خبر فوری
شناسه خبر: 55764

قسمت پنجم

حکمرانی موفق؛ قدرت محدود، قانون پاسخگو و شهروند توانمند

حکمرانی موفق بر سه پایه استوار است: قدرت محدود، قانون پاسخگو و شهروند توانمند. در این یادداشت نقش تفکیک قوا، حکومت قانون و نقد عمومی در شکل‌گیری اعتماد اجتماعی و توسعه بررسی می‌شود.

حکمرانی موفق؛ قدرت محدود، قانون پاسخگو و شهروند توانمند

در بخش‌های پیشین دیدیم که حقوق شهروندی تنها مجموعه‌ای از امتیازهای حقوقی یا شعارهای اخلاقی نیست؛ بلکه یکی از پایه‌های اصلی ثبات، توسعه و اعتماد عمومی به شمار می‌آید. هرگاه شهروند از جایگاه «صاحب حق» به موقعیت «تابع خاموش» تنزل پیدا کند، جامعه به‌تدریج توان اصلاح، گفت‌وگو و پیشرفت را از دست می‌دهد.

از همین‌جا پرسش اصلی این بخش شکل می‌گیرد: اگر تمرکز بی‌پاسخگوی قدرت به فرسایش شهروندی می‌انجامد، حکمرانی موفق بر چه پایه‌هایی استوار است؟

پاسخ کوتاه این است: حکمرانی موفق، حکمرانی‌ای است که قدرت را ضروری می‌داند اما آن را نامحدود نمی‌خواهد؛ قانون را محترم می‌شمارد اما آن را ابزاری برای خاموش‌کردن جامعه نمی‌کند؛ و شهروند را نه تهدید، بلکه مهم‌ترین سرمایه ثبات و توسعه می‌بیند.

نخستین اصل در حکمرانی موفق، محدود بودن قدرت است. تجربه تاریخی جوامع نشان می‌دهد هرگاه قدرت در برابر هیچ نهاد، قانون یا افکار عمومی پاسخگو نباشد، به‌تدریج از وظیفه خدمت فاصله می‌گیرد و به میل سلطه نزدیک می‌شود. مسئله فقط فساد فردی یا خطای اشخاص نیست؛ بلکه به منطق خود قدرت بازمی‌گردد. قدرتِ بی‌مهار، حتی اگر با نیت اصلاح آغاز شود، در نبود نظارت می‌تواند زمینه خطا و سوءاستفاده را در خود پرورش دهد.

از همین رو، مونتسکیو بر اصل تفکیک قوا تأکید می‌کرد. او معتقد بود برای جلوگیری از سوءاستفاده از قدرت، باید قدرت به وسیله قدرت مهار شود. معنای این دیدگاه آن است که هیچ نهاد یا مقام سیاسی نباید هم‌زمان اختیار قانون‌گذاری، اجرا و داوری را به‌طور کامل در اختیار داشته باشد. تفکیک قوا صرفاً یک ساختار اداری نیست؛ بلکه سازوکاری برای حفظ آزادی شهروندان و جلوگیری از تبدیل قدرت عمومی به اراده شخصی یا گروهی است.

با این حال، محدود بودن قدرت بدون قانون پاسخگو کامل نمی‌شود. در حکمرانی موفق، قانون باید پناهگاه شهروند باشد، نه ابزاری برای تحمیل اراده صاحبان قدرت. تفاوت میان «حکومت قانون» و «حکومت از طریق قانون» دقیقاً در همین نقطه روشن می‌شود. در حکومت قانون، همه در برابر قواعد عمومی برابرند و حتی قدرت سیاسی نیز در چارچوب قانون محدود می‌شود. اما در حکومت از طریق قانون، ممکن است ظاهر امور قانونی باشد، در حالی که قانون به جای حمایت از مردم، برای توجیه تصمیم‌های قدرت به کار گرفته می‌شود.

بنابراین مسئله اصلی تنها وجود قانون نیست، بلکه کیفیت، عدالت و پاسخگویی آن است. قانونی که امکان اعتراض، دادرسی عادلانه، شفافیت در تصمیم‌گیری و حمایت از حقوق بنیادین را فراهم نکند، نمی‌تواند پایه‌ای برای حکمرانی موفق باشد. چنین قانونی شاید نظم ظاهری ایجاد کند، اما اعتماد عمومی نمی‌سازد. جامعه‌ای که اعتماد خود را به قانون از دست بدهد، دیر یا زود با شکاف میان مردم و نهادهای رسمی روبه‌رو خواهد شد.

اصل سوم، پرسشگری و نقد عمومی است. هیچ نظام حکمرانی‌ای بدون امکان نقد، توان اصلاح درونی ندارد. خطا در تصمیم‌گیری‌های عمومی امری طبیعی است؛ اما آنچه خطرناک است، بسته‌شدن مسیرهای اصلاح خطاست. رسانه‌های مستقل، نهادهای مدنی، دانشگاه‌ها، انجمن‌های تخصصی و شهروندان آگاه همگی بخشی از سازوکار اصلاح حکمرانی هستند. جامعه‌ای که در آن پرسشگری تضعیف شود، ممکن است در ظاهر آرام به نظر برسد، اما در درون خود بحران‌های حل‌نشده را انباشته می‌کند.

برتراند راسل نیز درباره تمرکز بی‌مهار قدرت هشدار می‌داد و آن را تهدیدی جدی برای آزادی انسان می‌دانست. از نگاه او، آزادی زمانی معنا پیدا می‌کند که انسان بتواند بیندیشد، نقد کند و در برابر قدرت عمومی صرفاً شنونده‌ای منفعل نباشد. در حکمرانی موفق، نقد نه بی‌نظمی است و نه دشمنی؛ بلکه نشانه زنده‌بودن جامعه و امکان اصلاح مسیر است.

در کنار این اصول، جایگاه شهروند توانمند اهمیت اساسی دارد. شهروند توانمند کسی است که از حقوق خود آگاه است، به سازوکارهای قانونی دسترسی دارد، امکان مشارکت در امور عمومی را پیدا می‌کند و احساس می‌کند در سرنوشت جامعه خود سهم دارد. چنین شهروندی مزاحم حکمرانی نیست، بلکه پشتوانه آن است. هرچه شهروندان آگاه‌تر، مشارکت‌جوتر و برخوردار از امنیت حقوقی باشند، تصمیم‌های عمومی نیز عقلانی‌تر، پایدارتر و مورد اعتمادتر خواهد بود.

از این منظر، توسعه تنها با سرمایه اقتصادی یا برنامه‌های عمرانی به دست نمی‌آید. توسعه به اعتماد نیاز دارد و اعتماد بدون احترام به حقوق شهروندی، شفافیت، پاسخگویی و عدالت حقوقی شکل نمی‌گیرد. ممکن است کشوری در کوتاه‌مدت با تمرکز قدرت، سرعت تصمیم‌گیری را افزایش دهد؛ اما اگر این تمرکز با حذف نظارت، تضعیف حقوق و بی‌اعتنایی به جامعه همراه شود، همان سرعت می‌تواند به شتاب در خطا تبدیل شود.

حکمرانی موفق در واقع هنر ایجاد تعادل میان اقتدار و آزادی است. هیچ جامعه‌ای بدون نظم و اقتدار اداره نمی‌شود، اما اقتداری که مهار نشود، آزادی را فرسوده می‌کند. از سوی دیگر، آزادی بدون قانون و مسئولیت نیز به آشفتگی می‌انجامد. نقطه مطلوب آنجاست که اقتدار در چارچوب قانون، قانون در خدمت عدالت، و شهروند در جایگاه صاحب حق و مسئولیت قرار گیرد.

به بیان دیگر، حکمرانی موفق زمانی شکل می‌گیرد که قدرت از نقد نترسد، قانون از مردم فاصله نگیرد و شهروند از عرصه عمومی حذف نشود. چنین الگویی نه‌تنها از آزادی انسان حمایت می‌کند، بلکه ثبات سیاسی، توسعه اقتصادی و انسجام اجتماعی را نیز تقویت می‌کند.

در نهایت، تجربه تاریخی و اندیشه سیاسی نشان می‌دهد که پایداری هر نظام حکمرانی بیش از آنکه به تمرکز قدرت وابسته باشد، به توان آن در پذیرش محدودیت، اصلاح‌پذیری و پاسخگویی بستگی دارد. قدرتی که بتواند خود را محدود کند، قانونی که بتواند از شهروند حمایت کند و جامعه‌ای که پرسشگر و مشارکت‌جو باقی بماند، سه پایه اصلی حکمرانی پایدار هستند.

در بخش بعدی می‌توان این بحث را عملی‌تر کرد و نشان داد که این اصول چگونه در قالب شاخص‌های حکمرانی خوب، حقوق شهروندی، توسعه اقتصادی، صلح اجتماعی و اعتماد عمومی قابل سنجش و ارزیابی‌اند.

 

مهندس عبدالله حاتمیان

نماینده دوره دهم مجلس شورای اسلامی و دانش‌آموخته کارشناسی ارشد اقتصاد کشاورزی و حقوق بین‌الملل

دکتر شیما کاظم‌نیا

دانش‌آموخته کارشناسی ارشد حقوق بین‌الملل و دکتری مدیریت عالی

 

دیدگاه تان را بنویسید

چندرسانه‌ای