خبر فوری
شناسه خبر: 57862

حراج هویت یا نجات از ویرانی؟ معمای فروش میراث ملی

دولت با کمبود بودجه بناهای تاریخی را به بخش خصوصی می‌سپارد؛ اما آیا این واگذاری‌ها نجات میراث ملی است یا حراج هویت؟

حراج هویت یا نجات از ویرانی؟ معمای فروش میراث ملی

خزانه‌ خالی دولت و فهرست بلندبالای ابنیه در حال تخریب، مدیران میراث فرهنگی را بار دیگر بر سر یک دوراهی قدیمی نشانده است: یا باید تن به فرسودگی تدریجی هزاران بنا داد، یا درهای ورود سرمایه‌گذاران بخش خصوصی را باز کرد. در این میان، تجربه دو دهه گذشته نشان می‌دهد که مرز باریکی میان «احیای اصیل» و «تجاری‌سازی مخرب» وجود دارد؛ جایی که از یک سو پروژه‌هایی هویت تاریخی را به محرک گردشگری بدل کرده‌اند و از سوی دیگر، آثاری ارزشمند زیر چرخ تغییر کاربری‌های غیرعلمی یا رهاشدگی پس از مزایده‌ها، هویت کالبدی خود را برای همیشه از دست داده‌اند.

بن‌بست مالی دولت و کارنامه ۲۰ ساله صندوق احیا

صندوق احیا و بهره‌برداری از اماکن تاریخی از میانه دهه ۸۰ با یک منطق ساده پا به میدان گذاشت: دولت توان مالی نگهداری و مرمت ابنیه را ندارد، پس حق بهره‌برداری در قالب اجاره بلندمدت به متقاضی واگذار شود تا سرمایه‌گذار در ازای مرمت اصولی، از منافع اقتصادی آن منتفع شود. طبق برآوردهای حوزه گردشگری، احیای هر عمارت تاریخی می‌تواند حداقل ۲۰ فرصت شغلی پایدار بسازد؛ آن‌هم در شرایطی که ایجاد شغل دولتی نیازمند هزینه‌کردهای سنگین است.

با این حال، آمارها سرعت این چرخه را نگران‌کننده نشان می‌دهند. در طول دو دهه، حدود ۱۲۰ بنا با این الگو به چرخه بازگشته‌اند؛ رقمی نزدیک به ۷ بنا در سال که در مقایسه با وسعت تخریب‌ها بسیار ناچیز است. در نقطه مقابل، نام‌هایی مانند عمارت ملک بوشهر، خانه میررحیمی دامغان یا گراند هتل قزوین در کارنامه ثبت شده‌اند؛ بناهایی که روی کاغذ واگذار شدند، اما به‌دلیل ناتوانی سرمایه‌گذار در تأمین نقدینگی یا نرسیدن وام‌های بانکی، سال‌ها در بلاتکلیفی و فرسودگی عمیق‌تر رها ماندند.

خانه عامری‌ها تا میدان کهنه؛ مرز لرزان احیا و قلب هویت

چالش اصلی در فرآیند واگذاری بناهای تاریخی صرفاً عقد قرارداد نیست، بلکه نحوه حفاظت از اصالت اثر است. تبدیل خانه تاریخی به کافه، هتل بوتیک یا مرکز همایش، ذاتاً مستلزم اضافه کردن زیرساخت‌های تأسیساتی مدرن است. اما گزارش کارشناسان نشان می‌دهد این دخل‌وتصرف‌ها همیشه با احتیاط همراه نبوده است.

نمونه شاخص آن خانه عامری‌های کاشان است؛ مجموعه‌ای که گرچه در نگاه عموم یک الگوی تجاری موفق شناخته می‌شود، اما در محافل دانشگاهی و مرمتی به‌دلیل تغییرات گسترده کالبدی، ساخت گالری‌های نامتعارف و دستکاری در پلان اصلی با هدف پاسخ به نیازهای هتل‌داری، مورد انتقاد جدی قرار دارد. این زنگ خطر زمانی بلندتر شنیده می‌شود که تجربه‌های تلخ تخریب بافت تاریخی پیرامون حرم مشهد یا بازسازی‌های فاقد سند در میدان کهنه اصفهان مرور شود؛ فضاهایی که پوسته‌ای تجاری با ظاهری سنتی پیدا کردند اما لایه‌های هویتی و اصالت تاریخی‌شان برای همیشه پاک شد.

مجلس: واگذاری آری، اما با نظارت سخت‌گیرانه کارشناسان

علی جعفری آذر، نایب‌رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی، ریشه گرایش به سمت واگذاری را کمبود واقعی اعتبارات دولتی می‌داند، اما تأکید دارد که این مسیر نیازمند ضابطه‌مندی دقیق است. وی با اشاره به اینکه هر سازه خشتی لزوماً اثر واجد ارزش نگهداری ملی نیست، گفت: «باید شاخص‌های تمدنی، هویتی و فرهنگی برای تشخیص اثر تاریخی تعریف شود. وقتی اثری واجد ارزش شناخته شد، اگر دولت منابعی برای مرمت و نگهداری آن ندارد، واگذاری حق بهره‌برداری و اجاره در چارچوب مالکیت دولت منطقی‌ترین راه است. اما در این میان، نظارت فنی کارشناسان میراث فرهنگی بر تمام مراحل مرمت و حفظ کاربری همگون، شرط غیرقابل چشم‌پوشی است تا بناها به جای مرمت، به ویرانه یا کاربری‌های نامتناسب تبدیل نشوند.»

این نماینده مجلس همچنین به مسئله بناهای نفیس اشاره دارد؛ پرونده‌هایی نظیر عمارت مسعودیه تهران که نشان داد برای آثار درجه‌یک ملی نمی‌توان نسخه اقتصادیِ صرف پیچید و مرز میان املاک قابل‌واگذاری و نفایس غیرقابل‌واگذاری باید شفاف و با تصمیم دقیق متخصصان تثبیت شود.

اتاق بازرگانی: بدون قراردادهای ۳۰ ساله و اصلاح مالکیت، سرمایه‌گذار نمی‌آید

در سوی دیگر ماجرا، بخش خصوصی موانع قانونی و حقوقی را دلیل کندی این مسیر می‌داند. مصطفی موسوی، رئیس کمیسیون گردشگری اتاق بازرگانی ایران، با انتقاد از آیین‌نامه‌های انقباضی و قراردادهای کوتاه‌مدت ۱۵ تا ۲۰ ساله تأکید می‌کند: «هزینه مرمت یک سازه تاریخی فرسوده چندین برابر یک ساختمان معمولی است. بخش خصوصی زمانی وارد این عرصه می‌شود که بازگشت سرمایه آن توجیه داشته باشد. با قراردادهای کوتاه‌مدت نمی‌توان انتظار سرمایه‌گذاری سنگین و تخصصی داشت؛ حداقل مدت واگذاری باید به ۳۰ سال افزایش یابد.»

موسوی به گره کور دیگری هم اشاره می‌کند: پراکندگی مالکیت دولتی و شبه‌دولتی. بسیاری از عمارات و کاروانسراها در تملک نهادهایی چون سازمان اوقاف یا شرکت‌های دولتی نظیر نفت قرار دارند که به دلیل ماهیت اداری یا توان مالی، تمایلی به ورود در فرآیندهای مرمتی ندارند و ابنیه در حیاط خلوت این نهادها رو به نابودی می‌رود. به باور وی، در شرایطی که بخش عمده منابع کشور صرف اولویت‌های زیستی و معیشتی می‌شود، باز کردن گره‌های اداری و استفاده از الگوهایی موفق نظیر هتل عباسی اصفهان تنها مسیر نجات این کالبدهای تاریخی پیش از فروریختن کامل است.

جدول مقایسه‌ای: فرصت‌ها و تهدیدهای واگذاری به بخش خصوصی

مؤلفه سناریوی واگذاری با نظارت قوی سناریوی واگذاری شتاب‌زده و تجاری
اصالت معماری تثبیت و استحکام‌بخشی کالبد طبق الگوهای تاریخی تخریب جزئیات برای الحاق سرویس، رستوران و کاربری‌های غیرمرتبط
اشتغال و اقتصاد راه‌اندازی گردشگری مسئولانه و پایداری مشاغل محلی وابستگی مفرط به درآمد کوتاه‌مدت و تغییر هویت بافت بومی
مسئولیت حقوقی التزام سرمایه‌گذار به برنامه زمان‌بندی دقیق مرمت رهاسازی بنا پس از ناکامی در دریافت وام یا منافع مالی
سرنوشت کالبد تداوم حیات اثر به عنوان ثروت ملی زنده تبدیل بنا به فضایی فانتزی یا استهلاک پشت درهای بسته

دوراهی آینده؛ صیانت از هویت یا تکرار خطاهای گذشته؟

بحران نگهداری بناهای تاریخی بیش از آنکه یک دوقطبی میان «فروش سرمایه» یا «حبس منابع» باشد، آزمونی برای توان نظارتی نهادهای متولی است. واگذاری اصولی زمانی معنا پیدا می‌کند که تخصص مرمتی بر محاسبات حسابداری غلبه داشته باشد، قراردادها تعهدات زمان‌دار ایجاد کنند و نظارت دانشگاهی مانع از مسخ چهره تاریخ شود. در غیر این صورت، این سیاست به جای احیای دارایی‌های تمدنی، صرفاً راهی موقت برای فرار از مسئولیت حفاظت از یادگارهایی خواهد بود که اگر یک بار فرو بریزند، بازسازی آن‌ها با هیچ هزینه‌ای ممکن نخواهد بود.

 

 

دیدگاه تان را بنویسید

چندرسانه‌ای