جنگ میان ایران و آمریکا؛ خیلی دور، خیلی نزدیک
موضوع مذاکره ایران و ایالات متحده آمریکا تقریباً پس از به قدرت رسیدن دونالد ترامپ در آمریکا به موضوعی مهم تبدیل شد و در صدر اخبار قرار گرفت.

اخبار سبز کشاورزی؛ بسیاری از تحلیلگران با شنیدن تهدیدهای ترامپ علیه جمهوری اسلامی ایران و این تهدید او که ایران باید شروط ایالات متحده را بپذیرد، وگرنه مورد حمله قرار خواهد گرفت، به این نتیجه رسیده بودند که جنگ میان ایران و آمریکا حتمی است و متعاقب آن خاورمیانه نیز درگیر جنگ خواهد شد؛ چراکه تهران هیچگاه چنین تهدیدهایی را نخواهد پذیرفت و به آن تمکین نخواهد کرد.
در مقابل ایالات متحده که در مسیر توصیه شده از سوی اسرائیل علیه ایران حرکت میکند، بهطور روز افزون بر تهدیدهای خود اضافه میکرد.
مجموعهای این رفتارها سطح تخاصم را به نحو غیر قابل انکار و غیر قابل مهار افزایش داد و به همین دلیل طی هفتههای نخست به قدرت رسیدن ترامپ ایالات متحده و ایران تا لبههای جنگ پیش رفتند.
نوشتن نامه از سوی ترامپ خطاب به رهبر جمهوری اسلامی ایران اما، اوضاع را تغییر داد؛ در حالی دو کشور با گامهای تند به سمت منازعه قدم برمیداشتند نوشتن و ارسال نامه از سوی ترامپ خطاب به رهبر ایران از طریق امارات متحده عربی چرخشی امیدوار کننده را در رویکرد و راهبرد آمریکا نسبت به ایران نشان داد.
در این نامه به جز تهدید، البته پیشنهادهایی برای تامین منافع ایران نیز ارائه شده که همین امر کور سوهایی از امید را برای ناظران به نمایش میگذارد.
از این بابت بود که واکنشهایی که در قبال این نامه نشان داده شد واکنشهای منفی و حذفی نبود، بلکه نسبت به بخشهای تهدید، ایران به همان رفتارهای پیشین ادامه داد؛ ولی در مورد بخشهایی که منافع ایران را مورد توجه قرار میدهد ایران واکنشی نرم و مداراجویانه نشان داد.
همان طور که پیشبینی میشد ایران اصل مذاکره را پذیرفت و شرط غیرمستقیم بودن راه برای شیوه مذاکره روی میز گذاشت، شیوهای که در واشنگتن هم مورد قبول قرار گرفت.
اما چرا ایران شیوه غیرمستقیم را برای این گفتگوها انتخاب کرده است؟ البته ایالات متحده این شیوه را پذیرفته و ضربالاجلی ۶ ماهه برای به نتیجه رسیدن این مذاکرات تعیین کرده است. آیا در تهران این هراس وجود دارد که ممکن است دیپلماتهای ایرانی قابلیت و توانایی گفتگو با طرف آمریکایی را نداشته باشند؟ یا اینکه ایران تصمیم گرفته آرامتر و با صبر بیشتر به گفتگوها بپردازد؟
در عین حال ممکن است چنین به نظر برسد که احتمالاً در تهران امیدواری زیادی برای خرید زمان وجود دارد، این امر ممکن است وجود داشته باشد که ایران چندان نسبت به عاقبت و نتیجه این گفتگوها خوشبین نیست. یعنی در تهران راهبرد این است که با طولانی شدن مذاکرات مانند دوران پایان دولت حسن روحانی و تمامی زمان دولت سید ابراهیم رئیسی مذاکراتی انجام شود که نه به پایان برسد و نه به نتیجه.
در این صورت میتوان سالها پروسه مذاکره را ادامه داد و در پرتو این زمان طولانی ایران برخی اهداف خویش را به پیش ببرد.
اما آیا ترامپ و همکارانش و از آن مهمتر دولت اسرائیل این طولانی شدن زمان را خواهند پذیرفت؟ همین الان هم برخی مقامات اسرائیلی در محافل غیر رسمی اذعان میکنند که از این واقعیت که ایران زمان بخرد و اهداف خویش را به پیش ببرد و در مقابل امتیازهایی به ایالات متحده بدهد، نگرانی زیادی وجود دارد. از هم اکنون این پرسش مطرح میشود که در پایان شش ماه مذاکره - ضرب الاجلی که برای به نتیجه رسیدن مذاکرات تا پایان سپتامبر تعیین شده است - آیا دهها میلیارد دلار هزینه پرداخت خواهد شد تا ایالات متحده به ایران حمله کند؟
در این باره توضیح داده میشود که هر یک از هواپیماهای B.2 حدود ۱۲ میلیارد دلار قیمت دارند و قیمت ناوهای هواپیمابر سنتکام در خلیج فارس دهها برابر بیشتر است.
آیا اگر ایران در مقابل همه ضرباتی که دریافت میکند، یک ناو هواپیمابر و چند فروند هواپیمای بی تو را منهدم کند، ایالات متحده میتواند این خسارات بزرگ را توجیه کند و از هزینههای صرف شده دفاع نماید؟
روشن است که در مقابل ترامپ شرایط سادهای وجود ندارد به همین دلیل بسیاری از ناظرانی که ترامپ را اصولاً ضد جنگ میدانند و پیشبینی میکنند که به هر بهانه از توسل به جنگ پرهیز میکند، بر این باورند که دور از ذهن نیست که در پایان ۶ ماه امتیازهای اندکی میان ایران و آمریکا تبادل و احتمال جنگ به طور کلی برطرف گردد.