تله خشکسالی؛ چرا میلیونها نفر در کانونهای بحران حبس شدند؟
هشدار کمیساریای پناهندگان درباره ۹۰ میلیون آواره اقلیمی و روایتی تلخ از روستاهای دریاچه ارومیه؛ کسانی که نه توان رفتن دارند و نه نایی برای ماندن.
وقتی صحبت از بحرانهای محیطزیستی میشود، نخستین تصویر ذهن ما کاروانهایی از انسانهاست که با بقچهای بر دوش، از زمینهای خشکیده میگریزند. اما واقعیت میدانی بخش پنهان و بسیار هولناکتری دارد: انسانهایی که فرسایش خاک و بیآبی، تمام داراییشان را بلعیده و حالا توان مالی، جسمی و روانیِ برداشتن حتی یک قدم به سمت شهری دیگر را هم ندارند.
آمار جدید کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان (UNHCR) در آستانه نشست COP31 در ترکیه، ابعاد این تراژدی را عریانتر کرد: نزدیک به ۹۰ میلیون نفر از آوارگان جهان در مناطقی گرفتار شدهاند که مستقیماً زیر ضربه خشکسالی شدید، توفان و گرمای مرگبار است. این بحران دیگر مختص نقاط دوردست آفریقا یا خاورمیانه جنگزده نیست؛ در دل فلات ایران و حاشیه حوضههای آبریز بحرانی، پدیدهای آرام اما سنگین در جریان است که پژوهشگران نام آن را «جمعیتهای گرفتار» گذاشتهاند.
هشدار کمیساریای پناهندگان؛ آوارگی مضاعف در کانونهای بحران آب و هوا
بر پایه تازهترین دادههای سازمان ملل، از هر چهار آواره اجباری در دنیا، سه نفر در مناطقی روزگار میگذرانند که در بالاترین سطح ریسکهای جوی قرار دارند. بسیاری از این افراد پیشتر به دلیل منازعات مسلحانه خانه خود را ترک کرده بودند، اما اکنون در پناهگاههای خود با سیلی از بیآبی و گرمایش مهارنشدنی روبهرو هستند.
نکته تکاندهندهتر اینجاست که بازگشت به مبدأ نیز امن نیست. گزارشها نشان میدهد در شش ماهه نخست سال ۲۰۲۶، بیش از دوسوم پناهجویانی که به کشورهایشان بازگشتهاند، مستقیماً وارد مناطقی شدهاند که اقلیمْ رمقی برای کشاورزی و سکونت در آنها باقی نگذاشته است؛ وضعیتی شبیه به شرق سوریه که سیلابهای ناگهانی فرات پس از خشکسالی طولانی، دهها هزار خانواده را برای بار دوم آواره کرد.
با ثبت سالانه بیش از ۲۵ میلیون جابهجایی داخلی ناشی از شوکهای زیستمحیطی (معادل حدود ۷۰ هزار جابهجایی در هر شبانهروز)، شکاف نابرابری هم عمیقتر میشود؛ جوامع آسیبپذیر تنها ۱۰ درصد از اعتبارات بینالمللی سازگاری با تغییر اقلیم را دریافت میکنند.
ردپای خشکسالی بر نقشه جابهجایی جمعیت؛ دادههای دانشگاهی چه میگویند؟
در داخل مرزهای کشور، دادههای پژوهشی تأیید میکنند که الگوهای مهاجرت اقلیمی در ایران وارد فاز پرسرعتی شده است. ایران با شتابی بیش از میانگین جهانی در حال گرم شدن است و پژوهش سال ۲۰۲۴ نشریه معتبر Natural Hazards صراحتاً نشان داد که ترکیب کمبارشی مداوم، افت سفرههای زیرزمینی و شوک دما، تابآوری سکونتگاههای بومی را در هم شکسته است.
بررسیهای دانشگاهی در نشریات دیگری چون Middle East Development Journal و مطالعات پنل اقتصادی نشان میدهند که میان افت ارزش افزوده کشاورزی و میل به جابهجایی، رابطهای مستقیم و معکوس برقرار است:
- تخلیه مناطق فوقخشک: ارزیابی شاخص بارش در ۱۱۰ شهرستان حاکی از آن است که در اقلیمهای بسیار خشک، خشکسالی مستقیماً به محرک اصلی خروج جمعیت بدل میشود.
- راهبردهای ناکام سازگاری: در نقاطی مانند نگین کویر یا طسوج، ساکنان محلی تا آخرین مرحله برای ماندن میجنگند و مهاجرت گزینه نهایی آنهاست؛ اما زمانی که امکانات اولیه سلامت و معیشت صفر میشود، ماندن دیگر ناممکن خواهد بود.
تله سکون در حوضه دریاچه ارومیه؛ وقتی نه راه پس میماند و نه راه پیش
اما آن سوی پرده مهاجرت اقلیمی در ایران، سکوتِ کسانی است که رفتن برایشان رؤیایی دستنیافتنی است. مطالعه ژورنال Global Environmental Change درباره روستاهای پیرامون دریاچه ارومیه، زوایای تازهای از وضعیت ساکنان را روشن میکند. پژوهشگران با بررسی میدانی دریافتهاند که تصمیم برای مهاجرت دیگر یک انتخاب ساده «ماندن یا رفتن» نیست.
در این میان دو وضعیت پیچیده روانی-اجتماعی خودنمایی میکند:
۱. ماندن دوگانهمند؛ دستوپا زدن میان تعلق خاطر و فروپاشی
گروهی از روستاییان میان خاطره زیستبوم مادری، هزینههای سرسامآور اجارهنشینی در کلانشهرها و بیآبی فعلی گیر افتادهاند. آنها با هر بارقه امیدی از احیای دریاچه دلگرم میشوند، اما با تداوم توفانهای نمک و افت محصول، دوباره به سمت پرتگاه مهاجرت کشیده میشوند.
۲. ماندن ناپایدار؛ فقر مطلق و سلب اراده
نزدیک به یکچهارم افراد بررسیشده، حتی تمایلی به مهاجرت نشان نمیدهند، نه از سر رضایت، بلکه از شدت استیصال. این ساکنان که پژوهشگران آنها را «جمعیتهای گرفتار» مینامند، سرمایه اندک، زمین غیرقابلفروش و شرایط سنی یا جسمی سختی دارند که مانع مهاجرتشان به شهرهایی مثل تبریز و ارومیه میشود. آنها در کانون بحران رها شدهاند؛ بیانگیزه برای ماندن و ناتوان از هرگونه جابهجایی.
تخلیه نیمی از جمعیت روستاها و معمای آمارهای ملی
در بیش از ۳۸ آبادی مطالعهشده در حوضه دریاچه ارومیه، برخی روستاها در طول دو دهه گذشته بیش از ۵۰ درصد جمعیت فعال خود را از دست دادهاند و تقریباً در سه خانواده از هر چهار خانواده، دستکم یک نفر کوچ کرده است.
با این حال، نبود یک سیستم پایش یکپارچه و آمار رسمی ملی در ایران باعث شده تا جمعیتهایی که قربانی خاموش تغییرات اقلیمی شدهاند، پشت اعداد و ارقام اداری نادیده بمانند؛ جامعهای آسیبپذیر که نه بودجهای برای تثبیت زندگیاش صرف میشود و نه سازوکاری برای اسکان امن آن در مقاصد مهاجرتی وجود دارد.