه، عراق، لیبی و دیگر کشورها رخ داد، باید ابتدا خود را بازسازی کند و به هواداران و دشمنان نشان دهد که همچنان اداره کشور را در دست دارد و میتواند از شهروندان و سرزمین خود در برابر خطر فروپاشی جامعه و جغرافیا حفاظت کند. جمهوری اسلامی در همه این محورها عملکرد قابل قبولی داشت؛ ابتدا و بهسرعت با استفاده از ظرفیت قانون اساسی، شورای رهبری را تشکیل داد و وظایف رهبری را انجام داد. همچنین فرماندهان به شهادترسیده جایگزین شدند تا حاکمیت از خطر فروپاشی جامعه و جغرافیا مصون بماند. همزمان به گروههای شبهنظامی کرد در کردستان عراق حمله شد و با حملات جنگندههای ارتش به مقر نظامیان اقلیم کردستان عراق و نیز حملات پهپادی به مقر گروههای خبات و کومله، به این شبهنظامیان فهمانده شد که ورود آنان به ایران ناممکن و بسیار پرمخاطره است. در همین حال، داعش خراسان نیز از ورود به ایران منصرف شد و حفظ جان نیروهای خود را بر مشارکت در اشغال ایران ترجیح داد.
در این جنگ، جمهوری اسلامی نشان داد که توانایی قابل توجهی در بازسازی ساختار خود و تجدید حاکمیت دارد و میتواند بالاترین مقام کشور را با استفاده از سازوکارهای قانون اساسی خویش بازیابی یا جایگزین کند و دوباره اقتدار خود را بر فراز کشور و مرزها برقرار سازد. همه این سازوکارها در کشورهایی که با کوچکترین آسیب دچار فروپاشی ساختار حاکمیت و جامعه شدند نیز وجود داشت، اما در تمام موارد یادشده، ساختار حاکمیت و مقامات آن، اعم از نظامی و سیاسی، نتوانستند این قابلیتها و سازوکارهای پیشبینیشده را عملیاتی کنند و اقتدار خود را حفظ نمایند. از این رو، همانند خانههای کاغذی فرو ریختند و با فروپاشی حکومت، در برخی موارد فروپاشی جغرافیایی نیز آغاز شد. این وضعیت در سودان بهوضوح قابل مشاهده است و تشکیل اقلیم کردستان در عراق که تا مرز اعلام استقلال نیز پیش رفت، نمونه دیگری از چنین روندی در کشورهای هدف به شمار میرود.
پایداری حاکمیت جمهوری اسلامی در کشور، بهویژه پس از انتخاب فرزند رهبر شهید بهعنوان رهبر کنونی، چنان بود که در راهپیمایی روز قدس تقریباً تمام مقامات ارشد سیاسی کشور در میان مردم حاضر شدند و در این مراسم شرکت کردند. برخی از آنان، مانند رئیسجمهور، حتی در حلقه گارد امنیتی و محافظان قرار نداشتند و از نزدیک و چهرهبهچهره با مردم دیدار کردند. این امر نشان داد که جمهوری اسلامی که بر ایران حکومت میکند، با بسیاری از کشورهای پیرامونی تفاوتی آشکار و ماهوی دارد و راهبردنویسانی که در واشنگتن و تلآویو به فروپاشی ساختار حکومت و جامعه در صورت حذف فیزیکی مقامات ارشد ایران دل بسته بودند، دچار خطای راهبردی شده بودند. تاکنون نیز، با گذشت بیش از یک ماه از تداوم جنگ، پایداری نظام حاکمیتی ایران دچار اختلال نشده و نگرانی جدی از فروپاشی آن وجود ندارد. نمیتوان تردید داشت که مقامات سیاسی و نظامی ایران، حتی در ساعات اولیه حمله و هدف قرار گرفتن بسیاری از مقامات ارشد حکومتی، قافیه را نباختند و شرایط کشور از هم نپاشید. این نخستین تجربه در سالهای معاصر خاورمیانه در زمینه پایداری ساختار حکومت و عدم فروپاشی نظام، آن هم بدون استفاده از کمک خارجی است؛ تجربهای که شاید موجب شود از این پس راهبردنویسان غربی در تدوین سناریوهای خود علیه کشورهای خاورمیانه، بهویژه ایران، ملاحظات بیشتری را در نظر بگیرند.