شریانهای حیاتی تحت فشار: واکاوی چالشهای تأمین دارو
بررسی بحران کمبود دارو در ایران؛ تحلیل چالشهای زنجیره تأمین و تبعات قیمتگذاری دستوری بر دسترسی بیماران به اقلام حیاتی و دارویی.
نظام سلامت هر کشوری، بیش از هر زیرساخت دیگری به ثبات و پیشبینیپذیری وابسته است. وقتی صحبت از «داروهای حیاتی» میشود، دیگر با یک کالای تجاری معمولی روبهرو نیستیم؛ ما با شریانهای حیات اجتماعی طرف هستیم.
خبر کمبود ۵۰ قلم داروی حیاتی که اخیراً توسط سخنگوی انجمن داروسازان اعلام شد، تنها یک عدد نیست، بلکه آژیر هشداری برای بروز یک اختلال ساختاری در اقتصاد درمان و زنجیره تأمین دارو در ایران است؛ چالشی که اگر ریشهیابی نشود، به راحتی دایره خود را گستردهتر میکند.
تقاطع سیاست ارزی و واقعیتهای جهانی
بحث بر سر تغییرات ساختاری در اقتصاد دارو، مدتهاست به محل مناقشه تبدیل شده است. واقعیت این است که صنعت دارو در ایران نه یک جزیره جداگانه، بلکه بخشی از زنجیره جهانی است.
افزایش هزینههای جهانی مواد مؤثره، چالشهای حملونقل و تورم در اقلام بستهبندی مانند آلومینیوم، مؤلفههایی هستند که نادیده گرفتن آنها در قیمتگذاریهای دستوری، تولید را عملاً غیراقتصادی میکند.
وقتی هزینه تمامشده تولید از قیمت مصوبِ دستوری پیشی میگیرد، تولیدکننده یا باید از کیفیت بکاهد که در صنعت دارو خط قرمزی غیرقابلعبور است، یا تولید را متوقف کند.
نتیجه این شکاف، همان کمبودی است که در قفسه داروخانهها خودنمایی میکند. در واقع، قیمتگذاری دستوری نه تنها کمکی به بیمار نکرده، بلکه با حذف تولیدکنندگان و ایجاد انحصار، منجر به کاهش عرضه شده است.
بحران برندها و فرسایش اعتماد
تأکید بر «داروهای برند» در آمارهای اخیر، نکتهای کلیدی است که در تحلیلهای کلان، کمتر دیده میشود. در بسیاری از بیماریهای خاص، اعتماد بیمار و پزشک به یک برندِ دارویی خاص، بخشی از فرآیند درمان است.
وقتی برندها به دلیل فشارهای اقتصادی یا مشکلات تأمین از سبد عرضه حذف میشوند، بیمار تنها با یک انتخاب روبهرو نیست؛ بلکه با یک «عدم قطعیت» در مسیر درمان مواجه میشود.
این اتفاق باعث میشود بیماران به سمت بازارهای غیررسمی یا جایگزینهای نامطمئن سوق داده شوند که خود، بار روانی و هزینههای ثانویه درمان را به شدت افزایش میدهد.
هزینههای پنهان و بار سنگین بر دوش بیمار
بزرگترین قربانی این نوسانات، «جیب بیمار» است. گزارشهای میدانی نشان میدهد که حتی با وجود تلاش برای حفظ قیمتها، فشارهای تولیدی به شکلی غیرمستقیم به مصرفکننده نهایی منتقل شده است.
وقتی داروی یارانهای در دسترس نیست، بیمار ناچار است به سمت داروهای وارداتی با نرخ آزاد یا مشابهات گرانقیمت برود. این همان «پرداخت از جیب» است که در ادبیات سیاستگذاری سلامت، یک زنگ خطر محسوب میشود؛ چرا که مستقیماً منجر به حذف گروههای دهکهای پایین از چرخه درمان خواهد شد.
ضرورت گذار به مدیریت هوشمند
ادامه مسیر فعلی، یعنی تکیه بر استراتژیهای قدیمی قیمتگذاری در یک اقتصاد تورمی، راه به جایی نخواهد برد. زمان آن رسیده است که سیاستگذاران با پذیرش واقعیتهای هزینه تولید، بهجای تکیه بر قیمتگذاری دستوری، حمایت از بیمار را از مسیر پوششهای بیمهای مؤثر دنبال کنند.
برای برونرفت از این بنبست، سه اقدام ساختاری ضروری است:
۱. تسهیل تأمین مالی: صنعت داروسازی، نیاز به نقدینگی روان دارد. تأخیر در تخصیص ارز یا مشکلات گشایش اعتبار، باید در سطح اولویتهای امنیتی کشور دیده شود.
۲. شفافیت در شبکه توزیع: برای جلوگیری از نشت دارو به بازار سیاه، تقویت سامانههای رهگیری (TTAC) و نظارت هوشمند بر شبکه توزیع، ضرورتی غیرقابلانکار است.
۳. تغییر نگاه به حمایت: سیاستگذار باید بپذیرد که «دسترسی» مهمتر از «قیمت اسمی» است. تا زمانی که دارو در دسترس بیمار نباشد، ارزان بودن آن بر روی کاغذ، هیچ نفعی برای جامعه نخواهد داشت.
دارو، کالایی نیست که بتوان کمبود آن را با وعده حل کرد. دسترسی پایدار، نیازمند هماهنگی دقیق بین بانک مرکزی، وزارت بهداشت و تولیدکنندگان است.
زمان آن فرا رسیده است که با پذیرش واقعیتهای اقتصادی، زنجیرهای پایدار برای سلامت جامعه ترسیم شود.