وزارت میراث انبارداری نکند، رمزگشایی کند

0
وزارت میراث انبارداری نکند، رمزگشایی کند
پنجمین محموله گِل‌نوشته‌های هخامنشی پس از ۹۰ سال به میهن بازگشت. درباره چرایی فرستادن این گل نوشته‌ها و چگونگی بازخوانی آنها در موسسه شرق‌شناسی دانشگاه شیکاگو و اینکه چرا پس از گذشت نزدیک به یکصد سال و با چنین تاخیری، این امانت بشری به خاستگاه خود ایران بازگشت، گزارش‌ها و یادداشت‌هایی به‌ویژه در این چند روز در رسانه‌های کشور منتشر شد.
اخبار سبز کشاورزی؛ بی‌گمان از میان انبوه ایرانیان، «عبدالمجید ارفعی»، تنها دانشور و پژوهشگر و کارشناس زبان‌های باستانی «اکدی» و «ایلامی/عیلامی» بوده که برای بازگشت این گنجینه ارزشمند به میهن لحظه شماری می‌کرد. برای این واپسین بازمانده از نسل دانشوران «خط میخی ایلامی» آرزوی تندرستی و بهروزی دارم.
اگرچه شادی همراه با اندوه او از دیر رسیدن این گنجینه بزرگ به میهن، درک‌پذیر است. ولی افسوس و دریغ که گریز و گزیری بر این درد و اندوهِ جانکاه که در هیاهوی روزمرگی‌ها و بیهودگی‌ها و جان کندن‌ها برای جان را سرپا داشتن‌ها در این روزگار فراموش شده، نیست.
بازگشت الواح گلی دوره هخامنشی به میهن اگرچه موجب خشنودی و بی‌گمان سزاوار ملت بزرگ ایران است، ولی باید پرسید که «موزه ملی ایران» یا دستگاه کارگزار میراث فرهنگی کشور در جایگاه میزبان این گنجینه ارزشمند می‌خواهد که با آن چه کند؟ بازگشتن یا بازنگشتن این آثار، چه دستاورد فرهنگی و هویتی برای ما خواهد داشت؟ آیا جدا از برپایی نمایشگاهی برای نشان دادن این گنجینه و بازگرداندن دوباره آن به مخزن گنجینه موزه ملی ایران، برنامه یا سلسله برنامه‌های دیگری هم برای بازخوانی و پراکنش و افشاندنِ یافته‌های برگردان شده از این آثار در دستور کار است؟ یا «موزه ملی ایران» فقط نقش انباردار و نگاهبان این گنجینه را ایفا می‌کند؟ اگر چنین است که همان بهتر بود تا این گنجینه را هزاران کیلومتر جابه‌جا نمی‌کردیم و هزینه‌های انبارداری آن را هم همان آمریکایی‌ها می پرداختند.
این بسیار شایان و مِهند است که یافته‌هایِ رمز‌گشایی شده از این «گل نوشته‌هایی» که امروز به خاک میهن بازگردانده شده یا دست‌کم بخش کوچکی از آن، در جایگاه بخشی از سند پرافتخار مردمان این سرزمین، برای خود ملت ایران بازخوانی شود و هم به زبان‌های زنده دنیا برگردان و با چاپ کتابچه‌هایی، درون مایه این نوشته‌ها از سوی سفارتخانه‌های کشورمان در همه جای جهان در اختیار مردم دوستدار تاریخ و تمدن قرار گیرد.
مردم جهان باید بدانند آن روزهایی که بندگان خدای «آمون» و خدای «آتون» با داغ و درفش به جان هم افتاده بودند و پرستشگاه‌های یکدیگر را ویران و به آتش می‌کشیدند تا برتری خود را به اندیشه ملت مصر فرو کنند یا آن روزگاری که یونانیان خدایگان دوازده گانه بنیادین خود را در کوه المپ می‌جستند، رواداری دینی در این سرزمین پدیده‌ای بهنجار و پیش پا افتاده بود
شوربختانه با اینکه رسانه‌های گفتاری و نوشتاری کشور در این چند روز به واکاویی زیر و زِبَر پرونده چرایی فرستادن و چگونگی بازگرداندن این گل نوشته‌ها پرداختند ولی به آن چیزی که در یکصد سال گذشته باستان شناسان آمریکایی از درون این گل نوشته بیرون کشیده‌اند کمتر پرداختند یا از بنیان برای دانستن و آگاهی از این یافته‌ها درخواست و دادخواست یا خواستاری و دلبستگی نشان ندادند.
این پرسش نه فقط برای ایران بلکه برای جامعه بشری تشنه «حقوق بشر»، پرارج و گرانمایه است تا از درونمایه و فَرَوهر نشسته در درون این گل نوشته‌ها آگاهی یابند. مردم جهان باید بدانند که در بزرگراه تمدن و تاریخ و آن روزهایی که بردگان برای ساخت «دیوار چین» و «اهرام مصر» زیر تازیانه ستم و بیداد جان می‌دادند و پیکرشان لابه لای سنگ و آجر و ملات آن دیوارِ نماد شکوه «تمدن» ناپدید یا در رود نیل آن خاستگاه و زاینده تمدن شکوهمندی دیگر خوراک تمساح‌ها می‌شد، ساختار سیاسی – اداری بنیان گذاشته شده در ایران، بدون به‌کار گماشتن برده‌ها و با به رسمیت شناختن آزادی انسان‌ها در گزینش کار و شیوه زندگی و نگرش‌های دینی، بنیان گذاشته و برپا شد.
مردم جهان باید بدانند آن روزهایی که بندگان خدای «آمون» و خدای «آتون» با داغ و درفش به جان هم افتاده بودند و پرستشگاه‌های یکدیگر را ویران و به آتش می‌کشیدند تا برتری خود را به اندیشه ملت مصر فرو کنند یا آن روزگاری که یونانیان خدایگان دوازده گانه بنیادین خود را در کوه المپ می‌جستند، رواداری دینی در این سرزمین پدیده‌ای بهنجار و پیش پا افتاده بود. در این سرزمین، کسی ناچار و ناگزیر نبود چون دیگری بیندیشد. کسی اگرچه در جنگی شکست خورده و سرزمینش گشوده شده بود، کتاب آسمانیش، ستایشگاهش، نیایشگاه و پرستشگاهش به آتش کشیده نمی شد و وادار و ناچار به گردن نهادن به اندیشه و نگرش چیره و برتر نبود.
این اسناد سربلندی و بالندگی مردم ایران را باید فریاد زد. آن روز که در «کلوسیوم» مردم داعیه‌دار تمدن و فرهنگ و فلسفه، به تماشای جنون آدم‌کشی می‌نشستند و از نگریستن به دریده شدن شکم بردگان به‌دست یکدیگر یا از پاره شدن گلوی بردگان در قفس ببرهای گرسنه به فرونشاندن خوی ددمنشانه خود می‌پرداختند، همه کارگران و مهندسان و هنرمندانی که برای بنای «پرسپولیس» یا «راه شاهی» و «چاپارخانه»‌های گسترده در سراسر این سرزمین و کاخ های خسروانی در شوش و پاسارگاد و فیروزآباد و بغداد و هگمتانه و… به کار گمارده شده بودند، از دستمزد ماهانه، جیره غذایی و حتی مرخصی زایمان و بیمه و در یک واژه «کرامت انسانی»‌ و ارزش و ارجمندی… برخوردار بودند.
امیدوارم تا دستگاه کارگزار میراث فرهنگی، فقط به انبارداری این گنجینه بازگشته نپردازد و در گسترش و بازشناساندن این گنجینه کوشش ویژه کند.
مطلب قبلیهشدار مرکز پژوهش‌های مجلس درباره ناکامی برنامه هفتم
مطلب بعدینقد كيفر مقرره در لايحه عفاف و حجاب

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید