وقتی فرصت تاریخی از دست رفت و کشور به لبه خطر رسید
محاصره ژئوپلیتیک ایران؛ هشدار خاموشی که به بحران نزدیک میشود
محاصره ژئوپلیتیک ایران چگونه از فرصت تاریخی دهه نود به تهدید جنگ، فرسایش مشروعیت و بحران اجتماعی رسیده است؟ تحلیلی هشداردهنده.
دهه نود شمسی، ایران در نقطه اوج قدرت منطقهای خود قرار داشت؛ دورهای که شبکهای مؤثر از نیروهای نیابتی در خاورمیانه، در کنار ظرفیت واقعی دیپلماسی با غرب، امکان شکلگیری یک توافق راهبردی پایدار و تثبیت جایگاه ایران در نظام بینالملل را فراهم کرده بود. این ظرفیتها در نهایت به برجام انجامید؛ توافقی که میتوانست نقطه آغاز ثبات راهبردی ایران باشد.
اخبار سبز کشاورزی؛ اما در داخل، گروههای تندرو و جریانهای موسوم به انقلابینما، بهویژه جبهه پایداری، با محدودسازی دیپلماسی و ایجاد مانع در بهرهبرداری هوشمندانه از قدرت منطقهای، این فرصت تاریخی را از ملت ایران و دولت وقت گرفتند.
نتیجه این روند، تضعیف عملی برجام و بیاثر شدن دیپلماسی بود؛ مسیری که بهتدریج ایران را به وضعیت کنونی رساند: فشار داخلی، محاصره ژئوپلیتیک و تهدید نظامی واقعی.
از فروپاشی دیپلماسی تا سایه واقعی جنگ
در ادامه این مسیر، بسیاری از نیروهای مقاومت و شبکههای نیابتی ایران تضعیف یا از معادلات منطقهای حذف شدند و دیپلماسی، بهجای ابزار قدرت، به روندی زمانبر و کماثر تبدیل شد. همزمان، تروریستی اعلام شدن سپاه پاسداران از سوی اتحادیه اروپا و استقرار گسترده نیروهای نظامی آمریکا و متحدانش در اطراف جغرافیای ایران، نشان داد که فشارها صرفاً در حد تحریم یا محدودیت سیاسی نیست.
امروز، احتمال اقدام نظامی واقعی—چه محدود و چه گسترده—به یکی از سناریوهای جدی بدل شده و سایه جنگ بیش از هر زمان دیگری بر کشور سنگینی میکند.
مردم؛ حلقه آسیبپذیر محاصره ژئوپلیتیک
در این میان، وضعیت مردم بهشدت شکننده شده است. فشار اقتصادی ناشی از تحریمها، انسداد تجاری و تهدید نظامی، زندگی روزمره را دشوار کرده و بخش بزرگی از جامعه را به سمت فقر سوق داده است. فرسایش سرمایه اجتماعی و کاهش اعتماد عمومی، بستر اعتراضهای پراکنده یا حتی انفجاری را در شرایط خاص فراهم میکند.
از سوی دیگر، خروج گسترده نخبگان، سرمایه انسانی و مدیریتی کشور را تحلیل برده و نسلی که امیدی به آینده ندارد، انگیزه مشارکت اجتماعی و همبستگی ملی را از دست داده است. این فرسایش اجتماعی خاموش اما مداوم، توان جامعه و ظرفیت پشتیبانی مردم از نظام را بهطور جدی کاهش میدهد.
نظام سیاسی زیر فشار مشروعیت و تصمیمگیری
پیامدهای این وضعیت برای حاکمیت بهمراتب عمیقتر است. کاهش مشروعیت داخلی در اثر فشار اقتصادی و اجتماعی، حتی با ابزارهای امنیتی نیز قابل جبران نیست. هزینههای امنیتی و نظامی افزایش یافته و منابع محدود کشور را فرسوده میکند.
در کنار آن، محدود شدن دیپلماسی و تشدید فشار خارجی، توان تصمیمگیری راهبردی را کاهش داده و نظام را به تصمیمهای واکنشی، کوتاهمدت و پرهزینه سوق میدهد. ترکیب فشار داخلی، ضعف راهبردی و تهدید نظامی، ایران را در وضعیت خطرناک «نه جنگ، نه صلح» قرار داده است؛ وضعیتی که ثبات، توسعه و امنیت ملی را بهشدت تهدید میکند.
خطر عملیات نظامی؛ سناریویی که دیگر فرضی نیست
حضور نظامی آمریکا و متحدانش در خلیج فارس، دریای عمان و شرق مدیترانه، در کنار تهدیدهای مکرر اسرائیل، نشان میدهد ایران در معرض خطر عملیات نظامی قرار دارد. این تهدید، فرسایش مشروعیت و قدرت تصمیمگیری را تشدید کرده و احتمال برخورد محدود یا حمله پیشگیرانه را افزایش میدهد؛ سناریویی که پیامدهای آن میتواند برای کشور بسیار پرهزینه باشد.
آیندهای میان انفجار اجتماعی و انزوای ساختاری
ایران امروز در نقطهای ایستاده است که مردم تحت فشار و ناامیدند و نظام با کاهش مشروعیت و محدودیت تصمیمگیری روبهروست. تداوم این وضعیت، جامعه را مستعد انفجار اجتماعی یا موجهای گسترده مهاجرت میکند و حاکمیت را با فشارهای همزمان اقتصادی، امنیتی و دیپلماتیک مواجه میسازد.
در چنین شرایطی، کشور وارد چرخهای از فرسایش راهبردی و انزوای ساختاری بلندمدت میشود؛ وضعیتی که نه به جنگ کامل میانجامد و نه صلح پایدار را ممکن میکند، اما آینده توسعه و امنیت ملی را بهشدت در معرض خطر قرار میدهد.
هزینه سنگین فرصتهای سوخته
فرصت تاریخی دهه نود میتوانست ایران را در موقعیتی امن و قدرتمند تثبیت کند، اما ناکامی داخلی و ناتوانی در بهرهبرداری از دیپلماسی و قدرت منطقهای—بهویژه نقش جریانهای انقلابینما و جبهه پایداری در تضعیف برجام—کشور را به این نقطه حساس رسانده است.
پیامدهای این مسیر برای مردم و نظام، عمیق، پرهزینه و بلندمدت خواهد بود و نشان میدهد بدون اصلاح ساختاری و بازنگری راهبردی، وضعیت موجود نهتنها بهبود نخواهد یافت، بلکه بحرانیتر نیز خواهد شد.
نویسنده: محسن وثوقی