خبر فوری
شناسه خبر: 55674

شهر پناه ندارد

جنگ برای ویلچرنشینان تمام نمی‌شود

جنگ برای ویلچرنشینان با پایان انفجارها تمام نمی‌شود؛ روایت افرادی که در شهری نامناسب، میان ترس، پله و بی‌پناهی مانده‌اند.

جنگ برای ویلچرنشینان تمام نمی‌شود

در روزهایی که صدای انفجار، تهران را در اضطراب فرو برده بود، برای بسیاری فرار فقط چند ثانیه طول می‌کشید؛ اما برای ویلچرنشینان، خروج از خانه می‌توانست به یک نبرد نفس‌گیر تبدیل شود؛ نبردی با پله‌ها، آسانسورهای خاموش، پیاده‌روهای ناامن و شهری که هنوز برای همه ساخته نشده است.

جنگ برای ویلچرنشینان فقط با پایان صدای انفجار تمام نمی‌شود. برای رضا، فاطمه، آقای شفیعی و بسیاری دیگر از افراد دارای معلولیت، بحران از همان لحظه‌ای آغاز می‌شود که باید از خانه خارج شوند؛ از طبقه سوم پایین بیایند، از پیاده‌رو عبور کنند، به مترو یا اتوبوس برسند یا در لحظه خطر، پناهگاهی پیدا کنند که واقعاً قابل استفاده باشد.

 

فرار از بحران؛ وقتی چند ثانیه برای ویلچرنشینان کافی نیست

برای بسیاری از شهروندان، خروج از خانه هنگام بحران شاید تنها چند ثانیه زمان ببرد؛ اما برای رضا، مرد ۵۴ ساله‌ای که به دلیل آسیب شدید مچ پا و بیماری دیستروفی از ویلچر استفاده می‌کند، همین مسیر حدود ۱۵ دقیقه طول می‌کشد.

او باید ابتدا با بالابر از تخت جدا شود، روی ویلچر بنشیند، به آسانسور برسد و از طبقه سوم پایین بیاید. رضا با تلخی می‌گوید: «تا آن موقع هر اتفاقی باید می‌افتاده، افتاده است.»

رضا روزهای جنگ را با اضطرابی مداوم گذرانده است. او از شبی می‌گوید که صدای انفجار، او و همسرش را از خواب پراند: «انفجار که شد، از خواب پریدیم. فکر کردم موشک به دیوار بغلی خورده است.»

او می‌گوید با وجود نگرانی شدید، در بیشتر روزهای جنگ تهران را ترک نکرده است؛ نه از سر انتخاب، بلکه چون شهرهای دیگر را برای افراد دارای معلولیت حتی نامناسب‌تر می‌داند.

 

جنگ برای ویلچرنشینان؛ ترسی فراتر از صدای انفجار

جنگ چهل‌روزه برای بسیاری از شهروندان با اضطراب، بی‌خوابی و تنش همراه بود؛ اما برای ویلچرنشینان، ترس فقط از انفجار نبود. نگرانی اصلی این بود: اگر برق برود چه می‌شود؟ اگر آسانسور از کار بیفتد، چطور باید فرار کرد؟ اگر مسیر پناهگاه پله داشته باشد، کجا باید رفت؟

رضا می‌گوید: «همسرم استرس زیادی داشت، اما به خاطر من از شهر خارج نشد. تنش برای بیماری دیستروفی خیلی ضرر دارد و باعث افت قند و کرختی بدن می‌شود. بعد از استرس، حرکت برایم خیلی سخت‌تر می‌شود.»

برای افراد دارای معلولیت، بحران فقط یک حادثه بیرونی نیست؛ می‌تواند مستقیماً سلامت جسمی و روانی آن‌ها را هم تهدید کند.

 

شهری که در روزهای عادی هم برای ویلچرنشینان سخت است

تهران حتی در روزهای عادی هم برای بسیاری از ویلچرنشینان شهری دشوار است. نبود رمپ در بانک‌ها، مطب پزشکان، مراکز خدماتی و حتی برخی ساختمان‌های عمومی، فقط بخشی از مشکل است.

پله‌های کوتاه و بلند در پیاده‌روها، جوی‌های بدون پل، عابربانک‌های مرتفع، موانع فلزی، کرکره‌ها و درهای بیرون‌زده مغازه‌ها، مسیرهای باریک و ناهموار و نبود سرویس بهداشتی قابل استفاده، همگی باعث می‌شوند عبور و مرور روزمره برای ویلچرنشینان به تجربه‌ای فرساینده تبدیل شود.

رضا که سال‌ها معلم بوده، می‌گوید: «وقتی شهر مناسب رفت‌وآمد ما نباشد، مجبوریم در خانه بمانیم و این یعنی عادت به انزوا. اگر جایی فقط یک پله داشته باشد، عبور با ویلچر سخت می‌شود.»

او همچنین به مشکل سرویس‌های بهداشتی اشاره می‌کند و می‌گوید نبود سرویس فرنگی یا فضای مناسب، حضور در بسیاری از مکان‌های عمومی را برای افراد ویلچرنشین غیرممکن می‌کند.

 

حمل‌ونقل عمومی؛ رمپ‌هایی که باز نمی‌شوند

یکی از مهم‌ترین مطالبات ویلچرنشینان، دسترسی واقعی به حمل‌ونقل عمومی است. رضا می‌گوید برخی اتوبوس‌های برقی جدید رمپ و جایگاه ویژه افراد دارای معلولیت دارند، اما در عمل همیشه قابل استفاده نیستند.«خیلی از راننده‌ها رمپ را باز نمی‌کنند و می‌گویند به ما گفته‌اند باز نکنید. یک‌بار شارژ ویلچرم خیلی کم بود و به راننده گفتم اگر رمپ را باز نکنی کنار نمی‌روم. همان موقع توانستم سوار شوم.»

او تأکید می‌کند که برای مسیرهای کوتاه، اتوبوس می‌تواند بهترین گزینه باشد؛ اما وقتی رمپ باز نمی‌شود یا راننده‌ها آموزش ندیده‌اند، این امکان عملاً از بین می‌رود.

 

تجربه اروپا؛ وقتی شهر حس معلولیت را کم می‌کند

در بسیاری از کشورهای اروپایی، مناسب‌سازی شهر فقط به نصب چند رمپ محدود نمی‌شود. همسطح‌سازی گذرگاه‌ها، مسیرهای ویژه نابینایان، حذف موانع فیزیکی، استانداردسازی عرض پیاده‌روها، طراحی فراگیر فضاهای شهری و دسترسی واقعی به حمل‌ونقل عمومی بخشی از سیاست‌های شهری است.

تجربه کشورهایی مانند هلند، آلمان، سوئد و بریتانیا نشان می‌دهد که می‌توان شهر را به شکلی طراحی کرد که افراد دارای معلولیت بدون وابستگی دائمی به دیگران در جامعه حضور داشته باشند.

رضا درباره تجربه دوستانش در اروپا می‌گوید: «آنجا اصلاً حس معلولیت ندارند.»

اما در تهران، حتی یک مسیر کوتاه می‌تواند ناگهان به مانع ختم شود. او می‌گوید: «گاهی وسط مسیر می‌فهمی دیگر نمی‌توانی ادامه بدهی و باید برگردی. حتی مساجد هم مناسب حضور ما نیستند.»

رضا از حادثه‌ای نیز یاد می‌کند که به دلیل نامناسب بودن پیاده‌رو مجبور شده از خیابان حرکت کند و با موتور تصادف کرده است: «فکم شکست. افسر به من گفت چرا از خیابان رفتی؟ گفتم با ویلچر برو روی پیاده‌رو، ببین می‌توانی؟»

 

وقتی پیاده‌رو برای عابر هم امن نیست

کیانوش ذاکرحقیقی، استاد گروه شهرسازی دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب، معتقد است مشکل فقط مربوط به ویلچرنشینان نیست. به گفته او، تهران اساساً برای انسان پیاده طراحی نشده است؛ چه برسد به افراد دارای معلولیت، کودکان یا سالمندان.

او می‌گوید در بسیاری از نقاط شهر، عابر پیاده جایگاه اصلی در طراحی ندارد. پیاده‌روها ناامن‌اند، تجهیزات شهری در مسیر عبور نصب شده‌اند، درهای مغازه‌ها و کرکره‌ها وارد حریم عابر می‌شوند و در تقاطع‌ها نیز هم‌زمان با عبور عابر، گردش خودروها آزاد است.

در چنین وضعیتی، ویلچرنشینان با خطر و فشار بیشتری مواجه می‌شوند؛ تا جایی که خروج از خانه برای آن‌ها می‌تواند یک ریسک جدی باشد.

 

قانون هست، اجرا نیست؛ فاصله مناسب‌سازی تا واقعیت

ذاکرحقیقی یادآوری می‌کند که موضوع مناسب‌سازی در مقررات شهری دیده شده است. از جمله در نشریه ۲۴۶ سازمان برنامه و بودجه که از سال ۱۳۸۱ لازم‌الاجراست و دستگاه‌های اجرایی را موظف به مناسب‌سازی فضاهای عمومی و ساختمان‌ها می‌کند.

اما به گفته او، فاصله میان قانون و اجرا همچنان زیاد است. برخی ساختمان‌های عمومی تا حدی مناسب‌سازی شده‌اند، اما ساختمان‌های قدیمی همچنان مشکل دارند و روند اصلاح آن‌ها کند است.

از سوی دیگر، تعدد نهادهای مسئول در مدیریت شهری باعث شده هماهنگی لازم شکل نگیرد. حتی در مواردی که آسانسور ویلچر یا تجهیزات ویژه نصب شده، این امکانات پس از مدتی به دلیل خرابی، سرقت یا نبود تعمیر و نگهداری از کار افتاده‌اند.

 

شهر همه‌شمول؛ مفهومی فراموش‌شده در تهران

در استانداردهای جهانی، مفهوم «شهر همه‌شمول» فقط به مترو، اتوبوس یا تاکسی محدود نمی‌شود. این مفهوم شامل پیاده‌روها، تقاطع‌ها، پارک‌ها، فضاهای بازی، ساختمان‌های عمومی، مراکز فرهنگی و حتی مسیرهای اضطراری و پناهگاه‌هاست.

ذاکرحقیقی می‌گوید تهران در این زمینه با کمبودهای جدی روبه‌روست. به‌ویژه در فضاهای بازی کودکان، تقریباً امکانات مناسبی برای کودکان دارای معلولیت یا کم‌توان وجود ندارد. حتی کودکان اوتیستیک نیز در بسیاری از فضاهای شهری محیطی امن، آرام و پذیرنده ندارند.

نتیجه چنین وضعیتی شهری است که به جای پذیرش، افراد دارای نیازهای ویژه را حذف می‌کند و آن‌ها را به سمت خانه‌نشینی و انزوا می‌برد.

به گفته این استاد شهرسازی، سه اولویت فوری تهران باید این‌ها باشد:

  • مناسب‌سازی پیاده‌روها
  • اصلاح تقاطع‌ها و مسیرهای عبور عابر
  • دسترس‌پذیر کردن حمل‌ونقل عمومی

 

قطعی برق؛ کابوس پنهان ویلچرنشینان در بحران

فاطمه، ۲۶ ساله و ویلچرنشین، یکی از بزرگ‌ترین نگرانی‌های خود در روزهای جنگ را قطعی برق می‌داند. برای او، رفتن برق فقط خاموش شدن چراغ‌ها نیست؛ یعنی از کار افتادن آسانسور و گیر افتادن در خانه یا خیابان.

او می‌گوید: «یک‌بار در جنگ برق قطع شد و شش ساعت در خیابان و بعد هم در پارکینگ منتظر ماندم.»

فاطمه از وضعیت نامناسب شهر برای عبور با ویلچر نیز گلایه دارد: «شرایط شهر طوری است که امکان مستقل بودن را از من می‌گیرد. همیشه باید کسی همراهم باشد. جوی‌هایی در مسیر هست که چرخ ویلچر در آن‌ها گیر می‌کند و گاهی باید منتظر بمانم تا کسی رد شود و کمک کند.»

او می‌گوید همین موانع باعث می‌شود گاهی مجبور شود به جای پیاده‌رو از خیابان عبور کند؛ مسیری که برای او خطرناک‌تر اما گاهی ناگزیر است.

 

پناهگاه‌هایی که برای همه پناهگاه نیستند

یکی از پرسش‌های مهم در روزهای جنگ این بود که مردم در شرایط خطر به کجا پناه ببرند. اما برای ویلچرنشینان، پاسخ به این سؤال ساده نیست.

آقای شفیعی، ۳۷ ساله، می‌گوید هر بار با شنیدن صدای جنگنده‌ها گوشه خانه کز می‌کرده است. او نیز مانند بسیاری از افراد دارای معلولیت، از قطعی برق و از کار افتادن آسانسور اضطراب داشته است.

او درباره مسیرهای شهری می‌گوید: «میله‌های پرانتزی را گذاشته‌اند که موتور رد نشود و ویلچر عبور کند، اما دقیقاً برعکس شده است. اگر ویلچر بزرگ باشد یا فرد قدبلند و سنگین‌وزن باشد، یا رد نمی‌شود یا خیلی سخت عبور می‌کند.»

او بارها مسیرهایی را رفته که ناگهان با مانع روبه‌رو شده و مجبور به بازگشت شده است.

 

حتی سینما رفتن هم برای ویلچرنشینان آسان نیست

مشکل ویلچرنشینان فقط در زمان جنگ و بحران نیست. حضور در فضاهای تفریحی، خرید، سینما و مراکز فرهنگی نیز برای بسیاری از آن‌ها دشوار یا غیرممکن است.

آقای شفیعی می‌گوید: «سینمایی که در خیابان پیروزی است به من نزدیک است، اما پله دارد و بالابر هم فعال نیست. اگر بخواهم به پاساژی برای خرید یا تفریح بروم، رمپ و آسانسور ندارد و مجبورم منصرف شوم.»

او تأکید می‌کند اگر رانندگان اتوبوس‌های برقی آموزش ببینند و رمپ اتوبوس را باز کنند، بسیاری از ویلچرنشینان می‌توانند بدون وابستگی به سامانه‌های خاص تردد کنند.

 

مترو در بحران؛ پناهگاه یا مانع تازه؟

در روزهای بحران گفته می‌شد که ایستگاه‌های مترو می‌توانند به عنوان پناهگاه استفاده شوند. اما پرسش افراد ویلچرنشین این است: کدام مترو؟

آقای شفیعی می‌گوید: «از متروهایی که در شرایط عادی هم مناسب نیستند، چطور می‌شود در زمان بحران استفاده کرد؟ وزن من با ویلچر حدود ۱۵۰ تا ۲۰۰ کیلوگرم است. وقتی نه رمپ هست و نه آسانسور، ما باید کجا برویم؟»

این پرسش فقط یک تجربه شخصی نیست؛ مسئله‌ای عمومی درباره مدیریت بحران، عدالت شهری و حق دسترسی برابر است.

 

جنگ برای ویلچرنشینان با پایان جنگ تمام نمی‌شود

روایت رضا، فاطمه، آقای شفیعی و دیگر افراد دارای معلولیت نشان می‌دهد جنگ برای ویلچرنشینان فقط در میدان انفجار و صدای آژیر تعریف نمی‌شود. برای آن‌ها، شهرِ نامناسب خود نوعی بحران دائمی است.

وقتی پیاده‌روها قابل عبور نیستند، حمل‌ونقل عمومی در دسترس نیست، پناهگاه‌ها مناسب‌سازی نشده‌اند و ساختمان‌ها مسیر امن ندارند، حق حضور، امنیت و زندگی مستقل از افراد دارای معلولیت گرفته می‌شود.

تا زمانی که شهر برای همه طراحی نشود، ویلچرنشینان حتی در روزهای صلح هم با پیامدهای جنگی خاموش روبه‌رو هستند؛ جنگی با پله‌ها، جوی‌ها، آسانسورهای خاموش، رمپ‌های بسته و خیابان‌هایی که به جای همراهی، آن‌ها را عقب می‌رانند.

 

دیدگاه تان را بنویسید

چندرسانه‌ای