من متهم می کنم، پس هستم
حال این روزهای ما جالب است! هیچ کدام، نه کاره ای هستیم و نه حرفمان به جایی می رسد، اما به چشم من، برخی آدمها هر چه کمتر می دانند، صدایشان بلندتر است
حال این روزهای ما جالب است! هیچ کدام، نه کاره ای هستیم و نه حرفمان به جایی می رسد، اما به چشم من، برخی آدمها هر چه کمتر می دانند، صدایشان بلندتر است و حفظیاتشان بهتر و البته تکرار آنچه از دهان ها بیشتر می شنوند، راحتتر.
با چشمهای بسته، آسمان را به ریسمان می بافند و حکم می دهند.
اگر پای بحث و مستند خواهی به میان بیاید، می گویند... دوستم گفته و یا شنیده یا در فلان کانال خواندم، یا از خدای دانششان «ایران اینترنشنال» وام می گیرند.
چشم دیدن و شنیدن را گرفته اند
حق دارید. سالهاست منعمان کردند از شنیدن صدای هم.
و ترسیده ایم بگوییم چه می خواهیم، به چه فکر می کنیم و حتی از چه چیزی می ترسیم و یا تهدید شده ایم.
حالا نه چشم دیدن داریم و نه گوش شنیدن.
تا حالا عزیزتان در اوین بوده؟!
جالبتر ماجرا اینجاست، آدمهایی که تو را نمی شناسند، راحتتر قضاوتت میکنند: «تو طرفدار رژیم هستی، از رژیم سود می بری، همان آخوند بهتر هست». یا «طرفدار فلان گروه و حزبی»!
باور دارم که هیچ کدام از آشنایان در دایره اینستاگرام من، تا به حال به اوین نرفته حتی برای دیدار عزیزی و با قیافه های کریه زندان بانها از منشی تا مسئولی که حق به جانب میگوید: زندانی اینجا نیست (با اینکه هست) روبرو نشده، منتظر صدای تلفن نمانده تا بگوید «این تماس از زندان اوین است».
گوش بدهیم به آنچه ارزش گوش دادن دارد
من ادعایی ندارم. نه همه ی کتابهای عالم را خوانده ام و نه پای سخنرانی های همه ی بزرگان نشسته ام. اما گوش میدهم به آنچه ارزش گوش دادن دارد. به حرفهایی که از دهان انسانهای فهمیده بیرون می آید. چشم و گوش بسته نباشیم.
همانطور که چهل و هفت سال پیش فقط یک نقطه را دیدند و پنداشتند که بهترین انتخاب، همین صدایی ست که تکرار میشود.
عطیه گلباف