خبر فوری
شناسه خبر: 56313

در سایه‌روشن اندیشه؛ تأملی بر نقد موسی غنی‌نژاد به علی شریعتی

واکاوی نقد جنجالی موسی غنی‌نژاد به علی شریعتی؛ آیا استفاده از شخصیت‌های ساختگی چون «شاندل» ابهام روش‌شناختی است یا خلاقیت ادبی؟ تحلیلی بر تقابل نگاه لیبرال و سوسیالیسم اسلامی.

در سایه‌روشن اندیشه؛ تأملی بر نقد موسی غنی‌نژاد به علی شریعتی

زمانی که نقدِ اندیشه، به‌جای سنجش آرا، به تخریب صاحبِ اثر تقلیل می‌یابد، شنیدن واژه‌ای چون «شیاد» در توصیف علی شریعتی، هم گوش را می‌آزارد و هم ذهن را به تأملی عمیق وا می‌دارد. با این حال، شاید در پس این تعبیر تند، پرسشی بنیادین نهفته باشد که کمتر مجال بررسی یافته است.

 

مرز میان اقناع مخاطب و تولید اندیشه

موسی غنی‌نژاد، اقتصاددانی که «صراحت» را به ویژگی اصلی زبان انتقادی‌اش بدل کرده، با به کار بردن این تعبیر، مرز باریک میان تولید اندیشه و بهره‌گیری از مفاهیم برای اقناع مخاطب را به چالش می‌کشد. او شریعتی را نه صرفاً برای محتوای اندیشه‌هایش، بلکه به دلیل «شیوه عرضه و تولید» آن‌ها نقد می‌کند. واکاوی این نقد، هرچند با پتک سنگین یک اتهام آغاز شده، می‌تواند ما را به تأملی روش‌شناختی رهنمون سازد؛ تأملی که در هیاهوی شیفتگی به شریعتی، اغلب نادیده گرفته شده است.

 

معمای پروفسور شاندل؛ ابهام یا تمثیل؟

به یاد آوریم که شریعتی در کتاب «بازگشت به خویشتن» و برخی آثار دیگرش، از «پروفسور شاندل» سخن می‌گوید؛ شخصیتی که به باور بسیاری از پژوهشگران، بیش از آنکه فیلسوفی واقعی باشد، ساخته و پرداخته ذهن خلاق شریعتی است. غنی‌نژاد این شیوه را نه یک تمثیل ادبی، بلکه نوعی «ابهام روش‌شناختی» می‌داند. از نظر او، مخاطبِ عادی ممکن است این شخصیت را واقعی بپندارد و بدین ترتیب، اندیشه‌ای که باید در معرض داوری عقلانی قرار گیرد، با پشتوانه‌ای ظاهراً معتبر اما موهوم، پذیرفته شود.

در مقابل، مدافعان شریعتی به سنت «شخصیت‌پردازی مفهومی» در فلسفه استناد می‌کنند و سقراطِ افلاطون یا زرتشتِ نیچه را مثال می‌آورند. آن‌ها معتقدند خلق شخصیت مفهومی به خودی خود مصداق فریب نیست، وگرنه بخش بزرگی از تاریخ فلسفه و عرفان را باید «شیادی» دانست. با این حال، یک تفاوت اساسی در اینجا وجود دارد: افلاطون و نیچه هرگز شخصیت‌های خود را به عنوان فیلسوفانی معاصر و واقعی معرفی نکردند و مرز میان روایت فلسفی و واقعیت تاریخی را مخدوش نساختند.

 

تقابل نگاه لیبرال با سوسیالیسم اسلامی

فراتر از این مناقشه، نقدی عمیق‌تر در سخنان غنی‌نژاد نهفته است که از جهان‌بینی لیبرالی او سرچشمه می‌گیرد. او شریعتی را نماینده جریانی می‌داند که مفاهیم عدالت‌خواهانه «چپ» را با خوانشی اسلامی درآمیخت. از منظر غنی‌نژاد، این تلفیق به‌جای گشودن افقی تازه، زمینه‌ساز استمرار نوعی بن‌بست فکری و سیاسی در جامعه در جست‌وجوی رهایی شد.

برخی منتقدان غربی نیز با زبانی محتاط‌تر، بر همین جنبه‌ها انگشت گذارده‌اند. گروهی او را به «ایدئولوژیک کردن دین» متهم کرده و گروهی دیگر، آرمان‌های اجتماعی او را به چالش‌های نظری سوسیالیسم اسلامی پیوند زده‌اند.

 

شریعتی؛ فرزند زمانه خویش

با این همه، نباید فراموش کرد که شریعتی فرزند زمانه خویش بود. او در دل جامعه‌ای گرفتار در استبداد و رکود، نسلی را به اندیشیدن و مسئولیت‌پذیری فراخواند. شریعتی با قدرتِ خطابه و توان کم‌نظیر در روایت‌گری، توده‌ها را به حرکت واداشت؛ اما در این شوریدگی، گاه مرز میان واقعیت و آرمان، و دانش و ایدئولوژی به سود «دومی» کم‌رنگ شد. درست در همین نقطه است که نقد غنی‌نژاد، فارغ از تندی لحن، اهمیت می‌یابد.

 

پذیرش میراث در آینه نقد

اگر غنی‌نژاد را بابت ادبیات تندش ملامت می‌کنیم، نباید از پرسش اصلی او غافل شویم. جامعه بالغ، میراث فکری خود را پیوسته بازخوانی می‌کند و هیچ اندیشه‌ای را از نقد روش‌شناختی مصون نمی‌داند. شریعتی بی‌تردید یکی از تأثیرگذارترین روشنفکران تاریخ معاصر ایران است و شایسته نقدی منصفانه و عمیق.

انصاف اقتضا می‌کند بپذیریم بسیاری از نسل‌های پس از انقلاب، شریعتی را بیش از آنکه نقادانه بخوانند، ستودند و بیش از آنکه در اندیشه‌اش تدقیق کنند، آن را تکرار کردند. نقد غنی‌نژاد، با وجود گزندگی‌اش، آینه‌ای است که ما را به بازاندیشی در این میراث فکری فرا می‌خواند؛ میراثی که با تمام سایه‌روشن‌هایش، بخشی جدایی‌ناپذیر از تاریخ اندیشه ایران است.

 

نویسنده: حمید سیمیاری (دانش‌آموخته فلسفه سیاسی)

دیدگاه تان را بنویسید

چندرسانه‌ای