آیا منازعه تهران_ واشنگتن به جنگ میرسد؟
در حالی که گمان میرفت ایران و ایالات متحده گام به گام به سوی پرتگاه جنگ نزدیک و نزدیکتر شوند، ناگهان جریان تغییر کرد و

اخبار سبز کشاورزی؛ در حالی که گمان میرفت ایران و ایالات متحده گام به گام به سوی پرتگاه جنگ نزدیک و نزدیکتر شوند، ناگهان جریان تغییر کرد و اکنون جهان به دقت اظهارات ترامپ درخصوص مذاکره و گفتگو با رهبری ایران را دنبال میکند؛ تا همین چند هفته پیش و دقیقاً پس از آنکه بنیامین نتانیاهو نخستین ملاقات خود را با ترامپ پس از به قدرت رسیدن وی انجام داد، لحن مقامات آمریکایی علیه ایران متصلب و شکننده شد و بالاخره وقتی موضوع معامله ترامپ و پوتین بر سر اوکراین پیش آمد، بسیاری از تحلیلگران چنین ابراز عقیده کردند که پوتین با دریافت امتیاز دلچسب و شیرینی به نام اوکراین، بر سر حمایت از ایران معامله کرده و اکنون تهران نه پشتوانه سیاسی مسکو را در اختیار دارد و نه از حمایت اقتصادی چین بهرهمند است.
در چنین فضایی تنها گزینه پیشروی جمهوری اسلامی ایران، تسلیم در برابر خواستهای آمریکاست وگرنه سقوط حکومت ایران حتمی است.
در این میان فهرست خواستههای ترامپ از ایران که با تهدیدهای جدی همراه شد، اصولاً برای ایرانیان و بالاخص برای حکومت ایران قابل قبول نبود. از جمله این خواستهها برچیده شدن تمام فعالیتها و تجهیزات هستهای، توقف تمام فعالیتهای منطقهای و پایان دادن به حمایت از گروههای نیابتی را از ایران تقاضا کرده بود.
در این صورت ایران از یک بازیگر فعال در منطقه غرب آسیا و خاورمیانه به یک کشور معمولی و منفعل بدیل میشود. حتی ایران بسیاری از بازوان خود را ر این پهنه جغرافیایی از دست میدهد. جالب است که در برابر همه این تقاضاها، رئیس جمهور آمریکا نه فقط هیچ امتیازی به ایران نمیدهد بلکه او با تکبر اظهار کرد که در مقابل تمامی وظایفی که ایران انجام میدهد آمریکا فقط از حمله و بمباران زیرساختهای این کشور خودداری خواهد نمود.
وی این نکته را هم بیان کرد که ممکن است اسرائیل به ایران حمله نماید. ادعای ترامپ به این معنی بود که ایران باید میان نابودی و یا تسلیم محض یکی را انتخاب کند. اکنون هم تقریباً همین شرایط وجود دارد، مسلم است که رهبران ایران چنین گزینههایی را نمیپذیرند و در برابر آن مقاومت میکنند همان چیزی که رخ داد و طرفین گام به گام به جنگ نزدیک شدند.
البته آنها که دونالد ترامپ را میشناسند میدانند که او اهل به راه انداختن یک جنگ تمام عیار نیست و به همین دلیل برخی منتظر بودند تا وی ابتکار عمل به خرج دهد و روند فزاینده تشدید تخاصم را متوقف کند.
در این میان نگارش یک نامه از سوی ترامپ خطاب به رهبری ایران اوضاع را عوض کرد، هر چند که در ابتدای امر در مورد واقعی بودن ادعای رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا پیرامون نگارش و ارسال نامه به رهبری ایران تردیدهایی وجود داشت، اما سرانجام وجود این نامه و ارسال آن از طریق امارات متحده عربی تایید شد و ایران این نامه را دریافت و پاسخ آن را از طریق عمان به ایالات متحده ارسال نمود.
همین که نامه آمریکا خطاب به مقام رهبری پذیرفته و درباره آن اذعان شده که دارای دو بخش تهدیدآمیز و دیپلماسی است و ایران تصمیم گرفته تا پاسخی تعاملی به بخش دیپلماسی بدهد نشان میدهد که راهبرد نویسان و مقامات ایرانی از توسل به جنگ به طور جدی پرهیز میکنند و وقتی نقاطی برای امیدواری وجود دارد، ایرانیان دلشان نمیخواهد مسیر تخاصم را بپیمایند. البته ایران برای انجام این مذاکره، شیوه غیر مستقیم را انتخاب کرده است. شیوهای که در واشنگتن هم مورد قبول قرار گرفت.
دقیقاً معلوم نیست که از چه روی ایران شیوه غیر مستقیم را برای انجام این مذاکرات پذیرفته آیا مقامات ایرانی هراس دارند دیپلماتها و مذاکره کنندگان ایرانی در گفتگو با طرف آمریکایی از دفاع از منافع کشورمان ناتوان بمانند؟
برخی تحلیلگران بر این باورند که ایران از آن رو که میخواهد زمان بخرد و مذاکرات را طولانی کند، این شیوه را برای گفتگو انتخاب کرده است.
البته ایالات متحده ضرب الاجلی ۶ ماهه برای به نتیجه رسیدن این مذاکرات تعیین کرده است و به همین دلیل نمیتوان به موفقیت آمیز بودن تکنیک خرید زمان چندان امیدوار بود. اظهاراتی که دیروز جمعه، ترامپ در هواپیمای اختصاصی ریاست جمهوری آمریکا بیان کرد اگرچه از سوی منابع و یا مقامات ایرانی تایید نشده اما گمان میرود که طرف آمریکایی به خوبی میداند که مذاکره زمانبر و بینتیجه، چه مستقیم و یا غیرمستقیم، هیچ نفعی ندارد و اوضاع را پیچیدهتر و حل مشکل را دشوارتر میسازد.
در طرف دیگر رفتارهای جنگ طلبان قرار دارد؛ گرچه هیچکس انکار نمیکند که جنگ طلبان جمهوریخواه هم اکنون در اقلیت قرار دارند و در مقابل آنها دیپلماسی جویان نقش آفرینی فعال میکنند، اما میتوان با اطمینان بالایی اظهار کرد که گزینه اقدام نظامی همچنان یکی از اهرمهای مهم و محوری ایالات متحده است. به همین دلیل است که آمریکا بخش مهمی از توان نظامی خویش را در پایگاه راهبردی مشترکش با بریتانیا در جزیره دیگو کاسیا مستقر کرده است.
این پایگاه که در جنوب سریلانکا قرار دارد بهطور مستقیم و بدون استفاده از فضای آبهای داخلی کشورها میتواند به ایران برسد. این جزیره حدود ۳۸۰۰ کیلومتر از ایران فاصله دارد و در حال حاضر هیچ یک از موشکهای نقطه زن و هایپرسونیک ایران بردی معادل یا در حدود ۳۸۰۰ کیلومتر ندارند. به همین دلیل ایران نمیتواند به طور مستقیم و از خاک خود جزیره مذکور را مورد هدف قرار دهد. البته برخی ناظران مسائل نظامی میگویند اگر ایران لانچرهای موشکی را بر شناورهای ناشناس سوار و آن را در اقیانوس هند رها کند میتواند پایگاههای جزیره دیگوگارسیا را به طور مستقیم و بدون پذیرفتن مسئولیت، مورد هدف قرار دهد.
به جز هواپیماهای B-2 که بدون سوختگیری و به طور مستقیم میتوانند این فاصله ۳۸۰۰ کیلومتری را تا ایران طی کرده و در این کشور عملیات کنند، سایر پرندههای پشتیبان و محافظ برای رسیدن به ایران باید سوخت گیری انجام دهند. در این صورت جنگندههایF-35، F-18A و F-16که وظیفه برطرف ساختن دفاع هوایی ایران را دارند باید سوختگیری نمایند تا امکان رسیدن به ایران و اجرای عملیات را داشته باشند. حتی اگر جنگنده های اسرائیلی هم بخواهند به کمک سنتکام بیایند باید همین سوخت گیر را انجام دهند. این نشان می دهد که عملات احتمال آمریکا، عملیاتی بلافاصله و فوری نیست.
بر این پایه اگر آمریکا بخواهد ضربه ای ناتوان کننده به ایران بزند و خطر انجام ضربه متقابل را برطرف سازد، احتمالا باید طی هشت ساعت مراکز اصلی نظامی و هسته ای ایران را منهدم کند که عملا و با توجه به وسعت جغرافیایی کشورمان، انجام این کار ناممکن ارزیابی شده است.
در مجموع گزینه نظامی برای ایالات متحده، گزینه ساده و راحتی نیست و از همین بابت بسیاری از تحلیل گران معتقدند که ممکن است حتی آخرین گزینه واشنگتن در منازعه با ایران، گزینه نظامی نباشد. این تحلیل گران می گویند اندک امتیازی که ایران به آمریکا بدهد، حتی ممکن است پرونده منازعه فعلی را به طور کلی خاتمه دهد و احتمال وقوع منارعه نظامی را برای مدت ها، به تعویق بیندازد.