اعتمادِ نابودشده
بررسی دلایل بحران کارآمدی و مخدوش شدن اعتماد به سازمان ملل متحد؛ چرا قطعنامههای بینالمللی و گزارشهای شورای حقوق بشر فاقد ضمانت اجرایی هستند؟
سالها پیش از یکی از دیپلماتهای سازمان ملل متحد پرسیدم که چرا سازمان متبوع وی، دولتها را به تغییر رویه یا تغییر عملکرد بر اساس مصوبات و منویات جامعه جهانی و سازمان ملل متحد وادار نمیکند؟ او در پاسخ به این پرسش تصریح کرد که صلاحیت این سازمان در نقطه شروع صلاحیت دولتهای کشورها متوقف میشود و سازمان ملل متحد اختیار و اهلیت لازم را برای تغییر دادن رویههای جاری در کشورها و از سوی دولتها ندارد. او اضافه کرد که عمده فعالیتهای سازمان ملل، صرف تشویق و ترغیب دولتها به اتخاذ رویهها و رفتارهای بهتر و انساندوستانهتر میشود و بیش از این کاری از سازمان مذکور برنمیآید.
شعار انتخابشده برای امسال سازمان ملل متحد «احیای اعتماد به سازمان ملل متحد» است. این شعار، پیش از هر چیز نشان میدهد که اعتماد به این نهاد بینالمللی از میان رفته یا به کما رفته و از دایره زندگی دارای نفع، خارج شده است. وقتی سازمان ملل متحد خود به ضرورت احیای اعتماد نسبت به خودش اشاره میکند و آن را بهعنوان شعار سال برمیگزیند، آنگاه دیگر درباره اینکه آیا اعتماد نسبت به این نهاد وجود دارد یا نه و آیا این اعتماد مخدوش شده یا نه، نمیتوان بحث و این پرسشها را صحتسنجی کرد. بر این پایه، اگر کاهش یا مخدوششدن اعتماد نسبت به سازمان ملل متحد مورد تأیید قرار گیرد، آنگاه باید پرسید که چه چیز یا چه چیزهایی این اعتماد را مخدوش کرده یا کاهش داده و از چه محل یا محلهایی سازمان ملل متحد آسیب پذیرفته است؟ این آسیبشناسی اگر دقیق و بیطرفانه انجام و اجرا شود، در ذات خود میتواند راه یا راههایی را که میتوان با پیمودن آنها اعتماد به این نهاد را بازسازی کرد، نشان دهد. از این بابت، شناخت آسیبها و محل ورود آسیبها، بخش مهمی از مسیر رفع آنها، شیوهها و راههای درمان مشکل را نمایان میکند و نشان میدهد.
مشکل بزرگ برای همه سازمانهای بینالمللی و حتی شورای امنیت سازمان ملل متحد، مسئله صلاحیت آنهاست؛ بهویژه اینکه نهادهای بینالمللی برای اعمال دیدگاهها و منویات خود هیچ ابزار و اهرم تأثیرگذاری ندارند و این امر باعث شده تا قطعنامهها و مصوبات این نهادها مادامی که از حمایت و ضمانت اجرایی برخوردار نباشند، در حد یک توصیه معمولی تنزل پیدا کنند. در واقع حتی وقتی شورای امنیت مصوبهای را به تصویب میرساند، اگرچه همه اعضای دائم این شورا که از جمله قدرتهای بزرگ هستند، نسبت به آن مصوبه موافقت داشته یا دستکم رأی ممتنع و عدم مخالفت ابراز کرده و دادهاند، اما گاهی در همین موارد شمار زیادی از کشورهای جهان، آن مصوبه را اجرا نمیکنند یا با آن مخالفت میورزند. در این صورت واقعاً از سوی این قدرتمندترین نهاد بینالمللی که قدرتهای بزرگ، اجرای مصوبات آن را ضمانت میکنند چه کاری برمیآید؟ جواب «دقیقاً هیچ» تنها پاسخی است که میتوان به این پرسش داد. البته اگر یک قطعنامه پیشنهادی ارائهشده به این شورا با وتو و مخالفت یکی از پنج عضو دائم مواجه شود، پیشنهاد پیش از آنکه به تصمیم و قطعنامه تبدیل شود، از میان میرود.
نهادهای نظارتی سازمان ملل متحد هم همیشه پشت دیوارهای صلاحیت داخلی دولتها متوقف شدهاند. بارزترین نمونه در اینباره، شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد است. این شورا همیشه در مورد وضعیت رفتار دولتها با ملتهای خودشان یا سایر ملتها، بیانیه صادر میکند و نظر میدهد؛ اما تاکنون هیچ موردی مشاهده نشده که یک دولت، اعم از دولتهای توسعهیافته، غربی و مدعی رعایت حقوق بشر، یا یک دولت در کشوری کوچک در آسیا، آمریکای لاتین یا آفریقا، پس از صدور قطعنامه یا بیانیه شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد علیه خودش، آن مسئله صلاحیت آنهاست؛ بهویژه اینکه نهادهای بینالمللی برای اعمال دیدگاهها و منویات خود هیچ ابزار و اهرم تأثیرگذاری ندارند و این امر باعث شده تا قطعنامهها و مصوبات این نهادها مادامی که از حمایت و ضمانت اجرایی برخوردار نباشند، در حد یک توصیه معمولی تنزل پیدا کنند. در واقع حتی وقتی شورای امنیت مصوبهای را به تصویب میرساند، اگرچه همه اعضای دائم این شورا که از جمله قدرتهای بزرگ هستند، نسبت به آن مصوبه موافقت داشته یا دستکم رأی ممتنع و عدم مخالفت ابراز کرده و دادهاند، اما گاهی در همین موارد شمار زیادی از کشورهای جهان، آن مصوبه را اجرا نمیکنند یا با آن مخالفت میورزند. در این صورت واقعاً از سوی این قدرتمندترین نهاد بینالمللی که قدرتهای بزرگ، اجرای مصوبات آن را ضمانت میکنند چه کاری برمیآید؟ جواب «دقیقاً هیچ» تنها پاسخی است که میتوان به این پرسش داد. البته اگر یک قطعنامه پیشنهادی ارائهشده به این شورا با وتو و مخالفت یکی از پنج عضو دائم مواجه شود، پیشنهاد پیش از آنکه به تصمیم و قطعنامه تبدیل شود، از میان میرود.
نهادهای نظارتی سازمان ملل متحد هم همیشه پشت دیوارهای صلاحیت داخلی دولتها متوقف شدهاند. بارزترین نمونه در اینباره، شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد است. این شورا همیشه در مورد وضعیت رفتار دولتها با ملتهای خودشان یا سایر ملتها، بیانیه صادر میکند و نظر میدهد؛ اما تاکنون هیچ موردی مشاهده نشده که یک دولت، اعم از دولتهای توسعهیافته، غربی و مدعی رعایت حقوق بشر، یا یک دولت در کشوری کوچک در آسیا، آمریکای لاتین یا آفریقا، پس از صدور قطعنامه یا بیانیه شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد علیه خودش، آن قطعنامه یا بیانیه را تأیید کرده و پذیرفته باشد و سپس اعلام کند که برای رفع نکات بیانشده تمهیدات و اقدامی را به کار بسته یا در دستور کار خود قرار داده است. تقریباً همه کشورها در مقابل بیانیه سازمانهای بینالمللی علیه خود و از جمله بیانیههای شورای حقوق بشر ملل متحد، واکنش منفی، مقابلهجویانه و تهاجمی نشان میدهند، بیانیه را رد میکنند و از پذیرفتن آن سر باز میزنند.
در همین مورد موفق بنگاههای مذکور در آسیای جنوبشرقی و آمریکای لاتین، در ایران چه تدبیری اتخاذ و چگونه رفتار شده که این ناکامی بزرگ رخ داده و منابع کشور به هدر رفته است؟ نماینده وقت UNIDO به نگارنده گفت که تمامی مکاتبات انجامشده با وزارتخانههای کار و امور اجتماعی و صنایع ایران بیپاسخ مانده و مقامات ایرانی نهفقط از تحقیق گروه سازمان ملل جلوگیری کردهاند، بلکه خود نیز هیچ اطلاعات و حقایقی در اینباره منتشر نکرده یا در اختیار قرار ندادهاند. او گفت که اتفاقاً سازمان توسعه صنعتی ملل متحد علاقهمند است بهعنوان یک مورد ناکامی، آسیبپذیری این طرح را شناسایی کند و به کشورهای دیگر ارائه دهد.
این تجربه نشان میدهد که دولتها حتی از شنیدن یا شنیدهشدن صدای انتقاد هم خوششان نمیآید و از آن پرهیز میکنند. در چنین وضعیت و موقعیتی که کشورها، چه صنعتی و ثروتمند یا توسعهنیافته و فقیر و چه مدعی حقوق بشر یا غیر از آن، سازمان ملل متحد و نهادهای زیرمجموعه آن را پشت دیوارهای قطور صلاحیت و منافع خود متوقف مینمایند، آیا اصولاً اعتماد جایی برای رشد و پدید آمدن پیدا میکند؟ با وجود رویکردهای موجود که کشورهای بزرگ مانند ایالات متحده از عدم پرداخت حق عضویت، برای تحتفشار قرار دادن سازمان ملل متحد و تغییر دادن تصمیمها یا رویکردهای آن استفاده میکنند، قابلتصور است که اصلاً اعتمادی وجود نداشته باشد تا بتوان آن را احیا کرد.