ریلیف در داراب؛ زنانی که درد را میخورند تا نان دربیاورند
رواج مصرف قرص ریلیف در میان زنان کارگر کشاورزی داراب، روایتی تکاندهنده از فقر، درد و خطری که هر روز سلامت آنها را تهدید میکند.
پیش از آنکه آفتاب بالا بیاید، زنان کارگر کشاورزی در اطراف داراب از خانه بیرون میزنند؛ با دستهایی زخمی، کمرهایی خمیده و کیسههایی سبک که تمام دارایی یک روز کار را در خود جا داده است.
اما آنچه بیش از نان و آب در این مسیر تکرار میشود، نام یک قرص است: «ریلیف». قرصی که برای بسیاری از این زنان، ابزار زنده ماندن در دل کار طاقتفرسا شده است. رواج مصرف قرص ریلیف در داراب فقط یک عادت دارویی نیست؛ نشانهای روشن از فقر، فرسودگی و بیپناهی زنانی است که برای حفظ لقمه نان، درد را قورت میدهند.
صبح داراب با صف مسکن آغاز میشود
در چهارراههای روستایی اطراف داراب، زنانی جمع میشوند که قرار است سوار نیسان شوند و راهی مزارع شوند. مقصد آنها فقط زمین کشاورزی نیست؛ بسیاری از آنها پیش از رسیدن به مزرعه، جلوی یک فروشگاه توقف میکنند تا قرص بخرند. فروشنده میگوید این زنان مشتری هر روزهاند و بیشترشان سراغ همان مسکنی را میگیرند که به بخشی از برنامه روزانهشان تبدیل شده است.
در این میان، قرص ریلیف در داراب دیگر یک داروی ساده نیست. این قرص برای زنانی که باید ساعتها در مزرعه خم شوند، بار بکشند و زیر آفتاب بایستند، به سوخت اجباری کار روزانه بدل شده است؛ سوختی که بدون آن، بسیاری حتی نمیتوانند تا نیمه روز دوام بیاورند.
ریلیف؛ درمان نیست، فقط فرصتی برای دوام آوردن است
زنانی که ریلیف میخرند، بهدنبال درمان نیستند؛ آنها فقط میخواهند بتوانند کار کنند. ننه گلبس، زن ۶۳ سالهای که سالهاست در زمینهای کشاورزی کار میکند، میگوید اگر این قرص نباشد، کمرش راست نمیشود و همان ساعت اول باید به خانه برگردد. اما برای زنی که زندگیاش به همان دستمزد روزانه بند است، بازگشت به خانه یعنی تشدید فقر.
همین روایت را میتوان در زندگی بسیاری از زنان کارگر کشاورزی دید. درد برای آنها متوقف نمیشود؛ فقط با یک قرص، چند ساعت عقب میافتد. در واقع، مصرف قرص ریلیف در داراب بیشتر از آنکه یک انتخاب باشد، پاسخی اجباری به شرایطی است که در آن، سلامت جسم در برابر بقا عقب مینشیند.
فقر، زنان را به مسکن پناه داده است
پشت رواج مصرف قرص ریلیف در داراب، یک واقعیت تلخ ایستاده است: اجبار اقتصادی. بسیاری از این زنان یا سرپرست خانوارند یا سهم بزرگی در تأمین هزینههای زندگی دارند. وقتی انتخاب میان ویزیت پزشک و خرید نان باشد، تکلیف از پیش روشن است.
هزینه درمان، نداشتن بیمه مؤثر، سختی دسترسی به خدمات پزشکی و از دست رفتن دستمزد روزانه، زنان کارگر را به سمت مصرف خودسرانه مسکنها سوق داده است. آنها درد را درمان نمیکنند، بلکه آن را خاموش میکنند تا کار متوقف نشود. این همان نقطهای است که دارو از ابزار سلامت، به ابزار بقا تبدیل میشود.
چرخه بیرحم کار، درد، قرص و فرسودگی
مسئله فقط خرید یک قرص نیست؛ مسئله، تکرار یک چرخه فرساینده است. کار سنگین، درد شدید، مصرف مسکن، ادامه کار و بازگشت دوباره درد. این چرخه، بدن زنان را خیلی زودتر از سنشان فرسوده میکند. در این میان، زن ۲۵ سالهای هم پیدا میشود که دردهایش شبیه سالخوردگان است و زن ۶۰ سالهای هم که هنوز ناچار است برای کار روزمزد، هر صبح راهی مزرعه شود.
رواج مصرف قرص ریلیف در داراب، در واقع نشانه یک بحران عمیقتر است؛ بحرانی که در آن، زنان برای زنده نگه داشتن معیشت، آرامآرام از پا میافتند. فرسودگی جسمی، خستگی مزمن، آسیبهای اسکلتی، اختلال خواب و فشار روانی، تنها بخشی از پیامدهای این وضعیت است.
خطرهای پنهان ریلیف برای زنان کارگر
اگرچه بسیاری از مصرفکنندگان، ریلیف را فقط یک مسکن میدانند، اما کارشناسان نسبت به مصرف مداوم آن هشدار میدهند. این دارو ترکیبی است و مصرف مکرر آن میتواند عوارض جدی برای بدن به همراه داشته باشد؛ از زخم و خونریزی معده گرفته تا افزایش فشار خون، خوابآلودگی، افت هوشیاری و حتی خطرهای قلبی و عروقی.
برای زنان کارگری که ساعتها در مزرعه کار میکنند، همین کاهش هوشیاری هم میتواند خطرناک باشد. وقتی بدن خسته است و دارو واکنش طبیعی را کند میکند، احتمال حادثه هم بیشتر میشود. به این ترتیب، قرصی که قرار است درد را کم کند، ممکن است خود به بخشی از خطر تبدیل شود.
داراب فقط یک نمونه است؛ زنگ خطر بزرگتر به صدا درآمده
ماجرای قرص ریلیف در داراب، یک استثنا نیست. این داستان، نشانه گسترش مصرف خودسرانه دارو در میان گروههایی است که زیر فشار معیشت، راهی جز پناه بردن به مسکنها نمیبینند. از مزارع تا عطاریها و بازارهای غیررسمی، داروهایی در گردشاند که گاهی ترکیب دقیق آنها هم روشن نیست و سلامت مصرفکننده را بهشدت تهدید میکنند.
این زنگ خطر زمانی جدیتر میشود که مصرف داروهای غیرمجاز یا بدون نظارت، به بخشی از زندگی روزمره گروههای آسیبپذیر تبدیل شود. در چنین وضعیتی، قربانیان فقط مصرفکنندگان نیستند؛ خانوادهها، کودکان و آینده اقتصادی این زنان هم آسیب میبیند.
تا ریشه بحران حل نشود، ریلیف حذف نمیشود
نمیتوان از زنان کارگر خواست قرص نخورند، اما همزمان آنها را با درد، بیپولی، نبود بیمه و کار طاقتفرسا تنها گذاشت. تا وقتی امنیت شغلی، حمایت معیشتی، بیمه درمانی و دسترسی واقعی به خدمات سلامت فراهم نشود، مصرف مسکنها ادامه خواهد داشت.
حل این بحران، به برخورد مقطعی با فروش دارو محدود نمیشود. مسئله اصلی، شرایطی است که زن کارگر را به جایی رسانده که میان درد کشیدن و گرسنگی، اولی را انتخاب کند تا دومی اتفاق نیفتد. اگر قرار است مصرف قرص ریلیف در داراب کاهش پیدا کند، باید ریشههای اقتصادی و اجتماعی این اجبار تغییر کند.
پایان تلخ یک انتخاب اجباری
داستان ریلیف در داراب، داستان قرص نیست؛ داستان زنانی است که برای نان، سلامتشان را خرج میکنند. آنها هر روز پیش از طلوع آفتاب راهی مزارع میشوند، درد را با مسکن آرام میکنند و تا غروب روی پا میمانند؛ نه چون انتخاب دیگری دارند، بلکه چون زندگی، حق انتخاب را از آنها گرفته است.
در داراب، بعضی زنان درد را درمان نمیکنند؛ درد را میخورند تا کار کنند. همین جمله، شاید دقیقترین تصویر از واقعیتی باشد که در سکوت جریان دارد./ پیام ما