بدون مردم، هیرکانی نجات پیدا نمیکند؛ عبور از حفاظت دستوری به حکمرانی مشارکتی
چرا قوانین دستوری مانع نجات هیرکانی هستند؟ بررسی نقش کلیدی حکمرانی مشارکتی و معیشت جوامع محلی در پیشگیری از قاچاق چوب و نابودی جنگلهای شمال.
سیاستهای سنتی و نگاه امنیتی به جنگلها دیگر پاسخگوی بحرانهای زیستمحیطی امروز نیست. با وجود دههها تلاش دولتی، آمارهای قاچاق چوب، آتشسوزیهای گسترده و تغییر کاربری اراضی نشان میدهند که رویکردهای دستوری و پادگانی در صیانت از عرصههای طبیعی شکست خوردهاند.
کارشناسان معتقدند بقای این میراث چندمیلیونساله نه در گرو افزایش دیوارهای حفاظتی و شمار مأموران، بلکه در گرو بازتعریف رابطه دولت با جوامع محلی و واگذاری بخشی از زنجیره تصمیمگیری به مردم است. بدون حضور و ذینفعشدن جوامع بومی، حفاظت از جنگلهای هیرکانی به یک پروژه اداریِ محکوم به شکست تبدیل خواهد شد.
میراث جهانی یونسکو در بنبست بخشنامههای دولتی
جنگلهای هیرکانی قدیمیتر از بسیاری از مرزهای سیاسی جهاناند. این زیستبوم بینظیر میلیونها سال دوام آورد؛ نه به این دلیل که حصاری بلند دور آن کشیده شده بود، بلکه به این دلیل که میان انسان و طبیعت تعادلی نانوشته برقرار بود.
در سال ۱۳۹۸، ثبت جهانی جنگلهای هیرکانی در فهرست میراث جهانی یونسکو، امیدهای زیادی را برای بهبود وضعیت این ریههای سبز ایران ایجاد کرد.
با این حال، واقعیتهای روی زمین نشان میدهد که ثبت در یونسکو بهتنهایی نمیتواند ضامن بقای یک اکوسیستم باشد. تا زمانی که نگاه ما به حفاظت از جنگلهای هیرکانی صرفاً یک وظیفه حاکمیتی و اداری باشد، تغییر چندانی در سرنوشت درختان کهنسال این منطقه رخ نخواهد داد.
رویکرد فعلی سبب شده رابطهای سرشار از بیاعتمادی میان جنگلبان و حاشیهنشین جنگل شکل بگیرد؛ تقابلی فرساینده که در آن قانون در برابر معیشت و حفاظت در برابر زندگی روزمره مردم محلی قرار میگیرد.
چرا مدلهای سنتی حفاظت از جنگلهای هیرکانی شکست خوردهاند؟
هر سال با آغاز فصل گرما، سریال تکراری آتشسوزیها، قاچاق چوب و ویلاسازی در جنگلهای شمال تکرار میشود و پاسخ متولیان همواره یکسان است: درخواست بودجه بیشتر، استخدام مأمور بیشتر و صدور بخشنامههای سختگیرانهتر. اما تجربه کشورهای پیشرو در مدیریت منابع طبیعی نشان میدهد که افزایش ابزارهای کنترلی بدون مشارکت اجتماعی، نتیجهای جز افزایش قاچاق و تخریب پنهان ندارد.
بر اساس اصل پنجاهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، حفاظت از محیط زیست یک «وظیفه عمومی» تلقی شده است. این بند قانونی به روشنی نشان میدهد که مدیریت عرصههای طبیعی نباید انحصاراً در دست یک نهاد دولتی باشد. برای نجات هیرکانی، باید ساختار تصمیمگیری باز شود تا نهادهای مدنی، تشکلهای مردمنهاد، دهیاریها، دانشگاهها و از همه مهمتر جوامع بومی بتوانند نقشی فعال و مسئولانه ایفا کنند.
جوامع محلی؛ از متهمان تخریب تا نگهبانان واقعی جنگل
بزرگترین خطای سیاستگذاری در دهههای گذشته، نگاه منفی به بومیان و حاشیهنشینان جنگل بوده است؛ در حالی که این مردم نخستین کسانی هستند که از نابودی اکوسیستم هیرکانی آسیب میبینند. معیشت، امنیت آب و خاک، کشاورزی پایدار و حتی هویت فرهنگی این جوامع به پایداری این جنگلها گره خورده است.
بومیان هیرکانی حامل دانشی بومی و ارزشمند هستند؛ آنها تغییر رفتار چشمهها را میشناسند، مسیرهای بحرانی آتش را بهتر از هر نقشهای پیشبینی میکنند و بیماری درختان را پیش از گزارشهای رسمی تشخیص میدهند.
نادیده گرفتن این سرمایه اجتماعی و تجربی، نظام مدیریت جنگل را از یک بازوی نظارتی قدرتمند و همیشگی محروم کرده است. حکمرانی مشارکتی یعنی انتقال بخشی از قدرت تصمیمگیری و نظارت به همین مردم، تا آنها خود را مالک و حافظ واقعی زیستبوم خود بدانند.
لیشک؛ الگویی موفق از پیوند معیشت بومی و احیای جنگل
برای اثبات کارآمدی مدلهای مشارکتی، نیازی به کپیبرداری از طرحهای خارجی نیست؛ پروژههای بومی موفقی در داخل کشور وجود دارند که مسیر آینده را روشن میکنند. پروژه احیای جنگل «لیشک» در سیاهکل گیلان که از سال ۱۳۹۹ در وسعتی بالغ بر ۹۱ هکتار آغاز شد، نمونهای عینی از این دستاوردهاست. این طرح بدون اتکا به بودجههای دولتی و صرفاً از طریق جلب مشارکتهای مردمی و اهدای سرپرستی معنوی نهالها اداره میشود.
تمرکز اصلی این پروژه در فازهای بعدی، ایجاد اشتغال مکمل و پایدار برای جامعه محلی است. وقتی مردم بومی دریابند که حفاظت از درختان و احیای جنگل میتواند به بهبود وضعیت اقتصادی و معیشت خانوادههایشان کمک کند، خود به اولین مدافعان جنگل در برابر قاچاقچیان چوب و زمینخواران تبدیل میشوند. این تجربه نشان میدهد که پیوند دادن اقتصاد محلی به بقای جنگل، پایدارترین راهکار برای نجات هیرکانی است.
گام اول برای نجات هیرکانی: تقسیم اعتماد و مسئولیت
حفاظت مشارکتی فراتر از دعوتهای نمادین برای کاشت چند نهاد در مناسبتهای خاص است. این رویکرد نیازمند یک تغییر پارادایم در بدنه مدیریتی منابع طبیعی کشور است. دولت باید بپذیرد که به تنهایی قادر به حفظ این وسعت از جنگل نیست و باید بخشی از اختیارات، اعتماد و مسئولیتها را با جامعه مدنی و محلی تقسیم کند.
حمایت حقوقی از تشکلهای زیستمحیطی، تسهیل حضور بخش خصوصی مسئولیتپذیر، تقویت نقش دانشگاهها و ایجاد صندوقهای توسعه محلی، گامهای عملی برای تحقق این هدف هستند. سرمایه اجتماعی تنها ابزاری است که میتواند رخوت را از کالبد مدیریت منابع طبیعی ایران بزداید و هیرکانی را برای نسلهای آینده زنده نگه دارد./ پیام ما