وداع با نابغه سینمای ایران؛ چرا قدر سرمایههایمان را نمیدانیم؟
نگاهی به کارنامه هنری اکبر عبدی، نابغه بیتکرار سینمای ایران، پس از درگذشت او؛ هنرمندی که قربانی چرخش سینما به سمت دولتی شدن و بیقدری سرمایههای ملی شد.
یکی از بزرگترین نوابغ سینمای ایران، روز گذشته با بدرقه خیل عظیم هواداران و دوستدارانش در خاک آرام گرفت و راهی خانه ابدی شد. اکبر عبدی که در سالهای اخیر حضور کمرنگتری در عرصه سینما و تئاتر داشت، هفتههای گذشته را در بستر بیماری گذراند.
آنطور که دخترش در مراسم خاکسپاری او اشاره کرد، در هفتههای اخیر تمام تلاشها بر بازگرداندن این هنرمند محبوب به زندگی متمرکز بود؛ اما متأسفانه هیچیک از این تلاشها به نتیجه نرسید و این ستاره پرآوازه، جامعه ایران را ترک کرد و آسمانی شد.
بسیاری از نامآوران سینمای ایران، همواره اکبر عبدی را ستوده و نقشهای محوری آثار خود را به او سپردهاند. برخلاف تصور رایج، عبدی هرگز در قالب نقشهای کمدی و طنز محدود و مصادره نشد؛ چرا که او در نقشهای جدی نیز بازیهایی رشکبرانگیز و شایسته تقدیر ارائه داد.
از همین رو، اهالی سینما و مخاطبان عام، متناسب با سلیقه خود القاب گوناگونی به او دادهاند؛ «پدر سینمای ایران»، «پدر خنده»، «پروفسور سینمای ایران» و «نابغه سینما»، تنها بخشی از عناوینی است که بزرگان هنر کشور به او نسبت دادهاند. نام او بدون شک برای همیشه در آسمان هنر ایران خواهد درخشید.
نکته حائز اهمیت درباره اکبر عبدی، تربیت هنری او در فضای دهه ۵۰ خورشیدی است. در آن سالها، مادر او با فروش طلاهای شخصیاش، هزینه ثبتنام او را در کلاسهای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان تأمین کرد تا راه ورود فرزندش به صحنه نمایش و پرده نقرهای هموار شود. ذکاوت و آیندهنگری این مادر روستاییتبار اهل اردبیل و ساکن محله نازیآباد تهران در شناسایی استعداد فرزندش و گذشتن از اموال شخصی، ستودنی است.
این سرمایهگذاری هوشمندانه کمتر از یک دهه بعد و در ابتدای دهه ۶۰ به بار نشست؛ زمانی که اکبر عبدی در اوایل دهه سوم زندگی خود، نخستین نقشآفرینی جدیاش را روی صحنه تجربه کرد و مورد توجه قرار گرفت.
بدون شک، آثار عبدی در دوران جوانیاش طی دهههای ۶۰، ۷۰ و اوایل دهه ۸۰، همگی درخشان و پرمخاطب بودهاند. با این حال، با گرایش تدریجی سینما به سمت دولتی شدن، فروغ ستارههای سینمای ایران نیز رو به افول گذاشت. اگرچه در این دوران نیز جرقههایی از درخشش دیده میشد، اما شتاب کارگردانان و عوامل نوظهور برای جلب رضایت دولت و خشنود ساختن مدیران حکومتی بهجای جلب رضایت تماشاگران، به فراموشی اصالت هنر و به حاشیه رفتن ستارهها انجامید.
افول ستاره اکبر عبدی ارتباطی به دریافت نشان درجه یک هنر از دست محمود احمدینژاد نداشت؛ بلکه مسئله اصلی این بود که از اواسط دهه ۸۰، کیفیت کلی تولیدات سینمایی ایران رو به کاهش گذاشت و دیگر فیلم شاخصی ساخته نمیشد تا نوابغی چون عبدی بتوانند در آن هنرنمایی کنند. به همین دلیل، هرچند کیفیت بازی او تغییر ملموسی نکرد، اما به علت ضعف ساختاری فیلمها، بازی این نابغه نیز آنطور که باید دیده نشد.
با این حال، خوشبختانه عبدی تن به ابتذال سینمای دولتی نداد و همرنگ آن جریان نشد؛ هرچند شرایط حاکم بر هنر هفتم، روحیه این هنرمند اصیل را فرسوده کرد، تا جایی که او در دورهای به افسردگی و اعتیاد روی آورد؛ آسیبی که البته چند سال بیشتر طول نکشید و او با موفقیت و بهسرعت بهبود یافت.
جالب اینجاست که اکبر عبدی با وجود تواناییهای بیبدیلش، هیچگاه در جشنوارههای بینالمللی مورد توجه قرار نگرفت. شاید دلیل اصلی این امر آن باشد که او نه برای فستیوالهای خارجی، بلکه برای مخاطب ایرانی بازی میکرد و چشمانتظار محبت هموطنانش بود؛ چنانکه چندین بار مواضع انتقادی صریحی علیه جشنوارههای خارجی و فیلمسازانی که با نگاه به بیرون فیلم میساختند، اتخاذ کرد.
برخی منتقدان مدعی هستند که مواضع سیاسی و اجتماعی عبدی به حاکمیت نزدیک بوده است؛ تا جایی که پس از درگذشت او، رسانههای مخالف دولت واکنش چندانی نشان ندادند و این خبر را کمرنگتر از حد معمول پوشش دادند.
واقعیت این است که عبدی هرگز خود را در دایره اپوزیسیون تعریف نکرد، اما در عین حال استقلال خود را حفظ کرد و تحت فرمان و مصادره حکومت درنیامد. مواضع مستقل او در رویدادهایی چون درگذشت مهسا امینی، گواهی بر این مدعاست؛ مواضعی که البته به مذاق برخی طیفهای طرفدار حکومت خوش نیامد و انتقاد آنان را برانگیخت.
شرایط تحمیلی بر سینمای ایران بسیاری از اهالی این صنف را به حاشیه راند، اما نتوانست اکبر عبدی را منزوی کند. او در سالهای اخیر با وجود ابتلا به بیماریهای متعدد، همچنان در برخی آثار به ایفای نقش پرداخت، اما تمرکز و سنگینی فعالیتهای خود را بر امور بشردوستانه و خیریه قرار داد. مشارکت فعال او در حمایت از بهبودیافتگان اعتیاد و بیماران مبتلا به سرطان، تقدیر و تحسین گسترده افکار عمومی را به همراه داشت.
در نهایت، اکبر عبدی ستارهای پرفروغ در آسمان سینمای ما بود که جامعه هنری و کل کشور نتوانست بهره شایستهای از پتانسیل بینظیر او ببرد. مقایسه شرایط زندگی و کاری هنرمند همسن او در مقیاس جهانی، مانند تام کروز در هالیوود، این واقعیت تلخ را آشکار میسازد که نه متولیان فرهنگی و نه جامعه ما، آنطور که باید، قدر سرمایههای بیتکرار خود را نمیدانند.