خبر فوری
شناسه خبر: 56290

رسانه ملی؛ از انحصار روایت تا عصر آگاهی

تحلیل ساختاری چالش‌های رسانه ملی در عصر آگاهی؛ چرا صداوسیما برای حفظ اعتماد عمومی باید به تکثر صداها و واقعیت جامعه تن دهد؟

رسانه ملی؛ از انحصار روایت تا عصر آگاهی

واضح است که رسانه‌ها تنها ابزاری برای انتقال خبر نیستند؛ بلکه حافظه جمعی، آیینه افکار عمومی و پنجره‌ای به‌شمار می‌روند که مردم از دریچه آن به جهان پیرامون خود می‌نگرند.

رسانه می‌تواند چراغی باشد که تاریکی‌های جامعه را روشن می‌کند، یا پرده‌ای که بخشی از واقعیت را پنهان نگاه می‌دارد. تفاوت میان این دو کارکرد، تنها در یک واژه خلاصه می‌شود: «اعتماد».

روزگاری رسانه‌های رسمی در بسیاری از جوامع، دروازه‌بانان اصلی اطلاعات بودند. آنچه مردم می‌دانستند، تا حد زیادی از مسیر همین رسانه‌ها عبور می‌کرد و روایت‌های رسمی، قدرت شکل‌دادن به برداشت عمومی از واقعیت را داشتند. اما انقلاب ارتباطات، دیوارهای بلند انحصار اطلاعات را فرو ریخته است.

شهروند امروز دیگر مخاطبی خاموش نیست؛ بلکه جستجوگر، مقایسه‌کننده و داور است. در عصر شبکه‌های ارتباطی، حقیقت دیگر در قابی محدود محصور نمی‌ماند. هر خبر، هر تحلیل و هر روایت، در معرض سنجش و مقایسه با هزاران منبع دیگر قرار می‌گیرد. از همین رو، رسانه‌ای که تلاش کند واقعیت‌های آشکار جامعه را با روایت‌های یک‌سویه، تفسیرهای بسته یا تصویرسازی‌های غیرواقعی بازنمایی کند، نه تنها در تغییر برداشت مردم موفق نخواهد شد، بلکه آرام‌آرام سرمایه اصلی خود یعنی اعتماد عمومی را از دست خواهد داد.

چالش بزرگ رسانه ملی در ایران امروز، بیش از آنکه مسئله فناوری یا امکانات باشد، مسئله فاصله میان «روایت» و «واقعیت» است. هنگامی که مردم میان آنچه در زندگی روزمره تجربه می‌کنند و آنچه از رسانه رسمی می‌شنوند شکاف ببینند، پرسش‌ها شکل می‌گیرند و اعتماد، همچون چراغی در معرض باد، کم‌فروغ می‌شود.

رسانه‌ای که عنوان «ملی» را یدک می‌کشد، باید خانه همه صداها باشد، نه تریبون یک جریان محدود. ملی بودن یعنی دیدن انسان‌هایی که متفاوت می‌اندیشند، شنیدن کسانی که پرسش دارند و پذیرفتن این حقیقت که جامعه تنها از موافقان یک روایت ساخته نشده است. حذف صداهای متفاوت، جامعه را یکپارچه نمی‌کند، بلکه فاصله‌های پنهان را عمیق‌تر می‌سازد.

یکی از آسیب‌های جدی فضای سیاسی امروز، گرفتار شدن در دام دوقطبی‌سازی است. وظیفه رسانه عمومی، تلاش برای پیروزی یک نگاه بر نگاه دیگر نیست؛ بلکه فراهم کردن بستری است که در آن، جامعه بتواند خود را در آینه گفت‌وگو بازشناسد.

تجربه تاریخی ملت‌ها نشان داده است که هیچ قدرتی تنها با کنترل روایت‌ها پایدار نمانده است. آنچه به نظام‌های سیاسی دوام می‌بخشد، توانایی شنیدن جامعه، پذیرش نقد و اصلاح مسیرهاست. اگر رسانه از واقعیت فاصله بگیرد، نه تنها جامعه را با خود همراه نمی‌کند، بلکه ممکن است تصمیم‌گیران را نیز از شناخت دقیق شرایط محروم سازد.

در اندیشه سیاسی معاصر، «هانا آرنت» بر اهمیت فضای عمومی و حضور انسان‌ها در عرصه گفت‌وگو تاکید داشت. از نگاه او، سیاست زمانی زنده است که انسان‌ها بتوانند دیده شوند، سخن بگویند و در ساختن جهان مشترک مشارکت کنند.

به‌واقع دوران روایت‌های یک‌سویه به پایان رسیده است. قدرت امروز در بلندتر سخن گفتن نیست، بلکه در عمیق‌تر شنیدن است. رسانه‌ای ماندگار خواهد بود که شجاعت نگاه کردن به واقعیت را داشته باشد؛ حتی زمانی که واقعیت با خواسته‌هایش همخوان نیست.

رسانه ملی زمانی به معنای واقعی کلمه «ملی» خواهد شد که هر ایرانی بتواند بخشی از خود، زندگی و دغدغه‌هایش را در آن ببیند. آینده متعلق به رسانه‌هایی است که تفاوت‌ها را تهدید نمی‌پندارند، بلکه آن‌ها را سرمایه‌ای برای ساختن همبستگی ملی می‌دانند. ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به رسانه‌ای نیاز دارد که به جای روایت یک جامعه خیالی، با مردم واقعی سخن بگوید و به جای خاموش کردن صداها، پژواک زندگی یک ملت باشد.

 

نویسنده: دکتر حمید سیمیاری

دانش‌آموخته فلسفه سیاسی

دیدگاه تان را بنویسید

چندرسانه‌ای