آیا معاونان وزارت جهاد کشاورزی به «مهرههای سوختنی» برای نجات نوری قزلجه تبدیل شدهاند؟
قربانی بعدی، کدام معاون وزیر است؟
آیا تغییرات پیدرپی در وزارت جهاد کشاورزی نشانه اصلاح مدیریت است یا سپردن مسئولیت بحرانها به معاونان؟ گزارشی تحلیلی درباره جابهجاییهای مدیریتی، سوءمدیریت و پیامدهای آن.
در مدیریت یک وزارتخانه بزرگ با ۶۰ هزار نفر نیروی انسانی که مسئولیت نظارت بر تولید و امنیت غذایی بیش از ۸۵ میلیون نفر را بر عهده دارد، تغییر مدیران ارشد اگر بر مبنای ارزیابی عملکرد، اصلاح ساختار و ارتقای کارآمدی انجام شود، امری طبیعی است؛ (البته به شرط آنکه انتصابها بر اساس احراز شایستگی، تخصص و تجربه، اقبال در بدنه وزارتخانه، پاکدستی و نداشتن پرونده اتهامی یا محکومیت و… باشد، نه بر پایه باندبازی، قومیتگرایی، توصیهای، تحمیلی، زدوبند و… ). اما وقتی تغییرات پیدرپی در حساسترین معاونتها و سازمانهای یک وزارتخانه رخ میدهد، یک سؤال جدی شکل میگیرد:
آیا مشکل واقعاً مدیران زیرمجموعهاند، یا مدیران زیرمجموعه به سپر سوءمدیریت و بیکفایتی قزلجه، وزیر، تبدیل شدهاند؟
طی دو سال گذشته، زنجیره قابل توجهی از تغییرات در وزارت جهاد کشاورزی رخ داده که فقط برخی از آنها به شرح زیر است:
- معاونت بازرگانی: خانینوذری، مشیری، هومن فتحی، طلایی
- معاونت توسعه مدیریت و منابع انسانی: هوشنگ محمدی، علاییمقدم، تیموری
- معاونت امور دام: حسننژاد، زحمتکش
- معاونت زراعت: مهاجر، آنجفی
- معاونت آب و خاک: نیازی، گوهرکانی
- معاون وزیر و رئیس سازمان دامپزشکی: رفیعیپور، صالحی
- شرکت پشتیبانی امور دام: جعفری، محسن سلامی، جعفری از مجلس
- معاون وزیر و رئیس سازمان مرکزی تعاون روستایی: توسلی، طلایی، برابری
- سازمان حراست: خسروی، اردستانی، نایبی، محمدی
- منابع طبیعی: وحید، تیموری، افلاطونی
- امور بینالملل: هومن فتحی، حسن مومنی
- شرکت مادر تخصصی: ناصر توکلی، هوشنگ محمدی، درجانی
- امور اراضی: افلاطونی، داور نامدار
اینها تنها بخشی از تغییرات است و دامنه آن وسیعتر است؛ اما این فهرست صرفاً یک لیست اداری نیست. وقتی این تغییرات را کنار بحرانهای مکرر در حوزه تولید، بازار، نهادهها و محصولات و کالاهای اساسی قرار میدهیم، پرسشی جدی درباره مدل مدیریت وزارتخانه شکل میگیرد؛ اینکه آیا هدف، انتخاب اصلح، توانمندترین، باتجربهترین و پاکدستترین افراد است، یا شراکت در غارت منابع ارزی؟
مسئله اینجاست که بسیاری از این معاونان و مدیران، اساساً با حکم و انتخاب شخص نوری قزلجه بر سر کار آمده بودند. پرسش مسئلهبرانگیز این است که اگر این مدیران و معاونان وزیر توانمند، کارآمد، متخصص و باتجربه بودند، چرا آنها را تعویض کرد؟ و اگر ناتوان و مسئلهدار بودند، چرا آنها را در مناصب بعدی جای داد؟
حال پرسش این است: اگر معاون یا مدیری انتخاب خود نوری قزلجه بوده، چرا پس از بروز مشکل، نخستین راهحل، تغییر همان معاون و مدیر است؟
- اگر معاون امور تولیدات دامی مسئول است، چه کسی او را انتخاب کرده است؟
- اگر معاون زراعت مسئول است، چه کسی سیاستها و اهداف او را تعیین کرده است؟
- اگر معاون بازرگانی مسئول تنظیم بازار است، سیاستهای بالادستی، منابع، ابزارها و اختیارات او را چه کسی تعیین کرده است؟
- و اگر معاون و مدیر جدید نیز پس از مدتی با همان مسائل مواجه شود، آیا باز هم باید منتظر تغییر نفر بعدی باشیم؟
اینجاست که خطر شکلگیری یک چرخه معیوب مدیریتی، بر اساس ناتوانی و تشخیص غلط وزیر یا انتخاب عمدی برای اهدافی چون امضاهای طلایی، کمیته استثنائات برنج، واردات ۶۹ هزار تن برنج تقلبی، غارت منابع ارزی ۴۵ هزار میلیارد تومان و بیشتر، مطرح میشود.
اما زمانی که همین مدیران، بخشی از ترکفعلهای وزیر یا درخواستهای غیرمعقول مدیرکل امور وزارتی را به رسانههای ضد فساد میرسانند، تازه بحران شکل میگیرد:
فشار افکار عمومی ← تغییر مدیر ← معرفی مدیر جدید بر اساس امیال … ← انتقال فشار افکار عمومی به مدیر جدید ← بروز بحران بعدی ← تغییر بعدی، شریک بعدی و…
اگر چنین الگویی در یک وزارتخانه تکرار شود، تغییر معاون و مدیر دیگر الزاماً نشانه اصلاح مدیریت نیست؛ ممکن است به معنای فدا کردن، جابهجایی مسئولیت و فرافکنی از شخص وزیر به بدنه باشد.
وزارت جهاد کشاورزی وزارتخانهای نیست که بتوان مشکلات آن را با تعویض پیدرپی چند مدیر حل کرد. تولید گندم، مرغ و تخممرغ، نهادههای دامی، محصولات زراعی، آب و خاک، تنظیم بازار و امنیت غذایی، حاصل تصمیمات زنجیرهای و چندلایهاند.
در چنین ساختاری، وزیر نمیتواند هنگام موفقیتها نقش مدیریت عالی را برای خود قائل شود و هنگام بروز بحران، همه مسئولیت را متوجه معاونان و مدیران زیرمجموعه کند.
معاون، مجری سیاست درست و قابل قبول وزیر است؛ نه سپر بلای وزیر.
اگر معاون یا مدیری ناکارآمد است، سؤال اول این است که چرا و بر اساس چه شاخصههایی منصوب شد و چرا بهموقع ارزیابی نشد؟
اگر سیاستی اشتباه بوده، مسئول سیاستگذاری چه کسی است؟
و اگر ساختار مشکل دارد، چرا به جای اصلاح ساختار، مرتباً افراد تغییر میکنند؟
مسئله امروز فقط دفاع از چند معاون و مدیر برکنار شده نیست. مسئله، دفاع از یک اصل مهم در حکمرانی است:
- استاندارد مدیریت میگوید مسئولیت باید بر مبنای تخصص، رزومه واقعی، توانایی، عملکرد در ادوار مختلف، پاکدستی و متناسب با میزان اختیار تعریف و دائماً پایش شود.
- اگر مدیران ارشد قرار باشد در دوره موفقیتها جزئی از کارنامه وزیر باشند و در زمان بحرانها بهعنوان مقصر و قربانی معرفی و جابهجا شوند، نتیجه چیزی جز فرسایش سرمایه انسانی، بیثباتی مدیریتی و ترس مدیران از تصمیمگیری نخواهد بود.
دهانبینی «دو نون»
زمانی که وزیر و مدیرکل دفتر وزارتی او قدرت تشخیص، تدبیر مدیریتی و تجربه انتخاب شایسته نداشته باشند یا از انتخاب مدیران قویتر از خود در هراس باشند، مسلماً چشم به دهان دیگران دارند و یا انتخاب قومیتی، پانترکیسم، باندی، مشارکت بر اساس تقسیم غنائم و… صورت میگیرد.
وزارت جهاد کشاورزی بیش از آنکه به «مهرهچینی» نیاز داشته باشد، به ثبات، دوری از بیبرنامگی، برنامه، تخصص، تجربه، پاسخگویی و مدیریت یکپارچه نیاز دارد.
و شاید مهمترین سؤال همین باشد:
چند معاون و مدیر دیگر باید فدای امیال وزیر یا ناتوانی او در تشخیص صحیح شوند تا مشخص شود مشکل اصلی نه معاونان و مدیران، بلکه شخص نوری قزلجه، علتالعلل مشکلات فعلی در مجموعه بزرگ وزارت جهاد کشاورزی است؛ و این قبایی که به واسطه رفیقبازی، قومیتگرایی و مدیریت خانوادگی و گعدهای بر تن ناآرام نوری قزلجه کردهاند!