خبر فوری
شناسه خبر: 56140

برج فرو ریخت، صدیقه ماند؛ روایت زنِ مراقبت چابهار

روایت صدیقه عبدالهی، نخستین زن شاغل در برج مراقبت دریایی چابهار؛ از فرو ریختن برج تا ایستادن در میانه جنگ، مادری و مقاومت.

برج فرو ریخت، صدیقه ماند؛ روایت زنِ مراقبت چابهار

صدیقه عبدالهی، نخستین زن شاغل در برج مراقبت دریایی چابهار، روزهایی را روایت می‌کند که هم برج محل کارش زیر حمله فرو ریخت و هم زندگی شخصی‌اش زیر فشار جنگ و اضطراب ترک برداشت.

او در میانه ویرانی، همچنان ایستاده است؛ زنی که سال‌ها برای ورود به یکی از مردانه‌ترین محیط‌های کاری جنوب کشور جنگید و حالا باید هم‌زمان از خانواده، فرزندان و آینده‌اش مراقبت کند.

 

برج مراقبت چابهار؛ از نماد توسعه تا هدف حمله

برج مراقبت دریایی چابهار که در سال ۱۴۰۰ افتتاح شد، برای بسیاری از شهروندان نماد پیشرفت و برای صدیقه عبدالهی حاصل سال‌ها تلاش حرفه‌ای بود. این برج وظیفه نظارت بر ترافیک دریایی و هماهنگی عملیات جست‌وجو و نجات را بر عهده داشت، اما در جریان حملات اخیر، سه بار هدف قرار گرفت و در نهایت به‌طور کامل فرو ریخت.

صدیقه می‌گوید در روزهای آغاز جنگ، نیروها دورکار شده بودند و برج تقریباً خالی بود. با این حال، پس از نخستین حمله برای جمع‌کردن وسایل شخصی‌اش به محل کار رفت، اما حمله‌های بعدی فرصتی برای بازگشت باقی نگذاشت.

 

زنی در محیطی مردانه

ورود صدیقه عبدالهی به برج مراقبت چابهار، فقط ورود به یک شغل نبود؛ شکستن یک باور قدیمی بود. او می‌گوید بارها با این پرسش روبه‌رو شده که «یک خانم اینجا چه کار می‌کند؟»؛ پرسشی که نشان می‌دهد هنوز هم برخی مشاغل در ذهن جامعه مردانه تلقی می‌شوند.

با وجود این نگاه، او با گذراندن دوره‌های تخصصی، دریافت مدارک دریانوردی و یادگیری زبان انگلیسی توانست جای خود را در این مجموعه پیدا کند. پس از او نیز دو زن دیگر وارد این مجموعه شدند و در بخش‌های بهداشت محیط و ایمنی شناورها مشغول به کار شدند.

 

جنگ از خانه شروع می‌شود

روایت صدیقه فقط روایت یک کارمند از دست‌دادن محل کارش نیست؛ جنگ برای او از خانه و فرزندانش هم عبور کرده است. او مادر دو دختر است؛ دختری ۱۷ساله که هم‌زمان با آغاز جنگ باید برای امتحانات نهایی آماده می‌شد و دختری ۷ساله که حالا شب‌ها از ترس انفجار خواب راحت ندارد.

او می‌گوید فرستادن دخترش به جلسه امتحان، یکی از سخت‌ترین تصمیم‌های زندگی‌اش بود؛ تصمیمی میان امنیت و آینده تحصیلی. در همان روزها، همسرش نیز برای آزمون کارشناسی ارشد از خانه دور بود و صدیقه عملاً باید بار مراقبت از خانواده را به تنهایی به دوش می‌کشید.

 

کفش‌هایی که خبر از بازگشت می‌دهند

در میان همه ترس‌ها، یک تصویر ساده برای صدیقه به نشانه زنده‌بودن تبدیل شده است: کفش‌های دخترش که هر بار پشت در خانه جفت می‌شوند. او می‌گوید هر بار که دخترش سالم برمی‌گردد، همان کفش‌ها برایش از هر خبری مهم‌ترند.

 

ریشه‌هایی که با جنگ کنده نمی‌شوند

صدیقه امروز می‌گوید پیش از این از خود می‌پرسید چرا مردم در کشورهای جنگ‌زده می‌مانند، اما حالا پاسخ را در زندگی خودش پیدا کرده است. به گفته او، ماندن در چابهار فقط یک انتخاب نیست؛ نتیجه پیوندی عمیق با خاک، خانواده و سال‌ها زندگی در شهری است که با همه محرومیت‌ها، خانه اوست.

 

روایت نهایی

روایت صدیقه عبدالهی، روایت زنی است که برجش فرو ریخت اما خودش نه. او در میانه جنگ، هم‌زمان کارمند، مادر و شاهد فروریختن نماد تلاش‌هایش بوده است؛ روایتی انسانی از دوام آوردن در شهری زخمی، جایی که هنوز زندگی از زیر آوار بیرون می‌آید./ پیام ما

دیدگاه تان را بنویسید

چندرسانه‌ای